Home / امیر سلیمی / آزادی و دموکراسی با بمب‌افکن‌های B-52 به ایران نخواهد آمد

آزادی و دموکراسی با بمب‌افکن‌های B-52 به ایران نخواهد آمد

یارسانمدیا

٣٠ ژوئیە ٢٠٢٦م      امیر سلیمی

شکی نیست که نظام ولایی و روحانیت حاکم، طی ۴۷ سال گذشته علیه مردم ایران اعلام جنگ و جهاد کرده است. در سال‌های نخست استقرار جمهوری اسلامی نیز، متأسفانه، کم نبودند احزاب، سازمان‌ها و شخصیت‌های سیاسی که خشم و رفتار انقلابی رژیم نوپای به رهبری خمینی را تأیید و حتی تقدیس می‌کردند. بازماندگان رژیم پیشین را در دادگاه‌های بدوی از دم تیغ گذراندند و گروه‌های اجتماعی و هویتی، از جمله مردم یارسان، را مورد هجوم و تعرض قرار دادند و آنان را از بسیاری از حقوق انسانی در چارچوب نظام حقوقی و سیاسی کشور محروم کردند.

مردم یارسان در طول جنگ هشت‌ساله ایران و عراق زیان‌های اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی فراوانی متحمل شدند. آنان از آب‌وخاک خود دفاع کردند، اما همچنان تبعیض، تعرض، عقب‌ماندگی اجتماعی و توسعه‌نیافتگی اقتصادی سهم آنان باقی ماند.

مردم ایران در سال‌های ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰٤، متناسب با شرایط و مناسبات سیاسی و اجتماعی، کلیت نظام را به چالش کشیدند و مشروعیت آن را زیر سؤال بردند. بزرگ‌ترین و مهم‌ترین خیزش، یعنی خیزش ژینا با شعار « زن، زندگی، آزادی»، پس از جنبش مشروطه و انقلاب ۱۳۵۷، نظام جمهوری اسلامی را در تمامی ابعاد اخلاقی، وجدانی، سیاسی و اجتماعی به چالش کشید و به مانیفستی نوین برای انسان‌گرایی در تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران تبدیل شد.

خیزش ژینا تمام مرزهای انتزاعی و تصنعی را درنوردید و مردمان ایران، با همه اقشار و گروه‌های اجتماعی، خود را با جهان‌بینی و پیام آن تعریف کردند. با این حال، متأسفانه نیروهای افراطی و گرایش‌های راست رادیکال، با بهره‌گیری از رسانه‌های همسو و بسیج نیروهای سنتی و محافظه‌کار، ضربات جدی به این خیزش وارد کردند. رویکردهای پوپولیستی، زن‌ستیز و انسان‌ستیز، بخشی از ظرفیت اجتماعی این جنبش را فرسوده و بسیاری را دلسرد کرد و روند آن را با کندی مواجه ساخت.

با وجود این، شبکه‌های سازمانی و تشکیلاتی برآمده از خیزش ژینا بار دیگر خود را بازسازی کردند و در اشکال مختلف، به‌ویژه در عرصه‌های صنفی و سندیکایی، اعتراضات سال ۱۴۰٤ را سامان دادند و رژیم را تا آستانه بحرانی جدی پیش بردند؛ تا آنکه حکومت با سرکوب خونین روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه توانست، دست‌کم به‌طور موقت، خود را از آن وضعیت نجات دهد.

خیزش دی‌ماه با حملات نظامی اسرائیل و ایالات متحده به ایران هم‌زمان شد. این حملات، نه در گذشته و نه امروز، با هدف تأمین منافع یا رفاه مردم ایران انجام نشده‌اند؛ بلکه ریشه در رقابت‌های منطقه‌ای، تلاش برای تثبیت موقعیت اسرائیل به‌عنوان قدرت منطقه‌ای و حفظ جایگاه ایالات متحده به‌عنوان قدرت برتر جهانی دارند.

در دوران جنگ ایران و عراق نیز برخی سران عشایر، احزاب کردی، شاپور بختیار، سازمان مجاهدین خلق و ارتشبد غلامعلی اویسی با تشکیل «ارتش آزادی‌بخش ایران» و با اتکا به حمایت حکومت بعث عراق، در پی سرنگونی جمهوری اسلامی بودند؛ اما این پروژه به نتیجه نرسید، زیرا بخش بزرگی از مردم، صرف‌نظر از مخالفت با جمهوری اسلامی، حکومت عراق را متجاوز و بیگانه می‌دانستند.

به نظر می‌رسد این سناریو، با تفاوت‌هایی، پس از جنگ ایران با اسرائیل و ایالات متحده نیز تکرار شد. این بار، تناقض‌ها بیش از همه در اردوگاه راست افراطی آشکار شد. نیروهای پوپولیست و گرایش‌های شبه‌فاشیستی که همواره هرگونه ارتباط دیگران با قدرت‌های خارجی را خیانت و تهدیدی علیه تمامیت ارضی ایران می‌دانستند، خود به حمایت و همراهی با اسرائیل و جریان‌های راست افراطی آمریکا روی آوردند و خواهان حمله به ایران شدند. در اینجا دیگر سخنی از حاکمیت ملی، تجاوز به خاک کشور یا خطر تجزیه ایران به میان نمی‌آمد.

این رفتار حتی دونالد ترامپ را نیز شگفت‌زده کرد؛ آنجا که گفت: « هیچ ملت عاقلی وجود ندارد که از یک کشور خارجی بخواهد: لطفاً به بمباران کشور ما ادامه دهید. »اگر رضا پهلوی خود را از معماران سیاسی حمله اسرائیل و آمریکا به ایران می‌داند، اظهارات ترامپ را نیز باید در همین چارچوب تحلیل کرد.

حملات آمریکا و اسرائیل، به‌جای تضعیف حکومت، در عمل موجب تقویت آن و تضعیف جنبش‌های اجتماعی و سیاسی شد و آنان را در وضعیت دشوارتری قرار داد. این حملات، زندگی روزمره مردم و دسترسی آنان به نیازهای اولیه را بیش از پیش تحت فشار گذاشت. مردم ایران امروز با فشاری دوگانه روبه‌رو هستند: از یک سو سرکوب و خشونت حکومت، و از سوی دیگر آسیب‌های ناشی از حملات نظامی به زیرساخت‌های حیاتی کشور.

ایالات متحده و اسرائیل در پی مهار جمهوری اسلامی و محدود کردن نفوذ منطقه‌ای آن هستند و سرنوشت مردم ایران در اولویت راهبردی سیاست‌های آنان قرار ندارد.

مخالفت با جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به معنای حمایت از جمهوری اسلامی نیست. باید میان مردمان ایران و حکومت جمهوری اسلامی تمایز قائل شد. جنگ کنونی، بیش از هر چیز، جنگ قدرت، منافع و روایت‌ها میان دولت‌های ایران، اسرائیل و ایالات متحده است.

این وضعیت، نیروهای دموکرات و آزادی‌خواه ایران را با چالش‌ها و موانع جدی روبه‌رو کرده و فضای لازم برای شکل‌گیری یک خیزش فراگیر و مؤثر را به‌شدت محدود ساخته است. مردم ایران امروز هم‌زمان در دو جبهه در حال مبارزه‌اند: از یک سو برای بقا، حفظ زندگی و تأمین نیازهای اولیه در شرایط جنگی، و از سوی دیگر برای ایجاد تحولی بنیادین در ساختار سیاسی و اجتماعی کشور.

ما، به‌عنوان نیروهای مخالف جمهوری اسلامی، باید هم‌زمان با مخالفت با جنگ، جامعه جهانی و قدرت‌های بین‌المللی را به قطع روابط سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک با این رژیم فرا بخوانیم و در کنار آن، تجربه‌های مبارزاتی خود را در اختیار گروه‌های اجتماعی و مدنی داخل کشور قرار دهیم تا بتوانند مبارزه‌ای سازمان‌یافته، مدنی و مؤثر را پیش ببرند.

 

چانه‌زنی‌های ایالات متحده با جمهوری اسلامی، آن‌گونه که خود مقامات آمریکایی اعلام کرده‌اند، معطوف به تغییر رفتار رژیم و تأمین منافع بلندمدت اقتصادی، انرژی، امنیتی و ژئوپلیتیکی آمریکا در خاورمیانه است. از این‌رو، حقوق، آزادی‌ها و مطالبات مردم ایران در این مذاکرات، جایگاهی محوری و تعیین‌کننده ندارد و بیشتر در حاشیهء ملاحظات راهبردی طرفین قرار می‌گیرد.

گذار از جمهوری اسلامی و استقرار یک نظام دموکراتیک، سکولار و مبتنی بر اراده مردم، با جنگ و بمباران بمب‌افکن‌های B-52 تحقق نخواهد یافت. تجربه کشورهای مختلف، به‌ویژه در خاورمیانه، نشان داده است که تغییر سیاسیِ تحمیل‌شده از بیرون، غالباً پیامدهای سنگین و پایداری از بی‌ثباتی، خشونت و فروپاشی اجتماعی بر جای گذاشته است. راه دستیابی به آزادی و دموکراسی، هرچند دشوار و پرهزینه، در نهایت از مسیر اراده مردم، سازمان‌یافتگی اجتماعی و مبارزه مدنی می‌گذرد، نه از آسمان و بمب‌افکن‌ها.

 

امیر سلیمی

اسلو-نروژ

٢٩ ژوئیه ٢٠٢٦م

 

 

 

 

 

 

محتوای مقاله صرفاً منعکس کننده دیدگاه های نویسندهاست و یارسانمدیا هیچ مسئولیتی در قبال آن ندارد.

بازدیدها: 47