یارسانمدیا
٥ سپتامبر ٢٠٢٦
چهارمین سالگرد جنبش «زن، زندگی، آزادی»
از شکستن ترس تا پرسش آینده ایران
نویسنده: احمد مرادی
مقدمه
چهار سال از قتل ژینا (مهسا) امینی میگذرد، چهار سال از روزی که مرگ یک دختر جوان در بازداشت گشت ارشاد، جرقه یکی از گستردهترین جنبشهای اعتراضی تاریخ جمهوری اسلامی ایران را روشن کرد. اعتراضی که در ابتدا با خشم نسبت به قتل ژینا و مخالفت با حجاب اجباری شکل گرفت، خیلی زود از یک مطالبه مشخص فراتر رفت و به جنبشی فراگیر برای آزادی، کرامت انسانی، برابری تبدیل شد.
ژینا در این میان تنها نام یک قربانی نبود، به نمادی از زنانی تبدیل شد که سالها تحت کنترل و اجبار حکومت زیستهاند، نمادی از نسلی که آزادی و حق انتخاب را مطالبه میکند و نمادی از جامعهای که دیگر نمیخواهد رابطه خود با قدرت را بر پایه ترس و اجبار تعریف کند.
اهمیت «زن، زندگی، آزادی» اما تنها در گستردگی اعتراضات خیابانی یا در رویارویی مستقیم با حکومت خلاصه نمیشود. شاید مهمترین اثر این جنبش، تغییری باشد که در ذهن، رفتار و مناسبات اجتماعی بخش بزرگی از جامعه ایجاد کرد. این جنبش نشان داد که مسئله ایران تنها حجاب اجباری یا یک سیاست مشخص حکومتی نیست، مسئله، ساختار قدرت، آزادی، برابری، کرامت انسانی و حق مشارکت در تعیین سرنوشت است.
چهار سال پس از آن خیزش، پرسش اساسی دیگر تنها این نیست که چه بر سر جنبش آمد؟ بلکه این است که «زن، زندگی، آزادی» چه تصویری از ایران آینده پیش روی ما گذاشته است؟ آیا تغییر آینده ایران تنها به معنای تغییر حکومت و حاکمان خواهد بود، یا باید به تغییر مناسبات قدرت، تضمین حقوق برابر، پذیرش تکثر جامعه و ساختن یک قرارداد اجتماعی جدید نیز بینجامد؟
این مقاله تلاش میکند با نگاهی به تجربه چهار سال گذشته، از دستاوردها و محدودیتهای جنبش «زن، زندگی، آزادی» تا مسئله تمرکز قدرت، حقوق ملی و فرهنگی، و ضرورت اتحاد بدون یکسانسازی، به این پرسش بپردازد که ایران پس از جمهوری اسلامی چگونه میتواند کشوری آزاد، دموکراتیک و متعلق به همه شهروندانش باشد.
«زن، زندگی، آزادی»، فراتر از یک شعار
شعار «زن، زندگی، آزادی» ریشه در جنبش آزادیخواهان زنان و جامعه کردستان دارد و از همان ابتدا حامل معنایی فراتر از یک اعتراض سیاسی بود. «زن، زندگی، آزادی» را میتوان فراتر از یک شعار اعتراضی، بیان یک خواست انسانی و اجتماعی دانست. «زن» نماد برابری و رهایی از تبعیض جنسیتی و حق انسان برای اختیار و انتخاب در شئون زندگی خویش است، «زندگی» حق زیستن با کرامت، امنیت و حق انتخاب، و «آزادی» حق تعیین سرنوشت و رهایی از اجبار و سلطه. پیوند این سه واژه، تصویری از جامعهای را ترسیم میکند که در آن کرامت، برابری و آزادی، پایههای زندگی اجتماعی و سیاسی باشند.
این شعار توانست میان گروههایی با هویتها، موقعیتها و مطالبات متفاوت پیوند ایجاد کند. زنان و مردان، جوانان و نسلهای پیشین، شهروندان مناطق مختلف و گروههای اجتماعی گوناگون، هر یک بخشی از خواست خود را در آن دیدند. به همین دلیل، تقلیل این جنبش به مسئله حجاب یا اعتراض به یک نهاد حکومتی، درک ناقصی از ماهیت آن است. «زن، زندگی، آزادی» اعتراض به مجموعهای از مناسبات قدرت است که آزادی فردی، حقوق زنان، آزادیهای سیاسی و اجتماعی و حقوق گروههای مختلف جامعه را محدود میکند.
مهمترین دستاورد، جامعه تغییر کرده است
حکومت جمهوری اسلامی توانست با سرکوب گسترده، بازداشت، صدور احکام سنگین و کشتن معترضان، موج اصلی اعتراضات خیابانی را مهار کند. اما سرکوب خیابان به معنای بازگشت جامعه به شرایط پیش از جنبش نیست. یکی از مهمترین دستاوردهای «زن، زندگی، آزادی»، تغییر رابطه میان جامعه و قدرت بود. زنان بسیاری حجاب اجباری را نپذیرفتند و مقاومت مدنی در برابر آن به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شد. نسل جوان بیش از گذشته درباره آزادی، برابری، دموکراسی و حق انتخاب سخن میگوید. ترسی که حکومت طی دههها تلاش کرده بود در جامعه نهادینه کند، شکسته شد.
این تغییر شاید در آمار و تعداد تظاهرات قابل اندازهگیری نباشد، اما در رفتار اجتماعی، حضور زنان در فضای عمومی، زبان سیاسی جامعه و نوع نگاه نسل جدید به قدرت آشکار است. این جنبش همچنین نشان داد که مطالبات اجتماعی از یکدیگر جدا نیستند. حقوق زنان با آزادیهای مدنی، حقوق ملی و فرهنگی با دموکراسی، و عدالت اجتماعی با مسئله توزیع قدرت و منابع پیوند دارد.
ایران؛ جامعهای متکثر و متنوع
ایران از دیرباز جامعهای متکثر و متنوع بوده است. کردها، بلوچها، عربها، ترکها، ترکمنها، فارسها، مردم یارسان و دیگر گروههای، در کنار تنوع مذهبی، زبانی و فرهنگی، بخشهای گوناگون این جامعه را تشکیل میدهند. این واقعیت نه محصول جنبش «زن، زندگی، آزادی» است و نه با آغاز آن پدید آمده، بلکه بخشی از ساختار اجتماعی و تاریخی ایران است.
آنچه «زن، زندگی، آزادی» برجستهتر کرد، حضور و پیوند این تنوع در یک تجربه مشترک اعتراضی بود. این جنبش نشان داد که مطالبات آزادیخواهانه و برابری طلبانه میتوانند در میان گروهها و مناطق مختلف، با وجود تفاوت در تجربهها و خواستهها، نقاط مشترک پیدا کنند.
در جریان این جنبش، بسیاری از مناطقی که سالها با تبعیض، فقر، محرومیت و سرکوب مضاعف مواجه بودهاند حضور پررنگی داشتند. از این منظر، «زن، زندگی، آزادی» تنها یک اعتراض محدود به تهران یا شهرهای بزرگ نبود؛ بلکه در بخشهای مختلف ایران بازتاب یافت و مطالبات و تجربههای متفاوت جامعه را در کنار یکدیگر قرار داد. همین واقعیت، یکی از پرسشهای مهم درباره آینده ایران را نیز پیش روی ما قرار میدهد، چگونه میتوان کشوری ساخت که این تنوع واقعی را نه تهدیدی برای وحدت، بلکه بخشی از هویت و سرمایه اجتماعی خود بداند؟
در جریان این جنبش، بسیاری از مناطق و جوامعی که سالها با تبعیض، فقر، محرومیت و سرکوب مضاعف مواجه بودهاند، حضور پررنگی داشتند. از این منظر، «زن، زندگی، آزادی» تنها مسئله تهران یا شهرهای بزرگ نبود، مسئلهای بود که به بخشهای مختلف ایران و تجربههای متفاوت آنان از قدرت و تبعیض پیوند خورد. اما همین تنوع، یکی از دشوارترین پرسشهای آینده را نیز پیش روی جنبش قرار میدهد، ایران آینده چگونه کشوری خواهد بود؟
مسئلهای که نمیتوان به فردای تغییر موکول کرد
یکی از مهمترین چالشهای پیش روی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی، مسئله تمرکزگرایی و نوع نگاه به ساختار آینده ایران است. در بخشی از جریانهای ملیگرا و تمرکزگرا، تصویری از ایران آینده وجود دارد که در آن دولت مرکزی قدرتمند و ساختار متمرکز سیاسی حفظ میشود و هویت ایرانی نیز عمدتاً بر محور زبان فارسی، مذهب شیعه و روایت تاریخی و فرهنگی مسلط تعریف میشود. برخی از این جریانها از شعارهای مانند «مرد، میهن، آبادی» یا «ما ملت کبیریم، ایران را پس میگیریم» استفاده کردهاند. مسئله، البته، صرفاً تفاوت میان دو شعار نیست. پشت این اختلاف، دو نگاه متفاوت به آینده ایران قرار دارد.
یک نگاه، «زن، زندگی، آزادی» را مطالبهای برای آزادی، برابری، تکثر و حق انتخاب میداند. نگاه دیگر، در برخی قرائتها، اولویت را به حفظ یکپارچگی سیاسی و هویت ملی متمرکز میدهد، حتی اگر این امر به تضعیف اپوزسیون و از میان رفتن اتحاد و همگرایی آنان منجر شود.
برای گروههای هویتی ایران، مسئله در اینجا بسیار جدی است. آنان نمیخواهند پس از پایان جمهوری اسلامی، تنها نام حکومت و حاکمان تغییر کند و ساختار تبعیض و نابرابری همچنان باقی بماند. اگر زبان، فرهنگ و هویت آنان همچنان در موقعیت فرودست قرار گیرد، اگر تصمیمگیری سیاسی و اقتصادی همچنان در مرکز متمرکز باشد، اگر منابع کشور به شکل نابرابر توزیع شود، و اگر مشارکت واقعی مناطق در تعیین سرنوشت سیاسی خود وجود نداشته باشد، تغییر حکومت به تنهایی به معنای تحقق آزادی و برابری نخواهد بود.
تغییر حکومت یا تغییر ساختار قدرت؟
این شاید یکی از بنیادیترین پرسشهای باشد که جنبش «زن، زندگی، آزادی» بار دیگر و با اهمیت بیشتری پیش روی جامعه و نیروهای سیاسی قرار داد، آیا هدف فقط تغییر حکومت است یا تغییر ساختار قدرت؟
تجربه تاریخی نشان داده است که تغییر حاکمان، بدون تغییر مناسبات قدرت، میتواند تنها به بازتولید همان تبعیضات در شکلی جدید منجر شود. اگر قدرت سیاسی همچنان در مرکز متمرکز باشد، اگر یک زبان و یک روایت فرهنگی بر دیگر زبانها و فرهنگها برتری داشته باشد، اگر مناطق مختلف در تصمیمگیری درباره سرنوشت خود نقش واقعی نداشته باشند و اگر گروهی هویتی، مانند جامعه یارسان، احساس کند برای پذیرفته شدن باید هویت خود را کنار بگذارد، آنگاه نمیتوان از یک تحول عمیق دموکراتیک سخن گفت.
بنابراین، بحث درباره آینده ایران باید از شعارهای کلی فراتر رود و به پرسشهای مشخص پاسخ دهد، حقوق زنان چگونه تضمین خواهد شد؟ آزادیهای سیاسی و مدنی چگونه تأمین میشود؟ حقوق زبانی و فرهنگی چگونه به رسمیت شناخته خواهد شد؟ رابطه مرکز و مناطق چگونه تعریف میشود؟ قدرت و منابع چگونه عادلانهتر توزیع خواهد شد؟ و چه سازوکاری تضمین میکند که هیچ گروهی بار دیگر به حاشیه رانده نشود؟
اتحاد بدون یکسانسازی
نیروهای مخالف و برانداز برای عبور از نظام حاکم، بیش از هر زمان دیگری به نوعی از اتحاد و همگرایی نیاز دارند، اما همبستگی نباید با یکسانسازی اشتباه گرفته شود. وحدت پایدار زمانی شکل میگیرد که شهروندان با وجود تفاوتهایشان، از حقوق برابر برخوردار باشند. ایران میتواند کشوری واحد باشد، بدون آنکه همه شهروندان مجبور باشند یک زبان، یک فرهنگ، یک مذهب یا یک روایت تاریخی را بپذیرند. در واقع، پذیرش تکثر میتواند پایه وحدت واقعی باشد. کشوری که تفاوتهایش را به رسمیت میشناسد، نیازی ندارد برای حفظ یکپارچگی، بخشی از جامعه را حذف یا به حاشیه براند.
چالش سازمانیابی و پراکندگی
در کنار این مسئله، جنبش با چالشهای دیگری نیز روبروست. سرکوب سازمانیافته حکومت، نبود شبکههای پایدار و سراسری، پراکندگی نیروهای مخالف، اختلاف بر سر شکل نظام سیاسی آینده و بیاعتمادی میان جریانهای سیاسی مختلف، از مهمترین موانع پیش روی آن هستند. تنوع سیاسی و فکری خود به خود ضعف نیست. جامعهای که برای آزادی مبارزه میکند، طبیعی است که درباره آینده اختلاف نظر داشته باشد. مشکل زمانی آغاز میشود که اختلافات به حذف یکدیگر و انکار حقوق متقابل تبدیل شوند. راه عبور از این وضعیت، توافق بر سر خواستههای مشترک است، آزادی، برابری، دموکراسی، حقوق زنان، عدالت اجتماعی، حقوق گروهای هویتی حق مشارکت برابر همه شهروندان در تعیین آینده کشور.
آینده؛ ساختن یک قرارداد اجتماعی جدید
«زن، زندگی، آزادی»، در چهارمین سالگرد خود، بیش از آنکه صرفاً یادآور یک اعتراض خیابانی باشد، یادآور یک پرسش تاریخی است، چه نوع جامعهای میخواهیم بسازیم؟ پاسخ به این پرسش نباید فقط در تغییر حکومت خلاصه شود. جامعه ایران به یک قرارداد اجتماعی جدید نیاز دارد، قراردادی که در آن شهروندی برابر، آزادیهای فردی و سیاسی، برابری جنسیتی، عدالت اجتماعی و به رسمیت شناختن تنوع زبانی، فرهنگی و ملی، اصول بنیادین باشند.
چنین آیندهای تنها زمانی امکانپذیر است که هیچکس به دلیل جنسیت، زبان، ملیت، مذهب، فرهنگ یا محل زندگی خود، شهروند درجه دو نباشد.
چهار سال پس از قتل حکومتی ژینا، حکومت توانسته است خیابانها را تا حد زیادی ساکت کند، اما نتوانسته خواست آزادی و برابری را از جامعه حذف کند. جنبش «زن، زندگی، آزادی» به بخشی از حافظه جمعی و تجربه سیاسی نسلهای امروز ایران تبدیل شده است. مسئله اکنون این نیست که آیا آن جنبش تمام شده یا ادامه دارد، مسئله این است که درسهای آن تا چه اندازه در تصور ما از آینده ایران جای خواهد گرفت.
اگر قرار است فردای ایران متفاوت از امروز باشد، تغییر باید عمیقتر از جابجایی حاکمان(جمهوری اسلامی با حاکم دیکتاتوری دیگر) باشد. باید رابطه جامعه با قدرت تغییر کند و ساختارهای تبعیض آمیز کنار گذاشته شوند. در این سرزمین، نظام سیاسی باید بر پایه دموکراسی، تمرکز زدایی قدرت و سکولاریسم استوار شود و تنوع واقعی جامعه ایران را بهعنوان یک واقعیت و یک فرصت، نه یک تهدید، پذیرفته شود.
ژینا تنها نام یک قربانی نیست، نام لحظهای است که بخش بزرگی از جامعه گفت دیگر نمیخواهد با اجبار، تبعیض و ترس زندگی کند. و شاید معنای ماندگار «زن، زندگی، آزادی» نیز همین باشد: آزادی برای همه، برابری برای همه و آیندهای که در آن هیچ انسانی به دلیل هویت، جنسیت، زبان، فرهنگ یا محل زندگی خود، درجه بندی نشود.
قدرت برای چیست؟ برای حفظ خود، یا برای خدمت به جامعه؟
تحولات و بحرانهای سالهای اخیر، از جمله جنگ میان جمهوری اسلامی و اسرائیل و امریکا، اهمیت این پرسش را بيش از پيش آشکار کرده است كە رابطه ميان قدرت، حکومت و جامعه چونکه باید تعریف شود. جمهوری اسلامی همواره تلاش كرده است بقاى ساختار سياسى خود را با مفاهیمی چون امنیت ملی، مقاومت و دفاع از كشور پیوند بزند. اما ميان منافع یک حکومت و منافع جامعه باید تمایز قائل شد، به ویژه در نظامی که شهروندان امکان مشارکت آزاد و مؤثر در تعيين سیاستها و تعریف منافع ملی ندارند.
شرایط جنگی این تمایز را حساس تر میکند. دفاع از امنیت و تمامیت ارضی كشور ضرورتی انکارناپذیر است، اما دفاع از کشور الزامآ با دفاع از یک نظام سیاسی یکسان نیست. زمانی که حفظ و بقاى ساختار قدرت به اولویت اصلی حکومت تبدیل شود، این خطر وجود دارد كە حقوق، امنیت و خواست جامعه در خدمت بقای نظام سیاسی قرار گیرد. شاید یکی از مهمترین درسهای كە باید برای آینده ایران در نظر گرفت نیز همین باشد، هیچ نظام سياسى نبايد بقاى خود را بر اراده و حقوق جامعه مقدم بداند. آیندهای دموكراتيک تنها زمانی امکانپذير است كە قدرت نه هدفى برای حفظ خود، بلکه ابزاری برای تأمین حقوق، آزادی و امنیت شهروندان باشد.
نتیجهگیری کوتاه
چهار سال پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی»، شاید مهمترین دستاورد آن نه در خیابان، بلکه در تغییر نگاه جامعه به آزادی، قدرت و حق انتخاب باقی مانده باشد. آینده ایران تنها با تغییر حاکمان ساخته نخواهد شد؛ بلکه به باز تعریف رابطه قدرت و جامعه، تضمین حقوق برابر و پذیرش تکثر ملی، فرهنگی و مذهبی نیاز دارد. «زن، زندگی، آزادی» زمانی به معنای واقعی خود دست خواهد یافت که آزادی و برابری برای همه شهروندان، بدون تبعیض و بدون شهروند درجه دو، به پایه قرارداد اجتماعی آینده ایران تبدیل شود.
احمد مرادی
اسلو 05 سپتامبر 2026
محتوای مقاله صرفاً منعکس کننده دیدگاه های نویسندهاست و یارسانمدیا هیچ مسئولیتی در قبال آن ندارد.
بازدیدها: 71
Yarsanmedia Yarsan Democratic Organization Official Website