یارسان مدیا
31.10.2018
امیر سلیمی:
تلاش و مبارزە برای احیای باورها، نظام اخلاقی و ارزشی، نظام اجتماعی و سیاسی ما قبل اسلام در زاگرس از دیرباز (از قرن دوم بعدا از اشغال زاگرس) از طرف شخصیتهای تاریخی و تأثیر گذار یارسانی بر اساس اصول نظام شرط “پیرو پادشاهی” و جهان بینی “دونادون”شروع شد. شخصیتهای فوق در مقابل خدای باصطلاح “پاک” ابراهیم اساس “تشبیە و تجسیم” برای خدا قائل بودند و شکل انسانی را بە او بخشیدند و خدای بی زمان و مکان و بی شکل ابراهیم را بە چالش کشیدند. تمام جنبشهای اجتماعی و یا مبارزات اجتماعی و سیاسی در ایران در قرنهای اول، دوم و سوم (بالویل،باوە سرهنگ و باوە خوشین) و هستم و نهم (باوە جلیل، باوە ناوس و سهاک) شکل دینی داشتە و در نقابی از عرفان و دین تجلی کردە است و جز این نمی توانست باشد. حرکت و خیزش یارسانیان نیز از این قاعدە مستثنی نیست. این امر را بە آسانی از مجموعە مناسبات اجتماعی و دیگر محدویتهای تاریخی باید قابل درک باشد. باید بیاد داشت کە از سال ٦٣٢ با انتخاب ابو بکر بعنوان خلیفە تا قرن ١٣ را دوران یا عصر “خلیفە – شهریار” و “شهریار – خدا سالار” بودە است.
پیر و پادشاه ، خردمند – شهریار، شهریار- فیلسوف یا شهریار خداسالارنهی آریایی
با وجود آنکه ملتها و تمدنهای مختلف انسانی دارای فلسفه ودیگر نموددارهای معنوی هستند، برازندهترین و درخشانترین فلسفه که نادر و بی همتا می باشد، همانا فلسفهی یونان است. این فلسفه بنا به شواهد تاریخی وگواهی خود یونانیان وامدار اندیشهی مادی – پارسی درا رابطه با مفهوم عقلی ” خردمند – شهریار” می باشد که یونانیان آن را ” تربیت شاهزاده” یا ” تربیت کورش” نام نهادهاند. رسالهی مشهور افلاطون تحت عنوان “جمهور” بر پایهی این همین مفهوم نگارش شده است. افلاطون مبنی بر این مفهوم به طرح و تعریف جامعهی آرمانی که توسط ” فیلسوف – شهریار” اداره می گردد، پرداخته است. افلاطون در گفتگو با السیبیاد می گوید:
” همین که شهزاده به هفت سالگی پا نهاد، بر اسب می نشیند و سوارکاری را در مکتب سوارکاران می آموزد، و شکار را آغاز می نماید. هنگامی که چهارده ساله شد او را به آموزگارانی می سپارند که نزد آنها به آموزگاران شاهانه شهرت دارند. آنها که شمارشان به چهار می رسد، از میان پارسیان مجرب و شایسته بر می گزینند، که عبارت باشند از : ١- دانشمندترین ٢- عادل ترین ٣- خویشتن دارترین ٤- دلاورترین. ………….. وقتی سلطان از خانهی پدری بیرون رانده می شود، روحتاف، کشکول، قلم و آتسا با هم در تربیت و پرورش او برای پادشاهی (خاونکار) همکاری می کنند. در برهە از تاریخ “فرە” جای خود را بە “ذات” میدهد، کە همان دانائی و توانائی در راهبری و مدیریت جامعە است.
زمانی که روحتاف از کشکول، آتسا و قلم در شاهو جویای نام و نشان می شود، آتسا در جواب می دهد که:
روحتاف ویله نیم
هر سه پی شاباز شاهین ویلهنیم
جویای پیس و پست کوچ خیلهنیم
هر له قویتای قویت ای هسیلهنیم
راگیر ای پیل رای او پیلهنیم
جویار داغمای متای زیلهنیم
هایم نه جویار
پی اوستای متاع هایمه نه جویار
تاجران منن ویل نه گه شاری
دکان خالین جه دانه یاری
هیچ کس نمنن و رای هوشیاری
عالم هان نه خاو و غفلت تاری
بیداران عشق نین و بیداری
پی عین یکتا هانیم جه زاری
ویلیم نه راگه خانه خماری
کلام فوق وضعیت اجتماعی این دوره را با تمثیل و تشبیهاتی ماهرانه و ذوق هنرمندانه و توانایی سخنوری تحلیل می کند، و در نهایت نتیجه گیری می کنند که باید ” عین یکتا” (خاونکار، پادشاه، شهریار) را صاحب دارالاداره کرد، هرچند کشف او طاقت فرسا، و خالی از رنج نیست.
شکی در این نیست که مفهوم ” خردمند – شهریار” ( پیر و پادشاه) بعد از سفر طولانی و هزار سالهی خود از سرزمین زاگرس به دولت – شهرهای یونان باستان مخصوصا آتن پایان می پذیرد و دوباره به زادگاه خود، زاگرس، باز می گردد و بصورت عملی روحتاف دانا، کشکوک عادل، آتسا خویشتن دار و قلم دلاور در پی کشف پادشاه، شاباز ( شهریار) و تربیت او برای ادارهی آرمانشهر هستند، اما این بار خردمند – شهریار جامه عوض کرده و تبدیل به خاونکار – شهریار شده است. این فلسفه و نظام فکری را میتوان در کتیبهی بیستون که به امر داریوش حک گردیده جستجو کرد که شهریار را نمایندهی قدرت سیاسی، پاسدار عدالت، پاسدار خیر، حقیقت، هستی و روشنایی معرفی می کند، و این را می توان اولین سنگ بنای اندیشهی شهریار- خداسالار در تاریخ نامید.
واقعە مرنو
سلطان، خاونکار، بدلیل دگر اندیشی مورد آزار و اذیت قدرت سیاسی و مذهبی حاکم قرار گرفت و مجبور شد با دیگر یارانش خاک نیاکانش، برزنجە را ترک کند. اما نیروی ظلم، جهل وتاریکی نە فقط با ترک او راضی نبود، بلکە او و یارانش را مورد تعقیب قرار دادند و آنها را در “مرنو” بە محاصرە در آوردند و کار زار جنگ علیە آنها براە انداختند، چونکە نابودی آنها هدف این نیروی شر بود. سپاە شر بە سرکردگی شیخ قادر بغیر از نابودی و قتل سلطان و یاران او بە چیزی یا نتیجەی دیگر راضی نبود.
شیخ قادر می گوید:
……..
چنی چوار درویش صفاشان بوریم
ایسحاق و شمشیر کرمیش صد نیم
سلطان و یارانش با شعار اجتماعی و اخلاقی پاکی، راستی ، نیستی و ردا و با باور بە نظام پیر و پادشاهی و اندیشە انسان خاونکاری تلاش در پی ایجاد نظامی اجتماعی سالم، عادل و صلح طلب می کردند. آنها در این نبرد پیروز شدند، و همانطور کە از پیش برنامە ریزی شدە بود دیوان یا همان نظام سیاسی و اجتماعی خود را بر اساس جهانبینی منحصر بخود در پردیور بنا نهادند و اصول آنرا زیر عنوان ” بیاو بس پردیوری” تدوین نمودند. خاونکار- شهریار سهاک برای نهادینە اصول سازمانی و ساختاری نظام و دیوان خود در پردیور حوزە وظایف و مسئولیتهای نزدیکان خود را تقسیم و تشریح می کند.
سولتان می گوید:
میردان بی راهی
میردان نواچدی قصه بی راهی
بر نلان نه شرط پیرو پادشاهی
موزیتان نه دام تاریک سیاهی
بنیامین پیرن نیشتن او جایی
عطو مگیرو ار بو خطاهی
داود رهبرن ازل بیایی
پیرموسی وزیر و از شیایی
مصطفی قابض اذنش دریایی
قینش چه ویما نینش راهی
هر چوار نه جمدا تیکل کریایی
شرط و نامچه شان اذل زیایی
چه جم ورین ورین وعده دریایی
تا چه پردیور بگیران جایی
نه ژیر ساج نار بششان دریایی
میردان نواچدی بی راهی
سلطان در اینجا به تفکیک قوا، سمت و یا پست سیاسی در نظام پیرو پادشاهی می پردازد و رعایت نکردن آن را ” موزیتان نه دام تاریک سیاهی” بدنبال دارد.
نتیجە
جامعە یارسان در طول تاریخ هزار سالەی خود، از دوران بالویل (سدە دوم هجری) تا کنون، در تناسب با موقعیت خود و با توجە بە شرایط سیاسی و اجتماعی غالب با تیزبینی، هوشیاری و دوربینی گزینەهای ابزار مبارزاتی خود را انتخاب کردە است و هستی گرایی یا خودگوهرگری یارسان بعنوان معنا و هدف زندگی آزاد هستە این نگرش مبارزاتی را تشکیل دادە است. آنچە در مرنو اتفاق افتاد چیزی بیش از تلاشهای مکرر برای احیاء و یا بازسازی مناسبات و نظام ماقبل اسلامی در سزرمین زاگرس نبودە است.
امیر سلیمی
اسلو،
٣١/١٠/٢٠١٨
بازدیدها: 136
Yarsanmedia Yarsan Democratic Organization Official Website