Home / پانل آزاد / در میان خاکستر، هنوز بوی آزادی می‌آید

در میان خاکستر، هنوز بوی آزادی می‌آید

 

یارسانمدیا
پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۴ 2025, Aug 14

نویسندە: محمد فتاحی

به‌عنوان یک ایرانی، نگرانم.

نگرانی من سطحی نیست؛ از آن جنس اضطراب‌هایی‌ست که شب‌ها به کابوس تبدیل می‌شود و صبح‌ها، با دست‌هایی لرزان به جان اخبار می‌افتد. هر روز، میان شایعه و حقیقت، می‌لرزم؛ چون آینده‌ای در چشم‌انداز نیست، مگر مه‌آلود و ناپایدار. سرزمینی که روزی با شکوه بود، حالا در التهابِ جنگ، در بی‌نظمیِ اقتصاد، در گم‌گشتگی سیاست، فرومی‌ریزد.

به‌عنوان یک کُرد، با هر شعله‌ای که بر جان جنگل‌های آبیدر، دالاهو، و زاگرس می‌افتد، روحم آتش می‌گیرد.

این کوه‌ها تنها تپه‌هایی از خاک نیستند، بلکه تکه‌هایی از خاطره، زبان، ریشه، و هویت‌اند. آتش تنها درخت نمی‌سوزاند؛ گذشته و آینده را می‌بلعد. انگار هر بار که درختی می‌افتد، بخشی از ما در دل خاک دفن می‌شود.

به‌عنوان یک انسان، از خشکی رودخانه‌ها، از عطش زمین، از چشم‌های بی‌نور روستاها و شهرهایی که دیگر نفس ندارند، خسته‌ام.

ما نه قربانی بلای طبیعی، بلکه قربانی تدبیرهای اشتباه و سیاست‌های پوسیده‌ایم. نابسامانی، فساد، و ناترازی‌هایی که سال‌هاست به‌جای اصلاح، عمیق‌تر شده‌اند، مثل موریانه، بنیادهای این خانه‌ی کهن را خورده‌اند.

به‌عنوان یک مهاجر، در جهانی بی‌قرار، بی‌ریشه، و بی‌اطمینان، با هویتی پاره‌پاره راه می‌روم. اضطراب، هم‌سفره‌ی هر شب و بیداری هر روز من است.

اما… هنوز امیدوارم.

هنوز ایمان دارم

به نویسندگانی که با واژه می‌جنگند،

به مادرانی که در دل تاریکی، برای فرزندانشان از نور می‌گویند،

به آنان که حتی در زیر فشار، صداقت را نمی‌فروشند،

به انسان‌هایی که دین خود را با کردار نیک ادا می‌کنند، نه با تظاهر.

هر بار که صدای آزادی، هرچند لرزان، در کوچه‌ای، در شعری، در خیالی شنیده می‌شود،

نفسی تازه می‌کنم.

ما اگرچه زخم‌خورده‌ایم، اما هنوز زنده‌ایم.

و تا زنده‌ایم، می‌توانیم از حقیقت بگوییم، از عشق بنویسیم، و بذر امید را، در دل همین خاک سوخته، بکاریم.

سرزمین من، خسته‌ای، زخمی، اما هنوز زیبایی در تو جاری‌ست.

و ما، با تمام زخم‌هایمان،

هنوز دوستت داریم

بازدیدها: 1504