Home / امیر سلیمی / خیزش ژینا؛ نگاهی به گذشته و تحلیلی کوتاە بر روند آن

خیزش ژینا؛ نگاهی به گذشته و تحلیلی کوتاە بر روند آن

 یارسانمدیا
٢٠/٠٩/٢٠٢٦

نویسندە: امیر سلیمی

 

از سال ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۴، ایران شاهد مجموعه‌ای از اعتراضات و خیزش‌های اجتماعی و مدنی در واکنش به سیاست‌ها و عملکرد جمهوری اسلامی بوده است. در میان این اعتراضات، یکی از گسترده‌ترین و شناخته‌شده‌ترین خیزش‌هایی که بازتابی بین‌المللی پیدا کرد، خیزش ژینا با شعار تاریخی» زن، زندگی، آزادی « بود.

این خیزش پس از آن آغاز شد که ژینا (مهسا، نام تحمیل شدە) امینی، دختر جوان کُرد اهل سقز در استان کردستان، در جریان سفر به تهران توسط گشت ارشاد بازداشت شد و پس از انتقال به بازداشتگاه، جان خود را از دست داد. ژینا یک فعال سیاسی نبود؛ او شهروندی عادی بود که برای سفر به تهران آمده بود و به دلیل آنچه از سوی نهادهای وابسته به حکومت «رعایت نکردن صحیح حجاب» تلقی شد، بازداشت گردید.

مرگ او به نمادی از اعتراض به دخالت حکومت در زندگی خصوصی شهروندان و محدودیت‌های اجتماعی، به‌ویژه علیه زنان، تبدیل شد.

خیزش اجتماعی و مدنی، نه حرکتی برای تصاحب قدرت سیاسی

در تحلیل خیزش ژینا، باید میان مرحله نخست اعتراضات و مراحل بعدی آن تمایز قائل شد. منظور از خیزش مورد بحث در اینجا، به‌ویژه دو هفته نخست آن است؛ دوره‌ای که هنوز احزاب و جریان‌های سیاسی، چه در داخل کشور ( وجود واقعی ندارد)  و چه در خارج از آن، به‌صورت گسترده وارد روند سازمان‌دهی و هدایت اعتراضات نشده بودند.

شعار »زن، زندگی، آزادی « تا حد زیادی ماهیت این خیزش را بیان می‌کرد. بخش بزرگی از کسانی که در آن دوره به خیابان‌ها آمدند، به‌ویژه جوانان و نسل Z، خواهان برخورداری از یک زندگی آزاد و عادی بودند؛ زندگی‌ای مشابه آنچه هم نسلان در بسیاری از نقاط جهان از آن بهره‌مند هستند.

هدف اصلی معترضان در این مرحله، تصاحب قدرت سیاسی نبود. مراکز اصلی قدرت یا نهادهای حکومتی نیز به‌صورت سازمان‌یافته در اختیار معترضان قرار نگرفت. خواسته‌های اصلی آنان بیشتر به تغییر شرایطی مربوط می‌شد که مستقیماً با زندگی روزمره، آزادی‌های فردی و حقوق مدنی آنان ارتباط داشت.

از این منظر، می‌توان خیزش ژینا را در مرحله نخست، بیش از آنکه انقلابی سیاسی برای کسب قدرت بدانیم، یک خیزش اجتماعی و مدنی برای تغییر شیوه زندگی و گسترش آزادی‌های فردی و اجتماعی تلقی کرد.

زمینه و خاستگاه اجتماعی خیزش

اگرچه ژینا یک زن کُرد بود و از نظر جغرافیایی و فرهنگی به کردستان ایران تعلق داشت، اما زمینه اجتماعی این خیزش محدود به کردستان یا جامعه کُرد نبود. اعتراضات به‌سرعت در تهران و بسیاری از شهرهای دیگر کشور گسترش یافت.

ایران پیش از این نیز شاهد سرکوب شدید و موارد متعددی از خشونت و کشتار حکومتی در مناطقی مانند بلوچستان، کردستان، کرمانشاه و دیگر مناطق کشور بوده است. با این حال، این رخدادها نتوانستند همان دامنه اجتماعی و سراسری خیزش ژینا را ایجاد کنند.

یکی از دلایل این تفاوت را می‌توان در ارتباط مستقیم این خیزش با زندگی روزمره بخش قابل توجهی از جامعه شهری، به‌ویژه در تهران، جست‌وجو کرد.

در این میان، بخش‌هایی از طبقه متوسط و خرده‌بورژوازی شهری، به‌خصوص جوانان و زنان، نقش مهمی در شکل‌گیری و استمرار اعتراضات داشتند. بسیاری از آنان محدودیت‌های اجتماعی و دخالت حکومت در سبک زندگی و انتخاب‌های شخصی خود را مستقیماً تجربه کرده بودند.

با این حال، خیزش در تهران نتوانست به همان میزان، میان بخش‌های مختلف جامعه، از جمله طبقه کارگر، گروه‌های قومی/اتنیکی، ملی و سایر هویت‌های تاریخی موجود در ایران، پیوندی پایدار و سازمان‌یافته ایجاد کند.

فقدان رهبری و ساختار سیاسی مشخص

یکی از ویژگی‌های مهم خیزش ژینا در مرحله نخست، فقدان رهبری سیاسی واحد و ساختار سازمانی مشخص بود.

اعتراضات عمدتاً توسط شهروندان عادی و گروه‌های اجتماعی مختلف شکل گرفت که در زمینه حقوق مدنی، آزادی‌های فردی و مخالفت با محدودیت‌های اجتماعی، خواسته‌های مشترکی داشتند. در این مرحله، مطالبه اصلی آنان دستیابی به قدرت سیاسی نبود، بلکه برخورداری از آزادی و حق تعیین شیوه زندگی خود بود.

در میان معترضان، زنان، به‌ویژه زنان جوان متعلق به طبقات متوسط و خرده‌بورژوازی شهری، حضور چشمگیری داشتند. آنان محدودیت‌ها و فشارهای اجتماعی را نه به‌عنوان یک مسئله انتزاعی سیاسی، بلکه به‌عنوان بخشی از تجربه روزمره زندگی خود تجربه می‌کردند.

از یک خیزش اجتماعی به سوی سیاسی‌شدن

با گذشت زمان، جریان‌ها و احزاب سیاسی مخالف جمهوری اسلامی، به‌ویژه نیروهای سیاسی مستقر در خارج از کشور، تلاش کردند نقش بیشتری در روند اعتراضات ایفا کنند، جایگاه و ظرفیت سازمانی خود را در ارتباط با این خیزش مطرح سازند و حتی گفتمان آن را به نفع خود مصادره کنند.

یکی از مشکلات اساسی در این مرحله، فقدان یک چارچوب سیاسی مشترک میان نیروهای مخالف بود.

از یک سو، فعالیت آزاد احزاب سیاسی مستقل در داخل ایران امکان‌پذیر نیست و نیروهای سیاسی داخلی با محدودیت‌های جدی مواجه‌اند. از سوی دیگر، بخش‌هایی از نیروهای سیاسی خارج از کشور نیز، به دلیل فاصله با تحولات روزمره جامعه ایران، نتوانستند در همه موارد تصویری واقع‌بینانه و متناسب با پیچیدگی‌های اجتماعی، فرهنگی و هویتی کشور ارائه دهند.

در مواردی، رویکردهای سیاسی و ایدئولوژیک بر تلاش برای ایجاد یک چارچوب مشترک غلبه پیدا کرد. در نتیجه، به جای تمرکز بر ایجاد یک جبهه گسترده و فراگیر حول اصولی مانند حقوق بشر، سکولاریسم، تمرکززدایی از قدرت، دموکراسی و ایجاد یک نظام اقتصادی و سیاسی پاسخگو، بخش‌هایی از نیروهای سیاسی بیش از اندازه بر اختلافات حزبی، ایدئولوژیک و سیاسی خود تأکید کردند.

این پراکندگی و رقابت میان نیروهای سیاسی مخالف، از دیدگاه این تحلیل، یکی از عواملی بود که مانع شکل‌گیری یک نیروی سیاسی منسجم و فراگیر در کنار خیزش اجتماعی شد.

شکاف میان جامعه و نیروهای سیاسی مخالف

یکی از مسائل مهم در بررسی خیزش ژینا، شکاف میان مطالبات اجتماعی مردم و برنامه‌ها و رویکردهای بخش‌هایی از نیروهای سیاسی مخالف حکومت است.

بخش بزرگی از جامعه، در مرحله نخست، خواسته‌هایی ملموس و مرتبط با زندگی روزمره داشت: آزادی‌های فردی، حقوق زنان، آزادی انتخاب سبک زندگی، حقوق مدنی و پایان دادن به دخالت حکومت در حوزه خصوصی شهروندان.

در مقابل، بخشی از نیروهای سیاسی تلاش کردند این مطالبات را در چارچوب برنامه‌ها و رقابت‌های سیاسی و ایدئولوژیک خود تعریف کنند. این تفاوت در نگاه و اولویت‌ها می‌توانست موجب فاصله گرفتن بخشی از جامعه از نیروهای سیاسی مخالف شود.

همچنین، پراکندگی نیروهای مخالف و ناتوانی آنان در ایجاد یک چارچوب مشترک، امکان شکل‌گیری یک آلترناتیو سیاسی فراگیر را محدود کرد.

جامعه جهانی و مسئله احزاب مخالف در ایران

در عرصه بین‌المللی نیز یکی از مسائل مهم، نبود یک نیروی سیاسی مخالف منسجم و قابل اتکا بود که بتواند مطالبات اجتماعی مردم ایران را به شکلی روشن و مشترک نمایندگی کند.

دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی، به‌ویژه بازیگرانی که در عرصه سیاست و قدرت بین‌المللی نقش دارند، برای تعامل با نیروهای مخالف، نیازمند شناخت دقیق‌تر و تصویر روشنی از ساختار، اهداف و میزان حمایت اجتماعی آنان هستند.

پراکندگی نیروهای مخالف، اختلافات عمیق سیاسی و ایدئولوژیک و تمرکز بسیاری از جریان‌ها بر دستورکارهای حزبی خود، امکان ایجاد چنین نمایندگی مشترکی را دشوار کرده است.

از این منظر، یکی از درس‌های مهم خیزش ژینا این است که پایداری یک جنبش اجتماعی لزوماً به معنای شکل‌گیری یک نیروی سیاسی منسجم نیست. تبدیل مطالبات اجتماعی به یک پروژه سیاسی پایدار، نیازمند سازمان‌دهی، گفت‌وگو، ایجاد اعتماد میان گروه‌های مختلف جامعه و دستیابی به حداقلی از توافق بر سر اصول مشترک است.

جمع‌بندی

خیزش ژینا را می‌توان نقطه عطفی در تاریخ اعتراضات اجتماعی معاصر ایران دانست؛ خیزشی که با مطالبه‌ای مشخص درباره زندگی، آزادی و حقوق زنان آغاز شد و در مدت کوتاهی به یکی از مهم‌ترین جنبش‌های اعتراضی در تاریخ معاصر ایران تبدیل شد.

با این حال، میان اعتراض اجتماعی، جنبش مدنی و پروژه سیاسی برای تغییر قدرت تفاوت وجود دارد. خیزش ژینا در مرحله نخست عمدتاً از مطالبات اجتماعی و مدنی تغذیه می‌کرد و فاقد رهبری سیاسی و ساختار سازمانی واحد بود.

تجربه این خیزش همچنین نشان داد که برای تبدیل مطالبات پراکنده اجتماعی به یک پروژه سیاسی فراگیر، صرف مخالفت با حکومت کافی نیست. ایجاد یک چارچوب مشترک بر پایه حقوق بشر، آزادی‌های مدنی، سکولاریسم، دموکراسی، تمرکززدایی از قدرت و احترام به تنوع قومی، اتنیکی، هویتی، فرهنگی و اجتماعی ایران، مستلزم گفت‌وگوی گسترده و پذیرش تکثر سیاسی و اجتماعی است.

در نهایت، اهمیت خیزش ژینا تنها در اعتراضات خیابانی آن خلاصه نمی‌شود، بلکه این خیزش نشان داد که بخش‌های مهمی از جامعه متنوع و متکثر ایران خواهان بازتعریف رابطه میان فرد، جامعه و حکومت هستند و مسئله آزادی‌های اجتماعی و حق انتخاب سبک زندگی را به یکی از محورهای مهم تحولات سیاسی و اجتماعی ایران تبدیل کرده‌اند.

 

امیر سلیمی

اسلو- نروژ

١٧ سپتامبر ٢٠٢٦م

 محتوای مقاله صرفاً منعکس کننده دیدگاه های نویسندهاست و یارسانمدیا هیچ مسئولیتی در قبال آن ندارد.

بازدیدها: 7