Home / پانل آزاد / سرنوشت داریوش صوفی، یک جوان یارسانی در اندونزی

سرنوشت داریوش صوفی، یک جوان یارسانی در اندونزی

یارسان مدیا

2026-07-18

 

من داریوش صوفی متولد سال 1975 شهر کرمانشاه و از یک خانواده یارسان اهل حق (صوفی های ایل سنجابی) هستم. کودک کار بودم و‌ به دلیل اختلاف والدین و از دست دادن آنها و داشتن مادری بیمار روانی و‌ نداشتن حامی، باید هم درس می خواندم هم کار سخت و طاقت فرسا تا نیمه شب می کردم. دوران کودکی و نوجوانی ام را در بی کسی و‌ فقر و تنگدستی و دستفروشی و شکنجه فیزیکی شدید جسمی و روانی از سوی اعضای خانواده، مدرسه، پلیس، مامورین شهرداری و… گذارنیده و می بایستی هزینه ی خانواده و بخصوص برادر کوچکترم آرش صوفی (که در پایان پس از 32 سال پروش دادنش با ربودن اموال و مدت عمر و‌ جوانی من به من خیانت کرد و مرا رها کرد و اکنون در آمریکا است) را به دست می آوردم که در این راه با شکنجه های فراوان و کودک آزاری روبرو شدم

تا اینکه درمیانه تحصیلات دبیرستان به خاطر فقر و اجبار و شکنجه و گریز از همه و هم علاقه به هواپیما و پرواز وارد آموزشگاه نیروی هوایی شدم و ادامه تحصیل دادم و بعدها با احتساب مدت تحصیل درحدود چهارده14 سال در نیروی هوایی ایران بودم (با تخصص سرمهندس پرواز هواپیمای جنگنده در چهار4 تایپ هواپیما:

‏Phantom-F-4, Tiger F-5 Mirage 2000 Mig-21 که به دلیل وجود سرپرستی برادر کوچکترم (همان آرش صوفی ) که سالها او را بزرگ کردم و با هم در پایگاهای نیروی هوایی زندگی می کردیم و‌ ضمنن تحت فشارهای رژیم اخوندی بودم به دلیل مسلمان نیودن و‌ شرکت نکردن در فرایض مذهبی و.. از سوی دیگر دچار عذاب خدمت کردن برای جمهوری اسلامی بودم که در سال 2005 به ان پایان دادم و سال 2007 ایران را به مقصدی نامشخص و از قبل تعیین نشده و صرفن به دلیل توصیه دوستان که همان کشور مالزی بود‌ به قصد پناهجوبی ترک کردم.

پس از دو سال اول که در مالزی بودم سازمان ملل کیس پناهندگی من را که با صداقت مطرح‌ کرده بودم را دو ریجکته و رد کرد و من سه سال دیگر را در مالزی گذراندم و شغل و برای ادامه زندگی کارهای پیش پا افتاده گوناگون انجام دادم و با پرداخت رشوه به پلیس امیگریشن مالزی هر سال ویزای دانشجویی می گرفتم تا اینکه پس از پنج سال و در سال 2012 مالزی را به اشتباه به سمت فیلیپین به قصد پناهجویی مجدد ترک کردم و اما در فیلیپین سیستم ریسیتلمنت یا کشوری وجود نداشت و به من گفته شد تو باید ده10 سال در فیلیپین بمانی تا به تو اقامت و پاسپورت فیلیپینی داده شود و من در شرایط فقر و فلاکت و بیماری و بی خانمانی و در خیابان خوابی و مورد حمله ی تبهکاران خیابانی قرار گرفتن و زخمی شدن بدون دریافت هیچ کمکی از سازمان ملل بالخره پس از گذشت یکسال و چهارماه فیلیپین را به قصد کشور اندونزی ترک کردم و در تاریخ 25 دسامبر 2013 وارد شهر جاکارتا شدم

و باز در شرایط فقر و فلاکت تا به امروز زندگی خود را ادامه دادم و اکنون برای پرداخت غذا و کرایه منزل کوچکم موقتن توسط یک خانواده اند‌نزیایی کمک می شوم و اینده ایی ندارم و دچار برخی بیماریها نیز شده ام که در طی این نه9 سالی که در اند‌نزی بوده ام هیچگونه کمک پزشکی و مالی از سوی سازمان ملل دریافت ننموده ام (بجز در زمان کرونا که برای چهار-پنج بار به پناهجوها کمکهای 100 تا 150 دلاری شده است. که تمام ان بر روی هم تامین کننده هزینه حتا دوماه زندگی در شهر جاکارتا پایتخت گرانقیمت اندونزی نبوده است، فقط همین) و هربار گزارشها و ایمیلهای من به دفتر سازمان ملل که تنها می شود از طریق ایمیل با ان تماس گرفت کاملن بی پاسخ مانده است. لازم به توضیح تست که از سوی مامورین و‌ مزدوران جمهوری اسلامی در اینستاگرام مورد تهدید قرار گرفتم که پس از تماس با سازمان ملل به من کفته شد به نزد پلیس بروم و دو ماه به اداره پلیس رفت و امد کردم که پاسخی دربافت نکردم و‌ فقط پلیس به من گفت که با سازمان ملل اطلاع داده شده است و با تو تماس می گیرند اما سازمان ملل UNHCR هیچ گونه تماسی با من نگرفت و هرگز.

اکنون با داشتن بیماری دیپریشن و افسردگی شدید و‌ نداشتن امنیت در این کشور مسلمان افراطی که پر از نویزی‌ و سر و‌ صدای وحشتناک شبانه روزی اذان و قران صدها مسجد اطرافم است و مدت نه 9 سال است که خواب و خوراک را از من گرفته روانم را پریشانتر‌ کرده است، و‌ هم به دلیل کلیپها و برنامه هایم که گویا بنا به نظر مسلمین فحوای کافری و ضد دینی دارد، به شدت مورد تهدید مردم اندونزی و ملایان شیعه و سنی قرار دارم و جانم به طور قطع بیش از پیش در خطر است و خیلی ها دمبال من می گردند و محل زندگی ام برای بیشتر پناهجویان مشخص می باشد و هر لحظه بیم هرگونه اتفاقی می رود، تا آنجا که به پلیس هم گزارش کرده ام و به سازمان ملل اما حتا من را به یک جای امن نبرده اند تا چه برسد به فرستادنم به یک کشور امن!! و من حتا پولی ندارم تا با ان به محل و منزل امن دیگری نقل مکان کنم تا چه رسد ازین خراب شده به کشوری دیگر! مشگل من مدت پناهجویی طولانی و اوارگی پانزده 15 ساله ی من می باشد که هیچکس به من کمکی نکرده و سازمان ملل ترجیح داده تا پناهجویان عرب‌ و افغانی های تروریست را به کشور امریکا و کانادا و جاهای دیگر منتقل کند اما نه من و نه یک قهرمان و دلاوری که در راه روشنگری ملت جانش را کف دستش گرفته است آنهم کسی که صاحب این همه ویدیو و‌ کلیپی که ساخته… که برای هر کدامش آخوندهای شیعه و سنی حاضرند من را بکشند!

همچنین سفارتخانه ایران یا همان لانه جاسوسی و ترور آخوندها در اندونزی‌ و شهر جاکارتا بسیار قوی است و‌ در همه جا مزدور و دست دارد و‌ طبق معمول با هزینه پول گزاف تروریست شیعه پرورش می دهد و با مسجد مرکزی شیعیان تروریست در اینجا ارتباط تنگاتنگ دارد و بودجه ی ایشان و همه را تامین می کند و حتا برخی پناهجویان که مکان زندگی من را بلد هستند به آن مسجد رفت و آمد مکرر  دارند و از سفارت ایران برای همکاری و جاسوسی پول ماهیانه دریافت می کنند و.. اطمینان دارم که با توجه به محتوای برنامه هایم و‌ تعداد فالورها و داشتن شخصیت کاریزماتیکم، به طور قطع طرح کشتن و ربودن و زدن من را در دستور کار دارند – اازم به توضیح است در کشور اسلامی فقیر اندونزی کشتن یک شخص بی پناه کاری پیش پا افتاده است و رشوه گیری برای حق را ناحق کردن و همه کار کردن در همه ی سطوح در اینجا رواج دارد و کشتن و نابود کردن من در اینجا بسیار کار ساده ایی است. بخصوص اگر مهر “کافر بودن” بر روی من و پیشانی ام زده باشند. آنوقت خود مردم اندونزی زنده زنده مرا خواهند خورد خونم را خواهند ریخت – این مزد یک آزادیخواه نیست و صاحب آن همه اثر در راه نجات ملت و‌ بشر!

اکنون با توجه به این شرایط وخیم و اضطراری من از جامعه کورد، یارسان، اندیشمندان، اپوزسیون واقعی، و مردان بزرگ در هر زمینه ایی تقاضامندم تا لطف انسانی نموده به هر شکلی من را ازین جهنم نجات داده و به یک کشور امن منتقل کنند، حال یا از طریق اسپانیرشیپ یا سازمان ملل یا یک وکیل برای این کار که درباره پیج و برنامه هایم اقدام کند که جانم در خطر است و درضمن همین پانزده سال پناهجو و آوارگی بودنم از آغاز تا به امروز و نه9 سالش را در اینجا بودن دیگر کافیست و‌ خود یک کیس است که باید مرا نجات دهند.

باسپاس داریوش صوفی

[wpforms id=”4110″ title=”true”]

بازدیدها: 388