یارسانمدیا
23 سپتامبر 2026
نویسندە: احمد مرادی
تحولات ایران از ابتدای سال ۲۰۲۶ وارد مرحلهای متفاوت شده است. جنگ میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده نهتنها معادلات نظامی و امنیتی منطقه را دگرگون کرد، بلکه بر فضای سیاسی ایران و بهویژه بر محاسبات نیروهای مخالف جمهوری اسلامی نیز تأثیر گذاشت.
برای بخشی از اپوزیسیون، آغاز حملات نظامی این تصور را ایجاد کرده بود که شاید فشار خارجی بتواند موازنه قدرت در داخل ایران را بهطور بنیادین تغییر دهد و جمهوری اسلامی را در موقعیتی قرار دهد که دیگر قادر به حفظ ساختار سیاسی خود نباشد. اما تحولات بعدی، دستکم تا این مرحله، چنین نتیجهای را به وجود نیاورده است. البته هنوز برای سخن گفتن از نتیجه نهایی این بحران زود است. آنچه اهمیت دارد، صرفاً نتیجه نظامی جنگ نیست، بلکه تغییری است که جنگ در محاسبات سیاسی و روانی نیروهای مختلف ایجاد کرده است.
پایان یک انتظار
یکی از مهمترین پیامدهای جنگ برای بخشی از اپوزیسیون، کم شدن این انتظار بوده است که قدرتهای خارجی بتوانند مستقیماً زمینه تغییر جمهوری اسلامی را فراهم کنند. این تصور البته در میان همه نیروهای مخالف جمهوری اسلامی یکسان نبوده است. اپوزیسیون ایران مجموعهای متنوع از جریانهای سیاسی است و درباره رابطه با غرب، اسرائیل، تحریم، مداخله خارجی و حتی شکل نظام سیاسی آینده، اختلافهای جدی دارد.
اما در بخشی از فضای سیاسی خارج از کشور، جنگ بهعنوان یک نقطه عطف احتمالی دیده شد، نقطهای که میتوانست ساختار قدرت جمهوری اسلامی را دچار فروپاشی کند. تحولات بعدی نشان داد که چنین تصوری بیش از آنکه بر واقعیت استوار باشد، یک انتظار سیاسی بوده است.
جمهوری اسلامی، صرفنظر از میزان خسارتهای نظامی و سیاسی وارد شده به آن، توانست ساختار حکومتی خود را حفظ کند. بنابراین، در میان بخشی از مخالفان حکومت، این احساس شکل گرفته است که حتی فشار مستقیم قدرتهای بزرگ نیز لزوماً به تغییر نظام منجر نخواهد شد. از این منظر، شاید مهمترین شکست برای بخشی از اپوزیسیون، نه یک شکست نظامی، بلکه شکست یک محاسبه سیاسی باشد.
وقتی عامل خارجی دیگر تضمین کننده تغییر نیست
اگر فشار خارجی نتواند جمهوری اسلامی را از قدرت کنار بزند، چه نیرویی قرار است تغییر سیاسی را در ایران ایجاد کند؟ این پرسش ساده به نظر میرسد، اما پیامدهای عمیقی دارد. اگر تغییر سیاسی بیش از اندازه به رفتار آمریکا، اسرائیل یا سایر قدرتهای خارجی وابسته تصور شده باشد، با تغییر شرایط بینالمللی، بخش مهمی از استراتژی اپوزیسیون نیز دچار خلأ میشود.
این ناامیدی لزوماً به معنای آن نیست که فعالان سیاسی به جمهوری اسلامی باور پیدا کردهاند یا مبارزه سیاسی را پایان یافته میدانند. ممکن است معنای آن بسیار سادهتر باشد، دیگر نمیتواند روی یک عامل خارجی بهعنوان موتور اصلی تغییر حساب کرد. زیرا کنار رفتن یک عامل خارجی، در عین حال میتواند اپوزیسیون را مجبور کند به پرسش دشوار تری پاسخ دهد، آیا خود جامعه ایران، با سازمانیابی، اعتراضات، اعتصابات، جنبشهای اجتماعی و ایجاد شبکههای سیاسی، ظرفیت ایجاد تغییر را دارد؟ و اگر دارد، اپوزیسیون خارج از کشور چه نقشی میتواند در این روند داشته باشد؟
بحران ائتلافها
اینجاست که مسئله ائتلافهای اپوزیسیون اهمیت بیشتری پیدا میکند. پیمانهای همکاری در سالهای گذشته با هدف نزدیک کردن بخشی از نیروهای مخالف جمهوری اسلامی شکل گرفتند. منطق این همکاریها تا حد زیادی بر ضرورت هماهنگی نیروهای مختلف در برابر یک نظام سیاسی مشترک استوار بود. اما شرایط سیاسی امروز با شرایطی که بسیاری از این همکاریها در آن شکل گرفتند، یکسان نیست.
در دورهای که احتمال وقوع یک تحول بزرگ نزدیک به نظر میرسید، ضرورت ایجاد هماهنگی میان نیروهای مختلف نیز بیش از پیش احساس میشد. اما هنگامی که دخالت خارجی به تغییر مورد انتظار منجر نشد، اختلافات بنیادی بار دیگر آشکار شدند. دولت متمرکز یا غیر متمرکز؟ نقش نیروهای سیاسی خارج از کشور چیست؟ رابطه اپوزیسیون با دولتهای خارجی چگونه باید باشد؟ چه ارگانی و با چه سازوکاری میتواند نماینده مخالفان باشد؟
اما مهمتر از همه، برنامه عملی برای گذار چیست؟ بنابراین، ممکن است مشکل امروز صرفاً اختلاف میان چند حزب و سازمان نباشد, بلکه این باشد که شرایطی که ضرورت آن همکاری را تعریف میکرد، تغییر کرده است.
از ائتلاف برای لحظه تغییر به ائتلاف برای ساختن تغییر
این شاید مهمترین مسئله پیش روی اپوزیسیون باشد. ائتلافی که اساساً برای آمادگی در برابر یک تحول سیاسی ناگهانی شکل گرفته باشد، با ائتلافی که قرار است در یک مبارزه طولانی مدت اجتماعی و سیاسی نقش ایفا کند، تفاوت دارد. در حالت اول، مهمترین مسئله این است که چه جریاناتی در لحظه فروپاشی یا انتقال قدرت کنار یکدیگر قرار خواهند گرفت. در حالت دوم، مسئله بسیار پیچیدهتر است، چه نیروهای میتواند جامعه ایران را سازماندهی کند؟ کدام ائتلاف یا ارگان میتواند اعتماد عمومی به دست آورد؟ چه نیروی سیاسی میتواند میان نیروهای متنوع سیاسی، قومی، زبانی و اجتماعی یک چارچوب مشترک ایجاد کند؟
و سرانجام، چه جریاناتی قادر هستند میان اپوزیسیون خارج از کشور و جامعه داخل ایران ارتباطی واقعی و پایدار ایجاد کند؟ اگر پاسخ این پرسشها روشن نباشد، حتی یک ائتلاف بزرگ نیز ممکن است صرفاً به یک ائتلاف میان سازمانها و شخصیتهای خارج از کشور تبدیل شود، بدون آنکه الزاماً به یک نیروی سیاسی مؤثر در داخل ایران تبدیل شود.
نقش نیروهای میانه، حزب دموکراتیک یارسان و امکان ایجاد پل میان دیدگاهها
در شرایطی که یکی از مشکلات اصلی اپوزیسیون، اختلاف بر سر شکل نظام سیاسی آینده و نحوه توزیع قدرت است، حضور نیروهایی که بتوانند میان دیدگاههای متفاوت گفتوگو ایجاد کنند، اهمیت بیشتری پیدا میکند. در این چارچوب میتوان به حزب دموکراتیک یارسان نیز توجه کرد، حزبی که بر اساس مواضعی که مطرح کرده، بر سکولاریسم، دموکراسی و عدم تمرکز قدرت تأکید دارد. اهمیت این رویکرد را میتوان در یکی از شکافهای اساسی میان نیروهای مخالف جمهوری اسلامی مشاهده کرد، مسئله رابطه میان مرکز و پیرامون و نحوه سازماندهی قدرت سیاسی در ایران آینده.
در یک سوی این بحث، جریانهای بر حفظ یک دولت مرکزی قدرتمند و یکپارچگی سیاسی کشور تأکید دارند، در سوی دیگر، نیروهایی قرار دارند که تمرکززدایی، خودمدیریتی مناطق و یا نظام فدرال را راهی برای حل مسئله تنوع سیاسی، قومی و زبانی ایران میدانند. البته این دو جریان را نباید کاملاً یکدست تصور کرد. میان طرفداران دولت متمرکز نیز درباره میزان تمرکز قدرت اختلاف وجود دارد و در میان طرفداران فدرالیسم نیز مدلهای متفاوتی مطرح است.
از همین رو، مسئله الزاماً انتخاب میان تمرکز کامل و فدرالیسم کامل نیست بلکه میتواند یافتن سازوکاری برای توزیع قدرت، حفظ یکپارچگی و تضمین حقوق برابر شهروندان و جوامع مختلف ایران باشد. در چنین فضایی، تأکید حزب دموکراتیک یارسان بر سکولاریسم و عدم تمرکز میتواند از نظر سیاسی ظرفیت ایجاد یک زبان مشترک را داشته باشد. این ظرفیت از آنجا اهمیت پیدا میکند که سکولاریسم، به معنای جدایی نهاد دین از دولت، لزوماً به معنای حذف دین از جامعه یا نادیده گرفتن ارزشها و باورهای دینی مردم نیست، همانگونه که تمرکززدایی نیز لزوماً به معنای تجزیه کشور نیست.
میان این دو قطب، فضای سیاسی گستردهای وجود دارد که میتوان آن را با مفاهیمی مانند دولت غیر متمرکز، توزیع عادلانه قدرت، حقوق برابر شهروندی و تضمین حقوق فرهنگی و زبانی تعریف کرد. از این منظر، یک حزب میانهرو میتواند به جای آنکه خود را در یکی از دو قطب منازعه تعریف کند، تلاش کند زمینه گفتوگو میان آنها را فراهم کند.
از تقابل هویتی به توافق بر سر ساختار قدرت
مشکل بسیاری از مناقشات سیاسی اپوزیسیون این است که اختلاف بر سر ساختار آینده ایران، خیلی سریع به اختلافات هویتی تبدیل میشود. در چنین شرایطی، یک طرف ممکن است تمرکززدایی را تهدیدی علیه تمامیت ارضی تلقی کند و طرف دیگر، تمرکزگرایی را تهدیدی علیه حقوق مناطق و جوامع مختلف بداند. اگر قرار باشد ائتلافی گسترده و پایدار شکل بگیرد، عبور از این دو برداشت متقابل ضروری است. در اینجا میتوان به جای شروع بحث از این سؤال که ایران آینده فدرال خواهد بود یا متمرکز؟، از پرسش دیگری آغاز کرد.
قدرت سیاسی چگونه باید توزیع شود تا هم یکپارچگی ایران حفظ شود و هم هیچ مرکز سیاسی نتواند تمام قدرت را در اختیار بگیرد؟
این تغییر در صورتبندی مسئله میتواند فضای گفتوگو را گستردهتر کند. در چنین چارچوبی، عدم تمرکز میتواند بهعنوان یک مفهوم میانی مورد بحث قرار گیرد، مفهومی که لزوماً مستلزم پذیرش یک مدل واحد از فدرالیسم نیست، اما در عین حال با تمرکز مطلق قدرت در مرکز نیز سازگار نیست.
از این زاویه، حزب دموکراتیک یارسان میتواند بالقوه یکی از نیروهایی باشد که در شکل دادن به این گفتوگو نقش ایفا کند، نه بهعنوان داور میان دو طرف و نه بهعنوان صاحب راهحل نهایی، بلکه بهعنوان نیرویی که میتواند به ایجاد یک زبان مشترک میان دیدگاههای متفاوت کمک کند.
مسئله اعتماد
البته داشتن مواضع میانه بهتنهایی برای ایفای نقش میانجی کافی نیست. اگر حزب دموکراتیک یارسان بخواهد چنین نقشی در اپوزیسیون داشته باشد، مهمترین سرمایه آن باید اعتماد سیاسی باشد. این اعتماد زمانی ایجاد میشود که حزب از یک سو نگرانیهای ملیگرایان درباره یکپارچگی کشور را جدی بگیرد و از سوی دیگر، مطالبات نیروهای طرفدار تمرکززدایی و فدرالیسم درباره توزیع قدرت، حقوق زبانی، فرهنگی و سیاسی را نیز به رسمیت بشناسد.
در چنین شرایطی، حزب میتواند تلاش کند در فضای میان این دو دیدگاه فعالیت کند. البته، این صرفاً یک نظریه یا امکان محتمل است و نه یک واقعیت تثبیت شده. تحقق این امکان به رفتار سیاسی حزب، توانایی آن در ایجاد ائتلاف، میزان پذیرش آن از سوی سایر نیروهای اپوزیسیون و، مهمتر از همه، تثبیت پایگاه اجتماعی خود و برقراری ارتباط واقعی با جامعه ایران بستگی خواهد داشت.
ائتلاف آینده، توافق بر سر اصول، نه یکسانسازی دیدگاهها
شاید یکی از درسهای شرایط جدید این باشد که اپوزیسیون برای همکاری الزاماً نباید درباره همه مسائل به توافق برسد. یک ائتلاف دموکراتیک میتواند بر سر چند اصل بنیادی توافق کند و اختلاف درباره جزئیات نظام آینده را به فرآیند سیاسی پس از گذار واگذار کند.
برای مثال، پایان جمهوری اسلامی و استقرار یک نظام دموکراتیک، جدایی نهاد دین از دولت، برابری حقوقی همه شهروندان، تمرکززدایی و توزیع قدرت، تضمین انتخابات آزاد و رقابتی، حق مردم برای تعیین شکل نهایی نظام سیاسی از طریق سازوکارهای دموکراتیک.
چنین چارچوبی میتواند امکان همکاری میان نیروهایی را فراهم کند که درباره شکل نهایی دولت اختلاف نظر دارند، بدون آنکه هیچیک مجبور شود پیشاپیش از باور سیاسی خود دست بکشد.
در این مدل، مسئله اصلی این نیست که یک جریان، نیروی سیاسی دیگر را متقاعد کند، بلکه ایجاد قواعدی است که به جریانهای مختلف اجازه دهد با وجود اختلاف، در یک پروژه سیاسی مشترک همکاری کنند. در چنین فضایی، نقش نیروهای میانه میتواند اهمیت پیدا کند.
جنگ و ضرورت بازتعریف رابطه با قدرتهای خارجی
جنگ یک واقعیت مهم دیگر را نیز آشکار کرد، منافع دولتهای خارجی الزاماً با اهداف اپوزیسیون ایران یکی نیست. یک دولت خارجی ممکن است اهداف خود را بر امنیت ملی، برنامه هستهای، توان موشکی، منافع منطقهای یا رسیدن به توافقی جدید با تهران متمرکز کند، در حالی که هدف اپوزیسیون ممکن است تغییر ساختار سیاسی ایران باشد. این دو هدف ممکن است در مقطعی با یکدیگر هم جهت شوند، اما الزاماً یکسان نیستند.
بنابراین، یک درس مهم برای اپوزیسیون میتواند این باشد که هیچ قدرت خارجی را نباید جایگزین نیروی سیاسی داخلی کرد. قدرتهای خارجی میتوانند فشار ایجاد کنند، تحریم اعمال کنند، مذاکره کنند یا حتی وارد جنگ شوند، اما اینکه پس از آن چه نظام سیاسی در ایران شکل بگیرد، مسئلهای اساساً داخلی است.
از ناامیدی تا بازتعریف
اگر این برداشت درست باشد، ناامیدی کنونی در بخشی از اپوزیسیون را میتوان نه صرفاً بهعنوان یک بحران، بلکه بهعنوان یک مرحله گذار فکری نیز دید. تا زمانی که امید اصلی به یک تحول خارجی باشد، سازمانیابی داخلی ممکن است در درجه دوم اهمیت قرار گیرد. اما وقتی مشخص میشود که هیچ قدرت خارجی تضمین کننده تغییر نیست، اهمیت عوامل دیگری افزایش پیدا میکند، جامعه، سازمانیابی، اعتماد عمومی، برنامه سیاسی و توان همکاری. این به این معناست که شکست یک انتظار میتواند آغاز یک واقع بینی جدید باشد. مسئله دیگر این نیست که آیا آمریکا یا اسرائیل جمهوری اسلامی را تغییر خواهند داد؟ اگر آنها چنین نکنند، اپوزیسیون ایران چه خواهد کرد؟ پاسخ به این سؤال میتواند آینده بسیاری از ائتلافها و پیمانهای موجود را تعیین کند.
کنگره آزادی ایران؛ پایان یا باز تعریف؟
از این منظر، شاید سؤال درست درباره کنگره آزادی ایران این نباشد که آیا این نهاد میتواند خود را با شرایط جدید تطبیق دهد؟ اگر کنگره آزادی ایران صرفاً ابزاری برای هماهنگی نیروها در انتظار یک تحول خارجی باشد، تغییر شرایط بینالمللی میتواند ضرورت آن را کاهش دهد. اما اگر بتواند از یک توافق میان چند سازمان به یک چارچوب واقعی برای همکاری سیاسی، سازماندهی، گفتوگو و تولید برنامه تبدیل شود، ممکن است معنای تازهای پیدا کند. در این صورت، هدف دیگر صرفاً آماده شدن برای روز فروپاشی نخواهد بود، بلکه ایجاد ظرفیت سیاسی برای زمانی خواهد بود که جامعه ایران، به هر شکل و در هر زمان، وارد مرحله تازهای از تحول شود.
مسئله اصلی آینده
جنگ و پیامدهای آن، صرف نظر از اینکه نتیجه نهایی آن چگونه ارزیابی شود، یک واقعیت مهم را برای اپوزیسیون برجسته کرده است، هیچ قدرت خارجی تضمین کننده تغییر سیاسی در ایران نیست. اگر بخشی از اپوزیسیون پیش از این تصور میکرد که تغییر حکومت عمدتاً از بیرون آغاز خواهد شد، اکنون ناچار است با پرسش دیگری روبهرو شود.
آیا میتواند برای تغییر از درون، یک نیروی سیاسی واقعی ایجاد کند؟
پاسخ به این سؤال نه در واشنگتن است، نه در تلآویو و نه در هیچ پایتخت خارجی دیگری. پاسخ آن در میزان توانایی اپوزیسیون برای نزدیک شدن به جامعه ایران، ایجاد اعتماد، عبور از اختلافات فرسایشی، ارائه یک برنامه روشن برای آینده و تبدیل شدن از مجموعهای از گروههای پراکنده به یک ظرفیت سیاسی قابل اتکا قرار دارد.
در چنین شرایطی، نقش نیروهایی که بتوانند میان دیدگاههای متفاوت پل ایجاد کنند نیز میتواند اهمیت بیشتری پیدا کند. حزب دموکراتیک یارسان، با تأکید بر سکولاریسم و عدم تمرکز قدرت، میتواند یکی از نیروهایی باشد که ظرفیت مشارکت در چنین گفتوگوی را دارد، مشروط بر آنکه بتواند اعتماد طرفهای مختلف را جلب کند و میان حفظ یکپارچگی ایران و ضرورت توزیع عادلانه قدرت، زبان مشترکی ایجاد کند.
در نهایت
آینده اپوزیسیون ایران شاید بیش از آنکه به حذف اختلافات نیاز داشته باشد، به مدیریت دموکراتیک اختلافات تکیه کند و شاید همینجا باشد که یک نیروی میانه بتواند نقشی متفاوت ایفا کند، نه اینکه شکاف میان تمرکزگرایی و فدرالیسم را پنهان کند، بلکه کمک کند این اختلاف از یک منازعه هویتی و فرسایشی به یک بحث نهادی و قابل حل درباره نحوه توزیع قدرت در ایران آینده تبدیل شود.
شاید مهمترین پیامد جنگ برای اپوزیسیون این نباشد که جمهوری اسلامی پیروز شد یا اپوزیسیون شکست خورد، پیامد مهمتر میتواند پایان یک تصور سیاسی باشد، تصور اینکه تغییر جمهوری اسلامی را میتوان بیش از هر چیز از بیرون ایران انتظار کشید.
و اگر این تصور واقعاً در حال پایان باشد، اپوزیسیون وارد مرحلهای میشود که در آن دیگر مسئله اصلی چه کسی به کمک ما خواهد آمد؟ نیست، بلکه این است کە خود ما برای ایجاد یک تغییر سیاسی پایدار، چه کاری کردهایم.
اسلو 23 سپتامبر 2026
احمد مرادی
محتوای مقاله صرفاً منعکس کننده دیدگاه های نویسندهاست و یارسانمدیا هیچ مسئولیتی در قبال آن ندارد.
بازدیدها: 10
Yarsanmedia Yarsan Democratic Organization Official Website