یارسانمدیا
دوشنبه، 14 آوریل 2025
نویسندە: منوچهر عزیزی

در روزگاری که جهان بهسوی احترام به چند فرهنگی، تکثرگرایی و پذیرش تفاوتها گام برمیدارد، در ایران هنوز سایه یک ایدئولوژی تکملتگرایانه و مرکزگرا بر سر مردمش آوار است. بیانیهای که اخیرا از سوی گروهی از بهاصطلاح “فرهیختگان” و “کارشناسان” در مورد برگزاری جشنهای نوروزی در کوردستان ایران منتشر شده، بیش از آنکه هشدار باشد، مانفیست برتریطلبی اتنیکی، تمامیتخواهی فرهنگی و نگاهی امنیتی به فرهنگ و هویت کوردها و مردمان غیر فارس است.
گزیدهای از بیانیهی بیش از ۸۰۰ چهرهی دانشگاهی و فرهنگی ایران، که با زبانی تند و نگاهی شوونیستی، از موضع بالا به مسئلهی تنوع فرهنگی در ایران نگریستهاند:
«[…] فروکاستنِ نوروز از یک جشنِ بزرگِ ملّیِ ایرانی، به یک مراسمِ خُردِ قومی و طایفهای و محلّی بود! … آیا تصادفی بود که نهادهای مسئول، مجوّز و زمینۀ برگزاری چنین مراسمِ تقلیدی و برساختهای را فراهم کردند؟!».
« یادآوری میکنیم که جشنِ نوروز، جشنِ باستانی، ملّی و افتخارآمیزِ ایرانیان است و به هیچ قوم و قبیلهای تعلّق ندارد و همۀ ایرانیان با هر زبانِ محلّی و مذهبی، بخشی از جغرافیای معنوی این جشن بشمار میآیند».
« شوربختانه و در کمال شگفتی شنیده شده که استانداران و مدیرانِ برخی مناطق و اعضای شورای شهرِ برخی شهرها، در نشستهای رسمی اداری با مدیرانِ استان و شهرستان، به زبانِ محلّی سخن میگویند! حتی استاندارِ خوزستان، آنهم در استانی با زبانهای محلّیِ متنوع، عید سعید فطر را به یک زبانِ محلّی تبریک گفته است و با این کار خود، «عیدی دینی» را به «عیدی قومی» تقلیل داده است!».
« آیا وقت آن نرسیده است تا مسئولان و مدیرانِ ناکارآمد و بعضاً موافق با رخدادهای ناگوارِ پیش گفته در برخی استانها، از کار برکنار و برای اقداماتِ مخرّب و یا سکوت همراه با تأییدِ خود، مؤاخذه شوند؟»
« ما امضاکنندگان این بیانیه،[…] یادآور میشویم که چنین روشهایی به جز تهدیدِ انسجام و امنیتِ ملّی و تقویتِ واگرایی و منازعاتِ خانمانسوزِ محلّی، آوردۀ دیگری برای کشور و ملّتِ بزرگِ ایران ندارد. با تأکید یادآور میشویم که در صورتِ تداومِ چنین رویکردهایی، سکوت را خیانت به آیندۀ ایران و بازی در برنامۀ دشمنانِ کشور برای تهدیدِ تمامیّتِ ایران ارزیابی نموده […]».
این بیانیه نماینده یک نگاه ایدئولوژیک عمیقاً نگرانکننده است؛ نگاهی که تنوع، زبان مادری و تفاوتهای فرهنگی را نه بهعنوان فرصت، بلکه تهدیدی برای «وحدت ملی» تلقی میکند و بخشی از پروژهای است که میکوشد «ملت ایران» را در قالبی یکدست، تکصدا و مرکزگرا بازتعریف کند.
نویسندگان این بیانیه با لحن تند و آشکار، از برگزاری جشنهای نوروزی در کوردستان بهشدت انتقاد کردهاند و آن را «تقلیدی»، «قومگرایانه» و خطری برای انسجام ملی جلوه میدهند.آنها به صراحت از جمهوری اسلامی میخواهند که در برگزاری آیینهای نوروزی کوردها مداخله کرده و این مناسبتها را در چهارچوبی مبتنی بر «ایدئولوژی تمدنی فارسمحور» و «روایت رسمی از وحدت ملی» جهتدهی یا محدود کند.
این موضع نه بیانگر دغدغهای برای «حفظ وحدت ملی»، بلکە زبان تهدید و نشانهای از خشونت ساختاری است. هنگامی که زبان مردم را «تهدیدی برای زبان فارسی» قلمداد میشود، آموزش به زبان مادری عامل «فروپاشی کشور» معرفی میشود، و فرهنگ و زبان مردم غیرفارس، «تحقیرآمیز» و «تجزیهطلبانه» خوانده میشود، با پروژهای مواجهایم که صرفاً به دنبال ایرانی تک فرهنگی، تک ملیتی و مرکزگرا است. در این متن، زبان فارسی نه تنها بهمثابه ابزار سلطه بازنمایی میشود، بلکه در جایگاه «زبان تمدنی، نجیب و دیرسال» معرفی میشود که باید بر سایر زبانها و هویتها سایه افکند.
از نویسندگان و ایدئولوگهای پشت این بیانیه باید پرسید: آیا زبانهای دیگر این سرزمین، بیتمدناند؟ آیا کوردی، بلوچی، عربی یا ترکی، زبانهایی بدوی و بیریشهاند؟
البته، حقیقت روشنتر از آن است که نیازی به گفتن داشته باشد: آنچه حضرات در ابتدای بیانیه از آن با عنوان «استیفای کامل حقوق شهروندان ایرانی» یاد میکنند، ظاهرا تنها شامل «فارسیزبانان نجیب، بارور و متمدن» میشود. سایرین، آنها که در این قالب نمیگنجند، صرفاً «خرده فرهنگ» و «قومگرا» خوانده میشوند. حتی برگزاری آیینهای نوروزی، آنهم در قالب سنت “محلی” خود، از سوی این طیف تهدیدی برای «وحدت ملی» و «تمدن ایران» تلقی می شود.
زبان مادری؛ تهدیدی برای وحدت یا فرصتی برای همزیستی؟
بر اساس ادعای بیانیه، «سوءاستفاده و تحریف اصل پانزدهم قانون اساسی» درباره آموزش زبان مادری، موجب تضعیف زبان فارسی و گسست زبانی و فرهنگی در کشور میشود. نویسندگان این متن، به صراحت استفاده از زبانهای “قومی” را نوعی «دشمنی با زبان فارسی و ایران» تلقی کردهاند.
مدیرانی که به زبان مادری سخن میگویند، در این بیانیه تهدید و در تقابل با «فرهنگ ایرانی و وحدت ملی» معرفی شدهاند و حتی جشنهای نوروزی که با آیین و سنت کوردی برگزار میشود، بهعنوان تهدیدی علیه تمامیت ارضی و امنیت ملی قلمداد شده است. این نگاه، بیانگر نوعی فاشیسم پنهان است؛ فاشیسمی که سالها در تار و پود ساختار رسمی فرهنگی، سیاسی و رسانهای ایران ریشه دوانده است.
نویسندگان بیانیه، تنها به صدور یک متن شدیداللحن بسنده نکردهاند؛ بلکه خواستار برخورد با هر کسی شدهاند که به «قومیت» اشاره میکند یا از واژگانی چون «حقوق قومی» سخن میگوید. گویی حتی نام بردن از هویتهای مردمان غیر فارس، جرم است. این نگرش نه تنها حقوق اولیهی شهروندی و انسانی را نادیده میگیرد، بلکه آشکارا خواهان سانسور، سرکوب و حذف فرهنگی و هویتی است.
انتشار چنین بیانیهای، واکنشی ساده به یک رخداد فرهنگی نیست؛ بلکه بخشی از پروژهای تاریخی و ریشهدار است که با هدف «همگونسازی ملی» در جریان است. پروژهای که از دوران رضا شاه آغاز شد و تاکنون با چهرهها و ابزارهای مختلف ادامه دارد؛ نه برای دستیابی به وحدت، بلکه برای تحمیل یکسانی از طریق حذف تفاوتها.
ملتسازی از بالا در تاریخ معاصر ایران:قدرت گفتمانی و سرکوب تفاوتها
از آغاز حکومت رضاشاه، پروژه ملتسازی در ایران نه بر پایه گفتوگو و همزیستی، بلکه مبتنی بر مدل اقتدارگرای دولت-ملتهای اروپای قرن نوزدهم شکل گرفت؛ الگویی که بر اساس آن، دولت-ملتها با یک زبان، یک تاریخ و یک فرهنگ رسمی تعریف میشدند و هرگونه تفاوت یا دگرگونی تهدیدی برای نظم و تمامیت ارضی و وحدت ملی تلقی میشد. در ایران چنین مدلی غالب شد و زبان فارسی، به زبان آموزش، رسانه و دیوانسالاری تبدیل شد و دیگر زبانهای مادری به حاشیه رانده شدند. آیینها، جشنها، پوششها و نمودهای فرهنگی بومی و اتنیکی یا ممنوع شدند یا به حاشیه رانده شدند.
این روند در دوره پهلوی دوم نیز ادامه یافت و پس از انقلاب ۱۳۵۷ با تغییر ظاهر اما حفظ ماهیت، تداوم یافت.
بیانیه اخیر، پژواکی است از همین تبار فکری و ایدئولوژیک. آنچه در این گفتمان تداوم دارد، نگاه از بالا به مسئله تنوع فرهنگیست؛ نگاهی که نه تنها تفاوت را مایه غنای ملی نمیداند، بلکه آن را تهدیدی برای تمامیت ارضی و امنیت کشور قلمداد میکند.
در فلسفهی سیاسی، ایدهی «وحدت ملی» همواره محل مناقشه بوده است. هگل در دستگاه فلسفی خود، دولت را تجسم عقل در تاریخ میدانست؛ جایی که تفاوتها باید در کلیت دولت حل شوند و فرد در مقام شهروند، هویت خویش را در دولت بازمییابد. اما در قرن بیستم این رویکرد اقتدارگرایانه به دولت مورد نقد قرار گرفت. میشل فوکو متفکر فرانسوی نشان داد که قدرت صرفا از مسیر زور و سرکوب اعمال نمیشود، بلکه در قالب گفتمانها، نهادها و تولید دانش عمل میکند.
قدرتی که نظم را نه تنها در ساختار سیاسی، بلکه در زبان، تاریخ، آموزش و حافظه عمومی تولید و بازتولید میکند.
بیانیهی اخیر دقیقا نمونهای از چنین «قدرت گفتمانی» است؛ بیانیهای که با بهرهگیری از واژگانی همچون «قومگرایی»، «تجزیهطلبی» یا «مقابله با ارزشهای ملی»، تفاوتهای زبانی و فرهنگی را نه بخشی از هویت ملی، بلکه تهدید و انحراف معرفی میکند.
در این گفتمان، هویتهایی چون کوردی، ترکی یا عربی تنها در صورتی پذیرفته میشوند که در زبان و فرهنگ غالب ذوب شوند. در غیر این صورت، این تفاوتها بهمثابه عنصری مشکوک، منحرف و گاه حتی دشمن تلقی میگردند.
دو الگوی ملتسازی و سرکوب تفاوتها در ایران
در نظریههای معاصر ملتسازی، دو مدل اصلی مطرح است:
مدل نخست، ملتسازی از بالا؛(Bottom-up Nation Building) در این مدل، دولت با بهرهگیری از ابزارهای قدرت همچون آموزش رسمی، نظام سربازی، رسانه و زبان مشترک، تلاش میکند تا ملتی واحد و همگن ایجاد کند. در اینجا، «ملت» پروژهای سیاسی-ایدئولوژیک است که باید در قالبی خاص و از پیش تعیین شده شکل بگیرد.
مدل دوم ملتسازی از پایین؛ (Top-down Nation Building) این مدل، ملت را پدیدهای فرهنگی، تاریخی و تدریجی میداند که در بستر همزیستی، تعامل و تفاهم میان اتنیکها، زبانها و هویتها شکل میگیرد.
در ایران، مدل نخست یعنی ملتسازی از بالا حاکم بوده است. این مدل تفاوتهای فرهنگی، زبانی و تاریخی را نه به مثابه سرمایه، بلکه بهعنوان تهدید مینگرد. نگاه امنیتی حاکم، بهجای تقویت گفتوگو، به سرکوب آیینهای بومی، تضعیف زبانهای غیرفارسی و حذف روایتها و تاریخهای غیرمرکزی از حافظه ملی انجامیده است.
بر اساس همین سیاست مدل ملت سازی از بالا، برای مثال، تاریخ مادها که بخش مهمی از هویت تاریخی کوردها را تشکیل میدهد از روایت رسمی تاریخ ایران کنار گذاشته میشود.
آیین نوروز برای کوردها تنها یک جشن نیست؛ نمادی است از نوگرایی، آشتی، همزیستی مسالمتآمیز و مقاومت. این آیین کهن، حامل پیامی از زندگی، صلح، پیوند با طبیعت و ریشههای عمیق انسانی است و هیچ تهدیدی برای وحدت ملی به شمار نمیآید. با این حال، زمانیکه نوروز با سنتهای دیرینه و فرهنگی کوردی برگزار میشود و نه در قالب روایت رسمی و مرکزگرا با برچسبهایی چون «قومگرایی» و «تهدید علیه تمامیت ارضی» مواجه میگردد.
تنوع یک فرصت است نە تهدید
در مقابل این نگاه واپسگرایانە و شوونیستی، کشورهای متعددی در دهههای اخیر، بهسوی بازشناسی و پاسداشت تنوع فرهنگی حرکت کردهاند. با وجود سالها انکار و ممنوعیت نوروز، سرانجام دولت ترکیه این آیین باستانی را به یک جشن ملی تبدیل کرد. امروز میلیونها کورد در سراسر ترکیه هر ساله جشن و فستیوالهایی باشکوه برگزار میکنند؛ امری که نه تنها تهدیدی برای ترکیه ایجاد نکرده، بلکه زمینهساز همزیستی مسالمتآمیز میان ترک و کورد نیز شده است.
در کانادا، زبان فرانسوی و زبانهای بومی نه تنها به رسمیت شناخته شدهاند، بلکه در نظام آموزشی، رسانهها و حیات عمومی تقویت میشوند. دولت کانادا بهجای حذف تفاوتها، به ساختن وحدتی چندصدایی متعهد شده است. در سوئیس نیز، با وجود چهار زبان رسمی، یکی از پایدارترین و موفقترین دموکراسیهای چندملیتی جهان شکل گرفته است.
اما چرا ایران نمیتواند در این مسیر گام بردارد؟ چه چیزی این کشور را وامیدارد که همچنان در منطق «وحدت از طریق حذف» گرفتار بماند؟ چرا بهاصطلاح فرهیختگان و فرهنگیان ایرانی، بهجای آنکه آیینهای نوروزی با فرهنگ و زبان کوردی را بخشی درخشان از فرهنگ ملی بدانند، از آن میهراسند و برای سرکوبش بیانیه صادر میکنند؟
اگر قرار است در ایران وحدتی پایدار شکل بگیرد، این وحدت باید بر پایه پذیرش، احترام و توانمندسازی همه ملیتها، زبانها و فرهنگها استوار باشد. تنها در این صورت است که میتوان از «وحدت ملی» سخن گفت، بیآنکه در فکر حذف تفاوتها بود. تفاوتها باید بهمثابه فرصتی برای غنا و همافزایی پذیرفته شوند. زبان برای هر گروه اتنیکی، بخشی از هویت است نه تهدید.
به باور نگارنده این سطور، مردم ایران ناگزیر باید از تجربههای تاریخی خویش و همچنین تحولات کشورهای همجوار درس بگیرد و تنوع اتنیکی، زبانی و فرهنگی موجود را بهگونهای متمدنانه و مسئولانه به رسمیت بشناسد. زیرا تنها از رهگذر پذیرش و تقویت این تکثر است که میتوان به استبداد و بیثباتی پایان داد و مسیر شکلگیری یک فرهنگ سیاسی دموکراتیک، مداراگر و مبتنی بر همزیستی مسالمتآمیز را هموار ساخت.
منابع:
Andreas Wimmer, (2018) Nation Building: Why Some Countries Come Together While Others Fall Apart. Publisher: Princeton University Press,
Foucault, M. (1980). Power/knowledge. New York, N.Y.: Pantheon Books.
Foucault, M. (2002). Viljen til viden – seksualitetens historie I. Frederiksberg: DET lille FOR
Georg Wilhelm Friedrich Hegel: The Science of Logic
https://www.hoover.org/research/bottom-nation-building
منوچهر عزیزی
دانمارک
14.04.2025
بازدیدها: 804
Yarsanmedia Yarsan Democratic Organization Official Website