Home / احمد مرادی / «چه عواملی موجب شده است که جمهوری اسلامی ایران تاکنون سقوط نکند؟»

«چه عواملی موجب شده است که جمهوری اسلامی ایران تاکنون سقوط نکند؟»

 

یارسانمدیا
چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴

نویسنده: احمد مرادی

 

روشنگری

در این مقاله، بیشتر بر ناتوانی اپوزیسیون در مقابله با جمهوری اسلامی تمرکز میشود، هرچند عوامل متعددی نیز در تداوم این نظام ، با وجود ناکارآمدی های گسترده‌اش نقش دارند؛ از جمله سرکوب شدید داخلی، مداخلات قدرتهای خارجی و معادلات بین‌المللی.


مقدمه

برای بسیاری از شهروندان داخل کشور که روزانه با فشارهای سنگین اقتصادی، بحران‌های محیط زیستی و کمبود آب، و نیز مسائل متعدد اجتماعی، فرهنگی و محدودیتهای سیاسی مواجه‌اند، تحلیلها و مقالات منتشر شده از سوی مخالفان خارج از کشور، پاسخگوی نیازهای فوری و عینی آنان نیست. آنچه جامعه انتظار دارد، نه صرفاً نقد از دور، بلکه درک عمیق از واقعیت زندگی

روزمره مردم، همسویی با دغدغه‌های واقعی آنان و تلاش برای ایجاد نقش و تأثیر عملی است.

انکار ناپذیر است کە اپوزیسیون خارج از کشور با وجود سال‌ها فعالیت رسانه‌ای و سیاسی هنوز نتوانسته است رابطه‌ای مؤثر با جامعه برقرار کند، انسجام درونی قابل قبولی ایجاد نماید یا در مطلوب‌ترین شکل ممکن آلترناتیوی قابل اعتماد برای جایگزینی نظام حاکم ارائه دهد.

جامعه ایران برای عبور از ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، نیازمند یک طرح جامع، روشن و قابل اجرا از سوی نیروهای اپوزیسیون برون‌مرزی است. اما این گروه‌ها تاکنون در انجام این وظیفه مهم و تاریخی موفق نبوده‌اند. به همین دلیل، بخش بزرگی از مردم ایران دیگر امید چندانی به اپوزیسیون خارج از کشور ندارند.

نگاهی کلی به وضعیت اپوزیسیون جمهوری اسلامی

گروهای مخالف جمهوری اسلامی مجموعه‌ای گسترده و ناهمگون از جریان‌های سیاسی است که عمدتاً در خارج از کشور فعالیت می‌کنند. این جریان‌ها با وجود حضور پررنگ در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی و تلاش برای تشکیل ائتلاف‌ها و مراکز گفت‌وگو، نه تنها نتوانسته‌اند بدیلی مشترک برای دوران پسا جمهوری اسلامی ارائه دهند، بلکه با چند چالش اساسی نیز روبه‌رو هستند که تاکنون در حل ‌و فصل آن‌ها ناتوان مانده‌اند.

این اپوزیسیون از طیف‌های گوناگون سیاسی تشکیل شده است: اتنیک‌محوران فدرالی‌خواه، سلطنت‌طلبان مرکزگرا، هواداران سیستم غیرمتمرکز، لیبرال‌ها، جمهوریخواهان، نیروهای چپ و گروه‌های مدنی، این تنوع هرچند در ظاهر بیانگر پویایی سیاسی است، اما اقدامات این جریان‌ها در مواجهه با حکومت، به‌شدت تحت‌تأثیر رقابت‌ها، شکاف‌ها و اولویت‌های متعارض میان آنان قرار دارد. همین اختلافات عمیق موجب شده است که به‌ جای همکاری، انرژی سیاسی این مجموعه صرف رقابت درونی شود و امکان شکل‌گیری پروژههای مشترک برای دوران گذار و پسا گذار از نظام حاکم بسیار کاهش یابد.

پلورالیسم و قطب‌بندی سیاسی میان جریان‌های مختلف اپوزیسیون

در فضای اپوزیسیون جمهوری اسلامی، شکاف عمیقی میان دو رویکرد سیاسیِ «مرکزگرایی» و «هویت‌محوری/عدم تمرکز» شکل گرفته است. طیف راست‌گرای مرکزگرا که عموماً بر یکپارچگی سرزمینی، ساختار دولت متمرکز و هویت ملی واحد تأکید دارد هرگونه کاهش اختیارات دولت مرکزی را تهدیدی برای تمامیت ارضی ایران تلقی میکند. برخی چهره‌های برجسته این جریان حتی تصریح کرده‌اند که بقای نظام کنونی را نسبت به خطر «تجزیه ایران» ترجیح میدهند، زیرا از نگاه آنان هر نوع به رسمیت ‌شناختن حقوق قومی و زبانی می‌تواند مقدمه‌ای برای فروپاشی سرزمینی ایران باشد.

در مقابل، جریان‌های هویت‌محور یا اتنیکی به‌دلیل تجربه تاریخی تمرکز قدرت، یکسان‌سازی فرهنگی، انواع تبعیض‌ها و امنیتی‌سازی مطالبات قومی، نسبت به نیروهای مرکزگرا بدگمانی عمیقی دارند. از نگاه آنان، بسیاری از ملی‌گرایان مرکزگرا همچنان هرگونه بحث درباره حقوق اقوام را معادل تهدیدی علیه وحدت و تمامیت ارضی ایران تلقی می‌کنند. این جریان‌ها حتی دستیابی به حقوق ذاتی و مطالبات هویتی خود را در برخی شرایط در چارچوب نظام ولایت فقیه محتمل‌تر می‌دانند تا در فضایی که نیروهای ملی‌گرای مرکزگرا قدرت را در اختیار داشته باشند.

چالشهای اپوزسیون جمهوری اسلامی

اگر نگاهی عمیق‌تر به چالشهای سیاسی بیندازیم، روشن میشود که ریشه‌های بی‌اعتمادی در فضای سیاسی ایران در بستر تجربه‌های تاریخی این سرزمین شکل گرفته است. از دوران پهلوی تا امروز کە نظامی اسلام‌محور زمام امور ایران را در دست دارد، سیاست‌های تمرکز شدید اداری، برتری‌دادن به یک زبان و هویت واحد، نگاه امنیتی به مطالبات قومی، و نابرابری اقتصادی میان مرکز و هاشیەنشینان، زمینه شکاف میان قدرت مرکزی و مرکزنشینان از یک سو و شهروندان کورد، بلوچ، عرب و سایر گروهای اتنیکی و دینی از سوی دیگر را تقویت کرده است. این وضعیت باعث شده روایتهای سیاسی دو طرف بیش از آنکه به واقعیت‌های اجتماعی و خواست و احتیاجات کنونی مردم ایران برای فراهم شدن گذر از نظام متکی باشند، بر پایهٔ ترس‌های تاریخی و بی اعتمادی شکل بگیرند. در نتیجه، مرکزگرایان هر نوع مطالبه هویتی را «خطر تمامیت ارضی» می‌دانند و جریانات سیاسی هویت‌محوران هر  گونه وعده حفظ تمامیت عرضی را انکار هویت خویش تلقی می‌کنند.

بنابراین، چالشهای اپوزیسیون نظام حاکم صرفاً به اختلافهای فکری و ایدئولوژیک محدود نمیشود؛ بلکه مجموعه‌ای از عوامل ساختاری، تاریخی و هویتی نیز در شکل‌گیری این شکاف‌ها نقش دارند، عواملی که از دید هر یک از طرفین، گاه به مسائلی در حد موجودیت سیاسی و هویتی آنان گره میخورد. به همین دلیل، این اختلافات تنها یک مناقشه نظری نیست، بلکه نزاعی است که ریشه در تجربه‌های طولانی ‌مدت و برداشت‌های موجودیتی طرف مقابل از آیندهٔ خود دارد. این رویکردها به چالشی بزرگ در مسیر ایجاد سازوکارهای اعتماد سازی میان گروه‌ها و تدوین برنامه‌ای روشن و ارائه آلترناتیوی شفاف از سوی آنان برای دوران پس از نظام حاکم تبدیل شده است.

مشکلات اپوزیسیون تنها به اختلافات درونی محدود نمیشود؛ بلکه تفاوت خواسته‌های اجتماعی و نسلی میان اپوزیسیون خارج از کشور و جامعه داخل ایران، واقعیت‌های است که اپوزیسیون در مواجهه با آن‌ها با چالش جدی روبروست. فاصله میان آنچه اپوزیسیون خارج از کشور که عمدتاً متشکل از احزاب کلاسیک و سنتی هستند در برنامه‌ها و اساسنامه‌های خود ارائه میدهد، با خواسته‌های که میتوان از شعارهای مردم ایران در جریان آخرین خیزشهای انقلابی اخیر استخراج کرد، به‌روشنی قابل مشاهده است.

تحلیل جایگاه و کارکرد جریانات سوم

در میان این آرایش پیچیده نیروها، همواره جریانهای نیز حضور دارند که اتخاذ مواضع معتدل‌تر، واقع‌ گرایانه‌تر و کمتر قطبی شده را در دستور کار قرار میدهند؛ جریانهای که نه به‌طور کامل با دیدگاههای مرکزگرایان همسو هستند و نه با مطالبات اتنیک‌محوران هم‌گرائی کامل دارند. این طیف میانه‌رو، که نگارنده در چارچوب این مقاله آنان را «جریان سوم» یاد میکند، تلاش میکند در دل چنین فضای قطبی‌ شده‌ای نقطه تعادلی را نمایندگی کند که بتواند هم از شدت بحران بی‌اعتمادی میان دو قطب اصلی بکاهد و هم زمینه شکل‌گیری حداقلی از اجماع را برای دوران گذار و پسا گذار فراهم سازد.

به جریان‌های مرکزگرا اشاره کردیم که پذیرش حقوق اتنیک‌های ایران را معادل تهدیدی برای یکپارچگی سرزمینی تلقی می‌کنند؛ همزمان مشاهده شد که احزاب اتنیک‌محور، دستیابی به حقوق اساسی خود را در نظام کنونی ایران محتمل‌تر از ساختارهای تمرکزگرا آینده می‌دانند. در میانه این دو قطب متضاد، احزابی با رویکردی میانه‌رو قرار دارند. این احزاب در وضعیت کنونی سیاسی، خواهان استقرار نظامی مبتنی بر عدم تمرکز هستند؛ بدین معنا که دولت مرکزی بخشی از اختیارات اقتصادی، فرهنگی و سیاسی خود را به صورت قانونی به ارگانهای محلی در سطح استانها، شهرها و شهرستانها واگذار کند.

سازمان دمکراتیک یارسان

در این چارچوب قطب بندی سیاسی، سازمان دموکراتیک یارسان، از دیدگاه شخصی من، در میان آن دسته از نیروهای جای میگیرد که در بخش پیشین تشریح شدند. این جریان سیاسی نسبتاً نوپا که در سال ۲۰۱۲ میلادی در شکل کنونی خود وارد عرصه سیاسی شد، با نگاه عمیقی به ابعاد مختلف فضای سیاسی و ساختار اجتماعی ایران، ساختاری که جامعه یارسان نیز در آن تنیده شده است برنامه و اساسنامه خود را برخلاف روند هدف گذاری و استراتژی مبارزاتی دو قطب راست و چپ اپوزیسیون تدوین کرد. این سازمان با تأکید بر ضرورت استقرار یک نظام عدم تمرکز برای تأمین حقوق اتنیک‌های ایران، رویکردی متفاوت ارائه داد و همزمان با طرح این پروژه، زمینه نگرانی جریان‌های مرکزگرا نسبت به تهدید تمامیت ارضی کشور را نیز کاهش داد.

ارائه این پروژه سیاسی، که سازمان دموکراتیک یارسان آن را در قالب یک نقشه راه مطرح کرد، انگیزه بسیاری از جریانهای سیاسی محلی را برای بازنگری در اهداف خود برانگیخت و در برخی موارد نیز انتقادهایی را متوجه این سازمان ساخت. با این حال، هرچه زمان گذشت و شکاف میان خواسته‌ها و واقعیت جامعه کنونی ایران با مواضع جریان‌های چپ و راست سنتی آشکارتر شد، دیدگاه سازمان دموکراتیک یارسان با استقبال بیشتری روبه‌رو گردید و از سوی طیف گسترده‌تری از احزاب سیاسی مورد توجه قرار گرفت. این رویکرد سیاسی، سازمان مذکور را در میان قطب‌های متضاد فضای سیاسی اپوزیسیون به جایگاهی معتبر و منحصر به فرد رسانده است؛ به صورتی که اکنون با شمار بیشتری از سازمان‌ها و جریانهای سیاسی در حال همکاری و همفکری است.

طبیعی است که قرار گرفتن سازمان دموکراتیک یارسان در این جایگاه سیاسی، به شناخته شدن هرچه بیشتر جامعهٔ یارسان در محافل سیاسی ایران انجامیده است. امروز اکثر سازمانهای سیاسی بر این باورند که نادیده گرفتن حقوق اساسی مردم یارسان در آینده ایران، هرگونه ادعای پایبندی به دموکراسی را با چالشی جدی مواجه میسازد. با اینحال، سازمان دموکراتیک یارسان معتقد است که استقرار یک نظام سکولار می‌تواند پاسخگوی بخشی از مطالبات بنیادین مردم یارسان باشد.

اما آیا اپوزیسیون به‌شدت پلورالیزه ‌شده جمهوری اسلامی نهایتاً به این درک خواهد رسید که برای دستیابی به تفاهمی مشترک باید رویکردی اطمینان بخش در برابر قطب مقابل خود اتخاذ کند؟ به نظر نگارنده این مقاله، پاسخ این پرسش در گرو آن است که جریانهای مرکزگرا از یک سو و احزاب اتنیک‌محور از سوی دیگر، گامی به‌سوی یکدیگر بردارند تا بتوانند در نقطه‌ای میانی یکدیگر را باز یابند. تنها در چنین شرایطی است که میتوان امید به ایجاد تحولی بنیادین در دل جامعه را زنده نگاه داشت و اقشار مختلف مردم را بار دیگر برای رهایی از وضعیت فلاکتبار جمهوری اسلامی به میدان آورد.

 نتیجه‌گیری

تداوم جمهوری اسلامی بیش از آنکه محصول قدرت ساختاری آن باشد، نتیجه ضعف، چندپارگی و ناکارآمدی اپوزیسیون است. تنها با ایجاد یک چارچوب نهادی مشترک، مبتنی بر عدم تمرکز، احترام به تنوع فرهنگی و توافق بر اصول حداقلی دوران گذار میتوان امکان بسیج اجتماعی گسترده و شکل‌دهی به بدیلی پایدار را فراهم کرد.

تحقق گذار سیاسی مستلزم حذف یا به حاشیه‌راندن هیچیک از قطب‌های اصلی صحنه اپوزیسیون نیست؛ بلکه نیازمند برقراری نوعی تعادل واقعگرایانه، پایدار و کارآمد میان آنهاست؛ تعادلی که بتواند منافع متکثر و گاه متعارض نیروهای سیاسی و اجتماعی را در چارچوبی مشترک و قابل قبول سامان دهد. تا هنگامی که این سازوکارهای متوازن تحقق نیابد، چشم‌انداز هم‌گرایی سیاسی اپوزیسیون نظام جمهوری اسلامی در وضعیتی از رکود راهبردی و تداوم بن‌بست موجود باقی خواهد ماند و به نحوی استمرار موجودیت نظام حاکم بر کشور را تضمین میکند.

احمد مرادی

 

 

 

محتوای مقاله صرفاً منعکس کننده دیدگاه های نویسنده است و یارسانمدیا هیچ مسئولیتی در قبال آن ندارد.

بازدیدها: 1583