Home / امیر سلیمی / مردمانی تجزیه‌ شده در سرزمینی یکپارچه

مردمانی تجزیه‌ شده در سرزمینی یکپارچه

یارسانمدیا

 

مقدمه
در چارچوب چشم انداز و تحلیل استراتژی‌های سیاسی جریان‌های مرکزگرای ملی‌گرا، مسئله تمامیت ارضی ایران و مفهوم حاکمیت ملی اهمیتی بنیادین دارد. این جریان‌ها حاکمیت ملی و استقلال ایران را مترادف با یکپارچگی سرزمینی دانسته‌اند. اما در این مسیر، آگاهانه یا ناآگاهانه، از حقوق شهروندی و مشارکت اقوام و گروه‌های اتنیکی در تعیین سرنوشت سیاسی، همچنین توزیع عادلانه منابع قدرت و امکانات اقتصادی غفلت کرده‌اند. تمرکز منابع مالی و قدرت در شهرهای فارس‌نشین، به‌ویژه تهران (شهری که خود دارای تنوع فرهنگی است)، به عنوان پدیده‌ای طبیعی و تاریخی پذیرفته شده است.

توزیع و تقسیم قدرت سیاسی

در دوران معاصر، چه در دوره پهلوی و چه در نظام جمهوری اسلامی، قدرت سیاسی در دست نیروهای اجتماعی فارس و پیروان مذهب شیعه دوازده‌امامی متمرکز بوده است. سایر گروه‌های اتنیکی، حتی در صورت دستیابی به نقش‌های نمایشی در نهادهای تصمیم‌گیر، ناگزیر بوده‌اند تحت چارچوب‌های فکری و ایدئولوژیک قوم و فرهنگ غالب عمل کنند. جغرافیای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی این گروه‌ها نیز عمدتاً تحت مدیریت نیروهای منتصب مرکز و بر اساس دستورالعمل‌های ایدئولوژیک اداره شده است. در این ساختار، اقوام مختلف کمترین اثرگذاری در سرنوشت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خود داشته‌اند.

توزیع و تقسیم منابع اقتصادی

عدم توازن در توزیع منابع اقتصادی و خدمات اجتماعی، نابرابری ساختاری را تشدید کرده است. توسعه اقتصادی شهرهایی چون تهران، اصفهان، شیراز و یزد در قیاس با مناطق محرومی چون سیستان و بلوچستان، لرستان، کوردستان و کرمان، شکاف عمیقی ایجاد کرده است. این در حالی است که بسیاری از این مناطق محروم از منابع طبیعی غنی برخوردارند، اما درآمدهای آن‌ها به‌جای سرمایه‌گذاری محلی، صرف تقویت شهرهای توسعه‌یافته‌تر می‌شود. این سیاست اقتصادی نه تنها عدالت اجتماعی را زیر سؤال می‌برد بلکه موجب پیدایش بحران‌های اجتماعی و شکنندگی ساختارهای ملی شده است.

فرهنگ تهاجمی و غالب

سیاست‌گذاری فرهنگی ایران معاصر بر اساس ایدئولوژی “ایران‌گرایی” متمرکز بر زبان فارسی و اسطوره‌سازی‌های تاریخی، به‌ویژه با ارجاع به پادشاهان هخامنشی کوروش و داریوش، شکل گرفته است. در این روایت، تاریخ اقوامی چون عیلامیان/ ایلامیان و مادها کم‌اهمیت جلوه داده شده و تاریخ جعلی ۲۵۰۰ ساله‌ای ارائه شده است که از دوران کوروش آغاز می‌شود. این نوع تاریخ‌سازی، فردوسی را به عنوان “پدر ایران‌گرایی” مطرح می‌کند و شاهنامه را هم‌تراز با ایلیاد و ادیسه تلقی می‌کند. با این حال، این رویکرد نه تنها برای مردمانی چون یارسان‌ها بی‌معنی است، بلکه عملاً تفکرات فلسفی و اخلاقی بومی آن‌ها را به حاشیه رانده است. دستگاه فکری یاری، که بر مبنای معرفت‌شناسی خاص خود شکل گرفته است، در برابر متافیزیک یونانی، ثنویت زردتشتی، ادبیات فارسی و دین اسلام، همچنان اصالت و حیات خود را حفظ کرده است.

نتیجه‌گیری

یکپارچگی سرزمینی ایران تنها زمانی مشروعیت خواهد داشت که تمامی اقوام، ادیان و مذاهب و اجتماعات این سرزمین احساس تعلق و مشارکت واقعی در ساختارهای حاکمیتی داشته باشند. نمی‌توان در تهران و اصفهان از تمامیت ارضی ایران دفاع کرد، در حالی که در کوردستان و بلوچستان مردم نه تنها از مشارکت در قدرت سیاسی و اقتصادی محروم هستند، بلکه از فقر و محرومیت مزمن رنج می‌برند. ثبات و یکپارچگی این سرزمین زمانی ممکن است که تمام مردم، فارغ از قومیت یا مذهب، در تعیین سرنوشت کشور نقش داشته باشند. در این صورت، می‌توان از حاکمیت مستقل و پایدار سخن گفت و ملت ایران به معنای واقعی کلمه تجزیه‌ناپذیر خواهد بود.

 

امیر سلیمی

اسلو-نروژ

١م ژوانویە ٢٠٢٥م

بازدیدها: 36