یارسانمدیا
٢٢/٥/٢٠٢٥
نویسندە: امیر سلیمی
آگاهی از حقوق فردی، شناخت ساختارهای قدرت، و بیداری اجتماعی، از ارکان بنیادینی است که به جوامع امکان میدهد تا در
جایگاه کنشگرانی آگاه و مؤثر، در عرصههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مشارکت فعال داشته و جایگاه تاریخی خود را در فرآیند تحولات ساختاری تثبیت نمایند.
آنچه تحت عنوان «آگاهی تاریخی» « شناخته میشود، به معنای درک و اشراف فرد و جامعه بر سهم و نقش تاریخی خویش در شکلگیری مناسبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی موجود، و قدرت اثرگذاری بر مسیر تحولات آینده است. این نوع از آگاهی، اتکای آگاهانه بر ظرفیتهای درونی و اکتسابی جامعه را بهمثابه فاعل تاریخی ممکن میسازد؛ در برابر رویکردهایی که جوامع را تنها بهمثابه مفعول سیاستهای قدرت در نظر میگیرند.
در طول تاریخ، آن دسته از اجتماعاتی که با برخورداری از افقهای معرفتی متمایز، تفسیر مستقل از واقعیتها و نظم نمادین مختص به خود، در تلاش برای بازسازی ساختارهای بدیل قدرت و معنا بودند، همواره با سیاستهای طرد، انگزنی و حاشیهسازی از سوی نهادهای سلطه و گفتمانهای مسلط مواجه شدهاند. جامعه یارسان نیز، با بهرهمندی از سنتهای هستیشناختی، معرفتی و کنشگری سیاسی مبتنی بر عقلانیت جمعی، یکی از مصادیق این الگو است که در سپهر رسمی و گفتمانهای رایج، اغلب با نگاه تقلیلگرایانه، تحقیرآمیز و انکارگرایانه مواجه بوده است.
نظام معرفتی یارسان تحت عنوان یاری، با اتکا به دستگاه فکری مستقل و مبتنی بر تجربه تاریخی خود، تبیینی مستقل از واقعیتهای اجتماعی و سیاسی ارائه داده است، بیآنکه در بند قرائتهای کلیشهای یا در خدمت منافع گفتمانهای هژمونساز قرار گیرد. با آنکه این جامعه سابقهای بیش از ۱۲۰۰ سال در کنشگری اجتماعی و فکری دارد، بهرهگیری سازمانیافته از ابزارهای نوین سیاستورزی را از دهه ۱۹۸۰ میلادی آغاز کرده است و از آن زمان به بعد، گامهایی مشخص برای حضور نهادینه در عرصه مدنی و سیاسی برداشته است.
این تحول را میتوان در چهارچوب آنچه امروزه در ادبیات سیاسی از آن با عنوان ایدئولوژی «بیداری عدالتمحور « (woke ideology) یاد میشود، تحلیل نمود؛ مفهومی که ریشه در مبارزات عدالتخواهانهی کنشگران سیاسی و اجتماعی آفریقایی-آمریکایی دارد و در دهههای اخیر به بخشی از گفتمان جهانی در حوزههایی چون برابری جنسیتی، عدالت اجتماعی، حقوق اقلیتها، مبارزه با تبعیض نژادی، و عدالت اقلیمی تبدیل شده است.
اگرچه این ایدئولوژی در سطح جهانی مورد تفاسیر متعارض قرار گرفته است، اما در برداشت عمومی، هدف آن ایجاد ساختارهایی عادلانهتر و تضمین حقوق گروههای حاشیهنشین است. نمونههایی از دستاوردهای آن را میتوان در توسعه قوانین ضدتبعیض، افزایش مشارکت گروههای اقلیت، حساسیت بیشتر نسبت به تنوع در محل کار و سیاستهای عمومی مشاهده کرد.
در مقابل، منتقدان این جریان بر آناند که تمرکز بیش از حد بر هویتگرایی، و ترویج سیاستهای نمادین، ممکن است از حل مسائل ساختاری نظیر فقر، بیکاری و نابرابری اقتصادی بازدارد و منجر به قطبیسازی گفتمان سیاسی شود. به زعم آنان، این رویکرد میتواند به جای توانمندسازی جوامع، به بازتولید منازعات ایدئولوژیک و حذف گفتمانهای رقیب بینجامد.
در این میان، جامعه یارسان نیز از این قاعده مستثنا نیست. آگاهی تاریخی و هویتی این جامعه، با وجود برخورداری از بنیانهای معرفتی، فکری و اخلاقی مستقل، از سوی بخشی از نیروهای سیاسی مدعی «کوردبودگی» مورد انکار و تهدید قرار گرفته است؛ نیروهایی که خود در ساختار فکری غالب و وارداتی آسیمیله شده و در پی تحمیل الگوهای سیاسی، فرهنگی و ارزشی خاصی هستند که برگرفته از پروژههای اقتدارگرایانه ملتسازی (از نوع رضاشاهی یا آتاتورکی) است.
در درون جامعه یارسان نیز، برخی افراد دچار نوعی دوگانگی هستیشناختی و سیاسی شدهاند: از یکسو با بحرانهایی چون فقر، بیکاری، انزوا و نابرابری مواجهاند و از سوی دیگر، در معرض گفتمانهایی قرار دارند که میکوشند تاریخ، زبان، هویت، و نظام معنایی این مردم را نادیده بگیرند یا در پروژههای ملتسازی اتنیکی مستحیل سازند. اما افراد آگاه و کنشگر این جامعه، نمیتوانند در برابر چنین فرآیندهایی سکوت پیشه کنند یا تسلیم گفتمانهای شبهگلوبالیستی شوند که با عنوان «ملتسازی کوردی»، در پی یکسانسازی فرهنگی و هویتی در چارچوب گفتمان سیاسی خود هستند.
بر این اساس، احیای آگاهی تاریخی، ارتقاء سواد سیاسی، و مقاومت فعال در برابر پروژههای حذف، انکار و همسانسازی فرهنگی، باید در قلب استراتژیهای جامعه یارسان برای صیانت از هویت جمعی، حقوق شهروندی، و موجودیت تاریخی آن قرار گیرد. این بیداری میتواند نهتنها به عنوان مکانیزمی برای بازسازی درونی جامعه، بلکه بهمثابه الگویی از مشارکت آگاهانه و عدالتخواهانه در فرآیندهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در سطح محلی و ملی ایفای نقش نماید.
جامعه یارسان به سطحی از بلوغ سیاسی و بیداری اجتماعی دست یافته است که میتوان آن را نقطه عطفی در فرایند خودآگاهی جمعی و تثبیت هویت تاریخی این جامعه قلمداد کرد. این تحول، نهتنها به تعمیق مشروعیت و موجودیت اجتماعی جامعه یارسان انجامیده، بلکه بر قدرت سوژهمندی (سوبژکتیویته) آن افزوده است؛ بهگونهای که قادر خواهد بود کلیه برنامهها و سناریوهای تهدیدآمیز نیروهای برونزا، از جمله وابستگان فکری، مزدوران سازمانیافته، و عوامل نفوذی موسوم به ستون پنجم را با مقاومت سازمانیافته و خردمندانه خنثی نماید.
جامعه یارسان، علاوه بر برخورداری از بنمایه نظری و ظرفیت تحلیلی در حوزه هویت و فرهنگ، با اتکا به رویکرد پراگماتیستی در اندیشه اجتماعی و واقعبینی در تحلیل موقعیت، آموخته است که تنها راه پایداری، صیانت و توسعه پایدار آن، تکیه بر نیروهای درونی، ظرفیتهای ذاتی، تاریخ مبارزاتی، سرمایههای مادی و معنوی، و شکلدهی به مناسبات درست با دیگر گروهها و اجتماعات—با حفظ استقلال هویتی و خودمختاری فکری—است.
جامعه یارسان در این مسیر، با حفظ کرامت جمعی و استقلال درونی، نهتنها میتواند از موقعیت تاریخی و مدنی خود دفاع کند، بلکه میتواند با بازیابی توان نهادی و فرهنگی خویش، به کنشگری فعال در عرصههای سیاسی، حقوقی و اجتماعی جامعەی ایران بدل شود.
امیر سلیمی
نروژ-اسلو
٢٢م مە ٢٠٢٥م
بازدیدها: 1563
Yarsanmedia Yarsan Democratic Organization Official Website