یارسانمدیا
١٤ ژوئن ٢٠٢٦م

زمانی که اسلامگرایان شیعەی دوازدهامامی بهتدریج بر موج انقلاب مردمی ۱۳۵۷ سوار شدند و با بهکارگیری عنصر مذهب، جامعەی دینخوی ایران را با خود همگام کردند، مردم یارسان/گوران این خطر و تهدید جدی را پیش از دیگران دریافتند.
تقابل گوران/یارسان تنها محدود به رژیمهای مذهبمحور نبوده است؛ بلکه متأسفانه در بسیاری از دورهها، جوامع و تودههای پیرو دو مذهب، بهویژه اهل سنت، نیز در اعمال سیاستهای تبعیضآمیز این رژیمها علیه مردم گوران/یارسان همسو و همراه بودهاند.
در جریان تغییر مسیر انقلاب به سود خمینی و حلقەی پیرامون او، کم نبودند روشنفکران، احزاب و شخصیتهای فرهنگی که با «امام خمینی» بهعنوان رهبر معنوی و سیاسی بیعت کردند. در کوردستان ایران نیز برخی رهبران و احزاب سیاسی به او لبیک گفتند و او را رهبر برحق انقلاب دانستند.
مردم یارسان/گوران، بهسبب حافظەی تاریخی و تجربەی تلخ خود از اسلام سیاسی، نسبت به پیامدها و فرآیند به قدرت رسیدن جریانهای اسلامگرا آگاه بودند. اما آنان که خود را در چارچوب «امت» تعریف میکردند – چه شیعه و چه سنی – با چنین رژیمی مسئلهای نداشتند و حتی اقدامات سرکوبگرانه آن علیه دگراندیشان را مأموریتی الهی تلقی میکردند.
مردم گوران/یارسان از نخستین گروههای اجتماعی بودند که هدف حملات نظامی رژیم، بهویژه توسط نیروی نوپای «سپاه پاسداران»، قرار گرفتند. آنان در طول دههها با آسیمیلاسیون (همسانسازی) هویتی مواجه بودهاند. بر اساس قوانین رسمی، مردم یارسان/گوران از حقوق هویتی و جمعی برخوردار نیستند و هویت تاریخی آنان با تحریف و جعل مواجه شده است. فرد گوران/یارسان، بدون چشمپوشی از هویت خود، عملاً از بسیاری مزایای اجتماعی محروم میماند و از حقوق سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بیبهره است.
مردم یارسان/گوران در تمامی اعتراضات سیاسی و اجتماعی علیه اقتدار ضدانسانی رژیم، بهویژه در خیزش ژینا و خیزش دیماه، حضوری فعال داشتهاند. آمار جانباختگان این جامعه گواهی بر این مشارکت است.
آخرین نمونه از جنایت و ترور حکومتی علیه مردم یارسان/گوران، ترور برادران ویسی است. آنان از فعالان فرهنگی و هویتی یارسان/گوران در ذیل روایت و مفهوم مسئلە “کورد” بودند. با وجود فشارهای شدید امنیتی، به فعالیتهای خود در جهت آگاهیبخشی و تحول اجتماعی، فرهنگی و هویتی ادامه دادند. آنان بهدلیل دلسوزی عمیق نسبت به مردم این جغرافیای هویتی، حتی فشارها و سرکوبهای شدید را تحمل کردند و در نهایت جان خود را در راە آن باختند. جریانهایی میکوشیدند فعالیتهای فرهنگی از این دست و نوع را مصادره به مطلوب کنند و مفهوم تاریخی و هویتی «یارسان» را نادیده بگیرند؛ اما با تلاش نیروهای بومی یارسان/گوران، این پروژەها ناکام ماند.
برادران ویسی نمونهای برجسته از تلاش هویتمحور/کوردی برای احیای تاریخ و «خود بودن و بە عنوان کورد» بودند؛ الگویی الهامبخش برای دیگران در این جغرافیای اجتماعی و هویتی بودند. آنان افرادی خودساخته بودند، و به گفتەی بستگان و نزدیکان آنها بە هیچ حزب یا سازمانی وابستگی تشکیلاتی نداشتند. پشتوانەی آنان سنتی هزارساله از تفکر و اندیشه بود و با الهام از آن، مسیر خاص خود را مییافتند و مسئولیت تاریخی و اخلاقی خویش را انجام میدادند؛ هرچند متأسفانه شناخت و اشراف ضرور و نظاممند بر این میراث فکری و فرهنگی نداشتند و شبیە بە عوام در این زمینە فکر و رفتار می کردند و با روایتی همسو و هم نظر بودند کە میراث تاریخی مردم یارسان همچوان قطعەای نامتجانس در پازل فکری و هویتی هژمونیک قرار می داد.
هنگامی که به ویدئوهای موجود گوش میدهیم، این پرسش مطرح میشود که چه گفتمانها و روایتهایی در آنها حاکم و جاری است.
در یکی از ویدئوها، مجتبی میگوید: «همانطور که شما میگویید (ما نمیدانیم طرف مقابل چه کسی است)، باید علیه پانایرانیسم/پان فارسیسم و ایدئولوژی ایرانشهری فعالیت کنیم». در ویدئوی دیگری که او با فردی به نام کامرانی گفتوگو میکند و به ارتباطات با دستگاههای اطلاعاتی اشاره دارد، مجتبی میگوید: «ما برای گسترش اندیشههای یارسانی فعالیت نکردهایم، بلکه تنها در میان کودکان و نوجوانان کار کردهایم.» همچنین در ویدئوی دیگری، میثم اظهار میکند که «باید برای تثبیت و نهادینهسازی ذهنیت کوردی تلاش کنیم ».
در اینکه ناسیونالیسم مسلط ایرانی نوعی همانندسازی نرم و غیرمستقیم سایر گروهها را به دنبال داشته است، میتوان با آنان همنظر بود. ناسیونالیسم ایرانی تا حد زیادی بر اسطورهشناسی فارسی، زبان فارسی و اسلام شیعی استوار شده است.
با این حال، آنچه نیازمند نقد و تأمل جدی است، مفهوم «ذهنیت کوردی» است. متأسفانه مجتبی و میثم، همانند بسیاری دیگر، از دانش تاریخی نظاممند درباره میراث تاریخی و فرهنگی خود برخوردار نیستند. اگر چشم انداز و افق نظری آنها این بود کە کورد می تواند بە سرکردگی (همانطور کە بابایادگار در مقطعی تاریخی کورد را در کوردستان – سرپشک شاەیادگار، سهم و قسمت شاەیادگار- سرهنگی و مدیریت می کرد و بە گفتە/ مرمو نوروز : کردەمال سرپشک شاەیادگارن…..مهمان مینگە تازە هوران. در ادبیات و تاریخ نوشتاری و شفاهی از گوران /شهرنشین، کرمانج/دهاتی/روستایی و کوردەمال/ چادرنشین نام بردە می شود) و با الهام از دستگاە فکری گوران یارسان خود را بازتعریف و بازسازی کند بی شک می بایست آن را نشانەی عمیق از درک و شناختی ساختاری و روشمند دانست.
از زمان شیخ عبیدالله، که بهعنوان یکی از نخستین رهبران یک جنبش ملی مدرن کوردی شناخته میشود، اسلام سنی یکی از ارکان مهم ناسیونالیسم کوردی بوده است. او پس از خلیفه عثمانی و شریف مکه، از چهرههای برجسته دینی در جهان اهل سنت به شمار میرفت. وی معتقد بود که ملتهایی چون ترکها و فارسها مسلمانان «خوبی» نیستند، در حالیکه کوردها را مسلمانانی پاک و راستین میدانست.
برادران ویسی، همانند بسیاری از فعلاین مدنی و فرهنگی،سیاستمداران و روشنفکران کورد سنی و شیعە، نتوانستهاند تعریف روشنی از مفهوم «کورد» در چارچوبی تاریخی و با تکیه بر تاریخ اندیشه ارائه دهند و در چهارجوب همان روایت تکراری و سطحی اعلام نظر یا درست تر عواطف و احساسات رمانتیک خود را نشان دادەاند.
آنچه بیش از همه نیازمند بررسی و تبیین دقیقتر است، اشاره به «اندیشههای یارسانی» در یکی از این ویدئوهاست. این روایت برای ما اهمیت ویژهای دارد، زیرا زمینهای فراهم میکند تا خود را بهعنوان یک گروه اجتماعی منسجم با ریشهها، تاریخ و سنت فکری ـ ایدئولوژیک با قدمتی حدود ۱۳۰۰ سال بازشناسیم.
دو روایت دیگر – روایت کوردی و روایت ایرانی – که خاستگاه آنها در عناصری است که پیشتر به آن اشاره شد، از منظر تاریخی و وجودی و با توجه به سابقه هژمونیکشان، میتوانند تهدیدی علیه هویت ما تلقی شوند.
افراد، محققین، کارشناسان علوم اجتماعی، احزاب و نیروهای اجتماعی و سیاسی – همچون جانباختگان جاویدنام، مجتبی و میثم ویسی – این اختیار و صلاحیت حقوق بشری را دارند که با تکیه بر ارادەی آزاد خود، برای هرگونه روایتی از مسئلەی «کورد» مبارزه کرده و در راستای تحقق آن تلاش کنند؛ اما هیچکس نباید قرائت خود را از این مسائل را بە دیگر گروەهای هویتی، فکری و اجتماعی تعمیم دهد.
ما، بخشی از مردم یارسان، بهعنوان افراد مستقل یا متشکل، این حق ذاتی و طبیعی را برای خود قائل هستیم که هویت تاریخی خویش را با اتکا و رجوع به سرمایههای فکری خود تعریف کنیم. هر کس در زیستجهانی مأوا میگیرد که برای او معنا داشته باشد. اگر من در زیستجهان گوران/یارسان مأوا میگیرم، به این دلیل است که تنها این جهان برای من کارکرد قطعی معنابخشی دارد؛ جهانی که برساختگرایی هیچ قدرتی خارج از ارادەی تاریخی و دستگاه مفهومی خود را نمیپذیرد.
به هیچ هویت سلطهگر و هژمونیکطلبی نباید اجازه داد که تبارشناسی یارسان/گوران را بر اساس امیال و اهداف خود بازسازی و بازتعریف کند و ما را از تاریخیت و سوبژگی خویش بازدارد. دستگاە مفهومی و روش تحقیقات مسلط و هژمونیک بر تحلیل مسئلە یارسان/گوران در تلاش بر آن است کە برساختی فرهنگی و حلقەای ناچیز در پازلی بزرگتر ، براساس معرفت شناسی و روایت خود، از آن بە دست بدهد. بە عنوان مثال، جامعە فرادست سنی کورد سنی یا شیعە فارس قطعا تجربەی ١٣٠٠ سال یارسان/گوران از”واقعە مرنو” و دیگر تجارب تاریخی آن ندارند، پس آنها نمی توانند در قالب مفاهیم غالب کە برای توضیح و تفسیر مسئلەی خود بکار می گیرند در مورد ما، یارسان/گوران بکار گیرند.
امیر سلیمی
اسلو-نروژ
١٣ژوئن ٢٠٢٦م
محتوای مقاله صرفاً منعکس کننده دیدگاه های نویسنده است و یارسانمدیا هیچ مسئولیتی در قبال آن ندارد
بازدیدها: 77
Yarsanmedia Yarsan Democratic Organization Official Website