Home / پانل آزاد / فدرالیسم اتنیکی-جغرافیایی پاسخ‌گوی مطالبات سیاسی و ساختاری جامعه یارسان نیست

فدرالیسم اتنیکی-جغرافیایی پاسخ‌گوی مطالبات سیاسی و ساختاری جامعه یارسان نیست

 

یارسانمدیا
پنجشنبه ۹ مرداد ۱۴۰۴  میلادی : 2025, Jul 31

نویسندە: امیر سلیمی

 

امیر سلیمی
امیر سلیمی Amir Salimi

در بخش گسترده‌ای از ادبیات سیاسی و فکری احزاب و جریان‌های سیاسی کورد، به‌ویژه در اسناد رسمی، بیانیه‌ها و متون تحلیلی آن‌ها، «فدرالیسم ملی-جغرافیایی» به‌عنوان یکی از مناسب‌ترین مدل‌های تقسیم قدرت و تضمین حق تعیین سرنوشت سیاسی اتنیکی، در چارچوبی دموکراتیک، برابر و مشارکتی، مورد تأکید قرار گرفته است.

این مدل، به‌طور کلی به‌مثابه یکی از راهکارهای حقوقی-سیاسی برای اداره کشورهایی با ساختار چنداتنیکی (Multiethnic States)  تعریف می‌شود که در قالب دولت‌های متحد (Federal States) امکان به‌رسمیت‌شناسی تنوع اتنیکی و تحقق مشارکت برابر را فراهم می‌سازد. به‌منظور اثبات کارآمدی این الگو، معمولاً به تجارب فدرالی موفق در کشورهایی مانند ایالات متحده آمریکا، آلمان و سوئیس ارجاع داده می‌شود؛ حال‌ آنکه از ذکر نمونه‌های چالش‌برانگیزتر مانند پاکستان، نیجریه یا اتیوپی که تجربه‌هایی متفاوت و بعضاً ناکام در زمینه فدرالیسم قومی داشته‌اند، خودداری می‌شود.

در همین راستا، لازم است با شفافیت تأکید شود که انتقال این تجارب به بافت سیاسی، حقوقی و اجتماعی ایران، بدون انطباق با زمینه‌ها و مختصات خاص تاریخی، جغرافیایی، جمعیتی، فرهنگی، زبانی و دینی، نه‌تنها ناکارآمد خواهد بود بلکه می‌تواند منجر به بازتولید بحران گردد. به بیان دقیق‌تر، ساختار اتنیکی در ایران – به‌ویژه در مناطق کردنشین – پیچیده، لایه‌مند و متأثر از تجربه‌های تاریخی منحصر بخود است کە نیازمند طرحی استثنائی می باشد.

به‌تازگی گروهی از کنشگران کورد از جمله: دکتر فریدون رحمانی، دکتر جواد چمن‌آرا، دکتر منصور سهرابی، دکتر صالح بایه‌زیدی، دکتر فراز فیروزی و دکتر بهروز چمن‌آرا، با انتشار سندی تحت عنوان « بەرەو نەخشەڕێگایەکی نیشتمانی بۆ ڕۆژهەڵات»، کوشیده‌اند چارچوبی عملی و نقشەراهی برای دوران گذار پس از جمهوری اسلامی پیشنهاد دهند.

این سند – علیرغم آنکه در برخی موارد متأثر از پارادایم‌ها و شعارهای پیشین است – تلاش دارد همزمان مؤلفه‌هایی راهبردی برای  کوردستان ایران (با عنوان «کوردستان شرقی» از نظر آنها ) در دوره‌گذار ترسیم نماید. تمرکز اصلی این پیشنهاد بر استقرار مدلی از حکمرانی است که در آن، عناصر کلیدی چون سازوکار دیپلماسی مشترک، تشکیل نیروی نظامی یا دفاعی مشترک (ارتش ملی یا منطقه‌ای)، و هماهنگی با سایر نیروهای سیاسی ایرانی برای عبور از رژیم کنونی از اصول پایه محسوب می‌شوند.

در بند ششم پیشنهاد ارائه‌شده، چنین آمده است: «تدوین و ارائهٔ قانون اساسی‌ای بنیادین، دقیق و شفاف مبتنی بر فدرالیسم ملی-جغرافیایی، که در ایران، خودمدیریتی مناطق کوردنشین را نهادینه و تضمین نماید.» با این حال، آن‌چه در این بخش مغفول مانده و نیازمند واکاوی عمیق‌تر است، تحلیل بسترهای هویتی، دینی، زبانی و فرهنگی مردمان ساکن در این جغرافیاست؛ مؤلفه‌هایی که به‌عنوان بنیان‌های مشروعیت‌بخش هرگونه طرح فدرال‌سازی اتنیکی باید مورد توجه قرار گیرند.

جغرافیای مورد بحث واجد تنوعات گسترده‌ای از حیث دین، زبان، مذهب، فرهنگ و ساختار هویتی است. با وجود این تکثر، تا به امروز عمده طرح‌ها و گفتمان‌های سیاسیِ احزاب، سازمان‌ها و حتی کنشگران مستقل کورد، از الگوی ناسیونالیسم ایرانی – به‌ویژه با محوریت زبان فارسی، مذهب شیعه و روایت‌سازی تاریخی حول دوره‌های باستانی به‌ویژه هخامنشیان – به‌گونه‌ای آشکار یا پنهان، تأثیر پذیرفته‌اند.

در نتیجه، ناسیونالیسم کوردی غالب، در سطح مفهومی و راهبردی، خود را از طریق نهادینه‌سازی زبان سورانی، مذهب سنی و روایت‌هایی چون «مم و زین» بازتولید کرده است. این گرایش نه‌تنها در ساختار مفهومی برنامه‌های سیاسی، بلکه در ذهنیت بخش قابل‌توجهی از نخبگان فکری و سیاسی کورد نیز به‌شکل مسلط وجود دارد و همچون «استوانه‌ای مرکزی»، سایر عناصر و گروهای اجتماعی و هویتی را به حاشیه رانده است.

در کوردستان ،که در این نوشتار به‌معنای گستره‌ای جغرافیایی از لرستان تا ماکو تلقی شده است ـ تنوع و تلاقی قومیتی، دینی و زبانی موجب شکل‌گیری بافتی پیچیده و چندلایه از هویت اجتماعی شده است. این تنوع، نه‌تنها امری فرهنگی بلکه عنصری تعیین‌کننده در شکل‌گیری روابط قدرت، کنش‌های سیاسی و الگوهای مشارکت اجتماعی در منطقه به‌شمار می‌رود.

در استان‌های کردنشین، به دلیل تمایزهای زبانی و مذهبی، مردم لرستان، ایلام و کرماشان، خود را در یک جبهه مبارزاتی و سیاسی مشترک با کردهای سورانی‌زبان و سنی‌مذهب نیافته‌اند. این اختلافات تاریخی و فرهنگی، در تعیین سمت‌وسوی مبارزات سیاسی و اجتماعی منطقه تأثیرگذار بوده است.

این تفاوت‌های ریشه‌دار فرهنگی و تاریخی، در جهت‌گیری مطالبات سیاسی و اجتماعی ساکنان این مناطق نقش بسزایی داشته است.

با توجه به ساختار چنداتنیکی و چندفرهنگی ایران و کوردستان ، ضروری است که اشکال نوینی از حکمرانی محلی بر پایه اصول دموکراتیک، مشارکتی و عدالت‌محور طراحی و پیاده‌سازی شود. در این چارچوب، تمامی گروه‌های اتنیکی، فرهنگی دینی و مذهبی کشور باید بتوانند زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را در قالب سازماندهی محلی ـ اعم از استانی، شهری، و نهادهای مدنی و اتحادیه‌های دموکراتیک ـ مدیریت نمایند.

مفهوم حکمرانی محلی، به نظامی از اداره سیاسی و اجرایی اطلاق می‌شود که در آن واحدهای جغرافیایی مشخص (مانند استان‌ها یا شهرستان‌ها) اختیار مدیریت بخشی از امور خود، از جمله آموزش، فرهنگ، خدمات عمومی، منابع مالی، و در برخی موارد صلاحیت‌های قضایی، را به‌شکل مستقل از دولت مرکزی در اختیار دارند. این واحدها باید بر اساس ویژگی‌های تاریخی، فرهنگی، اقتصادی و جمعیتی تعریف و مرزبندی شوند، به‌گونه‌ای که هم انسجام سرزمینی حفظ گردد و هم حق خودسامان‌دهی هویتی و زبانی جوامع ساکن در آن‌ها تضمین شود.

با توجه به پراکندگی جغرافیایی برخی گروه‌ها، مانند جامعه یارسان، که گستره سکونت آن‌ها از کلاردشت تا انگوران و میاندوآب امتداد دارد، هرگونه تقسیم‌بندی سیاسی و اداری صرفاً بر پایه تعلقات اتنیکی، زبانی، دینی  یا مذهبی، می‌تواند منجر به تضییع حقوق و شکنندگی انسجام درونی این جوامع گردد. ازاین‌رو، الگوی حکمرانی محلی با مشارکت مستقیم شهروندان در تصمیم‌گیری‌ها، واقع‌گرایانه‌ترین سازوکار برای توزیع عادلانه قدرت در ایران آینده خواهد بود.

بر این اساس، شهروند ایرانی، فارغ از محل تولد، دین، مذهب یا زبان، باید بتواند از گهواره تا گور، بر سرنوشت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود در سطح محل زندگی‌اش تسلط داشته باشد. تحقق چنین مدلی مستلزم بازنگری در ساختارهای متمرکز فعلی و جایگزینی آن‌ها با اشکال متکثر، دموکراتیک و پاسخ‌گو از حکمرانی در سطح محلی است؛ مدلی که هم وحدت مردم یران را تقویت کند و هم زمینه‌ساز رفع تبعیض‌های ساختاری در ایران معاصر باشد.

 

امیر سلیمی

نروژ- اسلو

٣٠م ژوئیە ٢٠٢٥م

بازدیدها: 1376