Home / دفترخانە حدی / اگر دونادون بعنوان یک اصل بپذیریم،چرا انسان گذشته را به یاد نمی آورد؟

اگر دونادون بعنوان یک اصل بپذیریم،چرا انسان گذشته را به یاد نمی آورد؟

12345_8دون به دونی(دونادون) یا حلول روح موضوعیست که اغلب اوقات در محافل و مجالس مختلف دینی و فلسفی، سالها و قرنهاست که مورد توجه تحلیل گران و صاحب نظران این رشته قرار گرفته، و به دلیل دامنه وسیع اسرار فاش نشده آن، شاید سالهای متمادی بحث برانگیز باقی بماند.
رایج ترین پرسشی که معمولا در این باره مطرح می شود، این است که؛
اگر دون به دونی یا حلول روح را بعنوان یک اصل بپذیریم، چرا تمام انسانها دون های گذشته خود را به یاد نمی آورند؟!
منطقی ترین جواب از نظر علمی و عقلی این است که؛
سلولها و بافتهای سیستم عصبی(حافظه) که عامل ثبت اطلاعات دریافتی یک موجود زنده محسوب می شود، در یک دوره زمانی معین( از جنین تا کهولت) رشد و تکامل یافته و در نهایت با مرگ موجود زنده از بین خواهند رفت،

لذا قوه حافظه تنها می تواند وقایع و رویدادهایی که در طول بقای خود به صورت خاطرات و تجربیات ثبت نموده را انعکاس دهد.
بنابر این از نظر علمی و عقلی، منطقی است که ما، نمی توانیم خارج از انباشته ها و داده های ذهنی و فکری خود فراتر رویم، بقول معروف

از کوزه همان تراود که در اوست!

اکنون، مسئله دیگری که باقی می ماند،وجود روح و تاثیر آن بر اعمال اندام های موجودات زنده است.

همانطور که ما از علوم باطنی و ماوراء طبیعت شناخت کافی نداریم و تنها با هنجارها و ساختارهای فیزیکی و مادی اطراف خود سازگاری یا آشنایی نسبی داریم، برای ما سخت است یک حافظه غیر مادی و نامرئی را تصور کنیم که بدون داشتن یک سیستم عامل بتواند اطلاعات و اعمال دونهای گذشته ما را ذخیره کند،چرا که منطق و استدلال ما بر اساس شواهد عینی و قانون علیت است.

آنچه را که علم و عقل حکم می کند به تمام و کمال نیست، چون عقل و علم در حال رشد است پس ناقص است، که رشد می کند!

بنابر این عدم آگاهی ما از دون های گذشته، بر میگردد به عدم تکامل شعور و دانش ما در اکتشاف یا پذیرش ابعاد غیر مادی و ماوراء طبیعت عالم خلقت.

بودند انسانهایی که دروازه های علوم لدنی و پردهای پندار و باطنی را کنار زدند و ره آورد باطنی شان را به ما ارزانی دادند،

تا آب شدم سراب دیدم خود را
دریا گشتم حباب دیدم خود را

آگاه شدم غفلت خود را دیدم
بیدار شدم بخواب دیدم خود را

( مولانا)

بنظر حقیر نمی توان نادیده ها را انکار کرد، بلکه دیده ها هستند که باید پرده منکرات را کنار بزنند و در نگرش خود تجدید نظر کند.
منشأ و منبع وصف ناپذیر عالم نامتناهی معنویات، در عقل و شعور ناچیز ما نمی گنجد و بجرأت می توان گفت هر کدام از ما تنها اگر یک دون خود را دریابیم، شاید از بدنیا آمدن خود پشیمان شده و از موجودیت خود شرمسار باشیم.

یقینٱ هیچ کس حاضر نیست خود را با عرفای نامدار ایران زمین مقایسه کند اما اگر کسی هم جسارت این کار را دارد،می تواند سرگذشتی از حلول روح عطار نیشابوری که در این چند بیت آورده است را حلول‌روح خود قلمداد کند، آیا باز هم رغبتی برای شناخت بیشتر دونهای گذشته در خود می بیند؟؟

منم آن گبر دیرینه که بتخانه بنا کردم
شدم بر بام بتخانه درین عالم ندا کردم

صلای کفر در دادم شما را ای مسلمانان
که من آن کهنه بتها را دگرباره جلاکردم

ازآن مادرکه من زادم،دگرباره شدم جفتش
از آنم گبر می خوانند، که با مادر زنا کردم

به بکری زادم از مادر از آن عیسیم خوانند
که من این شیر مادر را دگر باره غذا کردم

اگر عطار مسکین را درین گبری بسوزانند
گواه باشید ای مردم که من خود را فنا کردم

لازمه پی بردن به دونهای گذشته داشتن ظرفیت روحی و دانش و خردمندیست، تا از طرفی تحمل قبول واقعیات و اسرار حقیقت برای شخص هموار شود و از طرف دیگر خود را با هنجارها اجتماعی و دنیوی هم گام سازد.
دانش و خرد باطنی در نهاد بشر اکتسابی است و به بلوغ مغزی و عقلی ربطی ندارد وگر نه هر شخص عاقلی می تواند به گذشته یا آینده سفرکند و در آن صورت کسی به قوانین طبیعت و ارزشها و هنجارهای و معیارهای متعارف معمول دنیایی مادی پایبند نمی ماند چرا که تمام معادلات و قوانین و زیرساختهای بنیادین اجتماعی و فرهنگی که لازمه حیات بشریست، به طور کامل از هم می پاشد.
اگر به گذشته باز گردیم هیچ می دانید،

چه دشمنانی که در گذشته علیه ما بودند اکنون اعضای خانواده ما هستند!
چه جانورانی بودیم که طعمه درندگان شدیم چه درندگانی که اکنون معشوقه ها و شریک زندگی ما هستند!
چه خونهایی که بناحق ریختیم، و چه اشکهای که امروز به اخلاص می ریزیم! وووو……

اگر بدانیم کی هستیم و چه بودیم تمام کدورتها ،کینه ها ،دشمنیها، پلیدیها،و… .
که در طول تاریخ حیات تجربه کرده ایم بشدت عود خواهد نمود و سیلاب خون در جهان براه خواهد افتاد چون متاسفانه همیشه بدی ها بیاد می مانند و خوبی ها زود فراموش می شوند.
با این توصیف حکمت عدالت حق برآن است که اسرار حق بر همگان آشکار نگردد تا انگیزها، امیدها، آرزوها و انتظارات و…. بشریت را به تکاپو وادارد و از زندگی خود لذت ببرد و غبار حسرت را از دل بزداید نه اینکه دغدغه ها و خاطرات تلخ و شیرین چندین میلیون ساله خواب را از دیدگان برباید.

در پایان با این کلام درویش نوروز سورانی که گوشه ای از این حکمت الهی را بیان می کند، بهترین تقدیر الهی را برایتان آرزو می کنم؛
سخنی دارم و دانم و نمی گویم
نگین جهان جسم و جان و جم

اگر بگویم می خورد بر هم
معناش می رسد به جاگه ستم

دل به قناعت مدارا کم کم
می آریم خبر کارخانه دم دم

 

س.کرمی

بازدیدها: 81