Home / پانل آزاد / راه برون رفت از غده دیکتاتوریِ صد ساله چطور و چگونه؟

راه برون رفت از غده دیکتاتوریِ صد ساله چطور و چگونه؟

شاید جواب این سوال را ما هیچ‌گاه نتوانسته‌ایم به درستی پیدا کنیم و قریب به یک قرن است مردم ایران به دنبال چنین حکومتی هستند، اما آیا مردم بدنبال جامعه‌ی دمکرات نیز هستند؟

نخستین گامی که ما باید برای پیاده کردن دمکراسی در ایران برداریم این است که جامعه را دموکرات کنیم و من احساس می‌کنم اشتباه ما همین جا بوده که گمان می‌کردیم با حکومت دمکراسی‌خواه می‌توان جامعه را نیز به سوی دمکرات شدن سوق داد و هیچ‌گاه به این نتیجه نرسیده‌ایم که جامعه و حکومت دو مؤلفه جداگانه هستند.

اما بنده نمی‌خواهم در این مقاله بصورت تخصصی از علم دموکراسی و سیاسی دم بزنم، بلکه می‌خواهم به دو علل که سبب شده در تمام این مدت مردم ما از دموکراسی دور بمانند، اشاره کنم.

«جاهلیت» مهم‌ترین ابزار دیکتاتور بر مردم بی‌نوا است؛ جاهلیتی از جنس بنده پرستی، بت‌سازی و تقدس‌گرایی. ما باید برای رسیدن به آزادی و کشتن غول بی‌شاخ و دم دیکتاتوری، «جاهلیت» و «بنده پرستی» را کنار بگذاریم. با پرستش یک شخص راه را برای دیکتاتور شدن او هموار می‌کنیم. بنده پرستی، «چاپلوسی» را رواج می‌دهد. اطاعت کورکورانه را به دنبال دارد و در نهایت به دیکتاتور قدرت و بها می‌دهد.

بنابراین ما مردم ایران باید به این تفکر برسیم که هیچ موجودی والاتر و برتر نیست و سزاوار پرستش نیست اما هستند بسیاری که شایسته‌ی احترام هستند. ما نباید این دو را با یکدیگر اشتباه بگیریم. راه سپاس‌گذاری، بت سازی نیست. اگر ما می‌خواهیم از کوروش کبیر تشکر کنیم راهش این نیست که در برابرش زانو بزنیم و به‌نامش سوگند بخوریم. به راستی این چه تفاوتی با اسلام شیعی دارد؟ «امام‌زاده پرستی»، «پرستش رضاشاه» و … و ….

تفاوتی نمی‌کند شاه باشد یا خمینی، ما باید این «دندانِ کرم خورده» را دور بریزیم. ممکن است فردی در پاسخ بگوید «رضاشاه» خدمات شایانی به ایران کرد. بله اما آیا ما باید از او بت بسازیم؟ خب طبیعی است که وقتی یک شخص اداره یک مملکت را بر عهده می‌گیرد، وظیفه دارد خدمت کند. مگر غیر این است؟ قرار نیست ما به عقب بازگردیم، ما باید برای خود راه‌های بسیار بسازیم که در صورت بن‌بست، از دیگر راه‌ها برویم. نباید خود را مطیع امر یک شخص یا یک حزب کنیم. همانا این اطاعت کورکورانه است.

ما باید برای یک جامعه دموکرات، سخن تمام احزاب و تفکرات را بشنویم و از تمام زوایا به قضایا نگاه کنیم. به واقع چه تفاوتی میان حکومت سلطنتی با دیکتاتوری جمهوری اسلامی است؟

بسیاری دم از این می‌زنند که ایران نیاز به فرد نظامی مقتدری چون «رضاشاه» یا به عبارتی یک دیکتاتور دارد که بتواند با زور به توسعه ایران کمک کند. اما سؤالی که این‌جاست: چرا ما ایرانی‌ها نمی‌خواهیم درک کنیم که در علم مدرن سیاست، این مردم هستند که باید حاکم باشند و نه یک شخص بر مردم؟ این ملت است که باید بر دولت نظارت و ریاست کند و نه دولت بر ملت.

ما باید به این درک و شعور سیاسی برسیم که حکومت را نه از آن جهت که باب میل حاکم است بلکه از جهت خواسته مردم، باید تعریف کرد. هر آن‌چه که مردم می‌خواهند باید حکم‌فرما باشد و در این میان هرکس ادعای برتری کند، دیکتاتور و شایسته حذف شدن است.

حکومتی که در پس از جمهوری اسلامی شکل می‌گیرد باید هم‌طراز با غرب باشد. ضمن این‌که مردم ما باید یک نکته‌ی دیگر را درک کنند آن هم این‌که: «باید نسبت به “استعمار پیر “هوشیار باشند.» انقلابی شکوهمند و خجسته است که وابسته به عوامل خارجی نباشد تا بتواند استقلال خود را به دست آورد. مردم ما باید بدانند و بدانند و بدانند که هیچ حکومت خارجی سعادتِ ملتی غیر خود را نمی‌خواهد. مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید باید بترسد.

مگر قرار است مردم ما از غرب و شرق بویژه آمریکا چند بار گزیده شوند؟ کارنامه‌ی سیاه آمریکا در تاریخ ایران را فراموش نکنیم. کارنامه‌ی سیاه شوروی در تاریخ ایران را فراموش نکنیم. همین حکومتی که چون بختک افتاده به جان‌مان و می‌خواهیم علیه‌اش انقلاب کنیم، به حمایت آمریکا روی کار آمد. حال آمریکا فیل‌اش یاد هندوستان کرده، می‌خواهد خانه تکانی کند حکومت دست نشانده‌ی دیگر روی کار آورد؟ اشک این‌ها چون اشک تمساح می‌ماند.

بدانیم که هیچ‌کس جز خودمان دلسوز خودمان نیست و این تنها ما هستیم که با اراده‌ی محکم در برابر هر کسی که بخواهد بدِ مردم ایران را دنبال کند، می‌ایستیم. این شما هستید که خودتان بر خودتان باید ریاست کنید و نه کسی دیگر.

من به اتحاد ایمان دارم، به مشت‌های گره کرده، به شکم‌های گرسنه. آری! این شکم‌های گرسنه از هر چیزی ترسناک‌ترند، زیرا همه چیز را می‌بلعند، حتی گلوله را!

فرهاد مهرابی

6/4/2018

[wpforms id=”4110”]

 

بازدیدها: 51