پوریا نادری، جوان 29 ساله کُرد و یارسانی اهل کرمانشاه، کشته شد.وقتی خبر کشتار در ایران عادی میشود؟
باز هم یک خبر کشتار باز هم نام یک انسان دیگر که به فهرست جانباختگان ایران اضافه میشود.

پوریا نادری، جوان ۲۹ ساله کُرد و یارسانی اهل کرمانشاه، دیگر در میان خانواده و نزدیکانش نیست و ما دوباره خبر را منتشر میکنیم؛ رسانهها مینویسند، صفحات مجازی بازنشر میکنند، فعالان واکنش نشان میدهند و چند ساعت یا چند روز بعد، خبر دیگری جای آن را میگیرد.
اما پرسش بزرگتر اینجاست: آیا کشتار در ایران آنقدر تکرار شده که دیگر به یک امر عادی تبدیل شده است؟
این عادیسازی برای جامعه ایران اتفاق تازهای نیست. نزدیک به پنج دهه است که جامعه ایران با اعدام، سرکوب، زندان، کشتار و مرگ انسانها مواجه است؛ نسلی میرود و نسل دیگری با همان اخبار بزرگ میشود. اما نگرانکنندهتر این است که آیا این عادیسازی اکنون به جامعه جهانی هم سرایت کرده است؟ چرا مرگ انسانها در ایران نمیتواند همان میزان توجه، حساسیت و واکنش جهانی را ایجاد کند که یک فاجعه در بخشهای دیگری از جهان ایجاد میکند؟ چرا جهان به برخی فجایع با سرعت و شدت واکنش نشان میدهد، اما در برابر تکرار کشتار و اعدام در ایران، واکنشها اغلب در حد بیانیه، محکومیت و ابراز نگرانی باقی میماند؟.
البته نهادهای بینالمللی و برخی دولتها بارها درباره وضعیت حقوق بشر و اعدامها در ایران هشدار دادهاند. حتی در روزهای اخیر، اتحادیه اروپا و ۲۶ کشور دیگر اعدام معترضان در ایران را محکوم کردهاند. پس سؤال دقیقتر این است: چرا این واکنشها هنوز نتوانستهاند جلوی ادامه این روند را بگیرند؟ چه چیزی مانع تبدیل محکومیت به اقدام مؤثر میشود؟ آیا منافع سیاسی، اقتصادی و امنیتی دولتها در تصمیمگیریهایشان بر حقوق انسانها سایه میاندازد؟ آیا وقتی پای انرژی، تجارت، امنیت منطقهای، مذاکرات سیاسی و منافع ژئوپلیتیک در میان است، جان انسانها در محاسبات دولتها به مسئلهای درجه دوم تبدیل میشود؟ ما نمیخواهیم به جای دیگران قضاوت کنیم. اما حق داریم سؤال کنیم. چرا؟ چرا برای مرگ یک انسان در ایران باید آنقدر خبر منتشر شود تا شاید جهان متوجه شود؟ چرا باید هر بار تعداد قربانیان بیشتر شود تا حساسیت جهانی افزایش پیدا کند؟ چرا جامعه جهانی نباید همانقدر که برای جلوگیری از یک فاجعه انسانی تلاش میکند، برای جلوگیری از فاجعه بعدی نیز اقدام کند؟ مسئله فقط پوریا نادری نیست. مسئله، انسانی است که امروز در ایران کشته میشود و فردا ممکن است نام دیگری جای او قرار بگیرد. مسئله این است که اگر مرگ انسانها به «خبر روز» تبدیل شود و بعد فراموش شود، چه چیزی میتواند این چرخه را متوقف کند؟.

شاید باید سؤال را از «چه کسی مقصر است؟» به «چه چیزی میتواند این وضعیت را تغییر دهد؟» منتقل کنیم.
رسانهها چه میتوانند بکنند؟ جامعه مدنی چه میتواند بکند؟ ایرانیان خارج از کشور چگونه میتوانند صدای قربانیان را از سطح شبکههای اجتماعی به نهادهای تصمیمگیر برسانند؟ نهادهای حقوق بشری چگونه میتوانند مستندسازی را به پیگیری حقوقی و پاسخگویی تبدیل کنند؟ و دولتهای دموکراتیک جهان دقیقاً چه زمانی قرار است هزینه سیاسی و دیپلماتیک بیتفاوتی نسبت به نقض حقوق بشر را جدی بگیرند؟ زیرا محکومیت، اگر به تغییر رفتار منجر نشود، هرچند ضروری است، اما کافی نیست. امروز باید از خودمان بپرسیم: چه چیزی باید اتفاق بیفتد تا جهان سکوتش را بشکند؟ چه تعداد انسان دیگر باید کشته شوند؟ چند خانواده دیگر باید عزادار شوند؟ چند نام دیگر باید منتشر شود؟ و چند بار دیگر باید بنویسیم «باز هم یک انسان کشته شد» تا بفهمیم مشکل فقط تعداد قربانیان نیست؛ مشکل، عادی شدن مرگ انسانهاست.
اگر قرار است انسانیت یک معیار جهانی باشد، نباید جغرافیا تعیین کند کدام مرگها مهماند و کدام مرگها فراموششدنی. پوریا نادری نباید فقط یک خبر باشد. و مرگ هیچ انسانی نباید آنقدر تکرار شود که دیگر کسی از شنیدن آن شوکه نشود.

بازدیدها: 3
Yarsanmedia Yarsan Democratic Organization Official Website