Home / پانل آزاد / جمهوری اسلامی و بحران‌سازی نظام‌مند؛ جنگ‌افروزی تهران و پیامدهای منطقه‌ای

جمهوری اسلامی و بحران‌سازی نظام‌مند؛ جنگ‌افروزی تهران و پیامدهای منطقه‌ای

 

یارسانمدیا
جمعه ۶ تیر ۱۴۰۴
میلادی : 2025, Jun 27

نویسندە: سامان عزیز

لید:

در حالی‌که تنش‌های نظامی میان ایران و اسرائیل به مرحله‌ای بی‌سابقه رسیده، نگاهی دقیق به سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که تهران نه‌تنها قربانی تحولات نیست، بلکه در بسیاری موارد، معمار و مسبب مستقیم این بحران‌هاست. جنگ نیابتی جای خود را به درگیری مستقیم داده و در مرکز این بازی خطرناک، حکومتی قرار دارد که بحران را ابزاری برای بقای خود ساخته است.

دیپلماسی موشکی، جایگزین دیپلماسی ملی

از بدو شکل‌گیری نظام جمهوری اسلامی، سیاست خارجی ایران بر پایه تقابل دائمی با غرب، اسرائیل و نظم بین‌الملل طراحی شده است. تهران با تکیه بر ایدئولوژی صدور انقلاب و با حمایت از گروه‌های شبه‌نظامی مانند حزب‌الله، حماس، حوثی‌ها و گروه‌های مسلح در عراق و سوریه، عملاً تبدیل به یکی از بزرگ‌ترین بازیگران بحران‌ساز در منطقه شده است.

در این مسیر، سرمایه‌های ملی کشور، به جای توسعه داخلی، صرف تثبیت “عمق استراتژیک” در مناطق بحران‌زده‌ای شده‌اند که هیچ پیوندی با منافع واقعی مردم ایران ندارند. حمایت بی‌قید و شرط از حماس و جهاد اسلامی، نه از سر همدردی انسانی، بلکه برای تثبیت موقعیت جمهوری اسلامی در جغرافیای درگیری‌های منطقه‌ای صورت گرفته است.

حمله به اسرائیل؛ قدرت‌نمایی یا بحران‌طلبی؟

در واکنش به حمله اسرائیل به کنسولگری ایران در دمشق و کشته‌شدن فرماندهان ارشد سپاه قدس، جمهوری اسلامی اقدام به شلیک صدها پهپاد و موشک به سمت اسرائیل کرد. این نخستین بار در تاریخ ایران پس از انقلاب است که تهران به‌طور مستقیم از خاک خود به خاک اسرائیل حمله می‌کند.

با وجود تبلیغات داخلی مبنی بر “پاسخ قاطع”، واقعیت این است که این حمله نه‌تنها معادلات منطقه را به نفع ایران تغییر نداد، بلکه امنیت داخلی کشور را وارد مرحله‌ای پرریسک‌تر کرد. اکنون مردم ایران باید نگران حملات تلافی‌جویانه باشند، در حالی‌که نقشی در تصمیم‌گیری نداشته‌اند و حتی نهادهای رسمی کشور نیز در این ماجراجویی نظامی مشارکت شفاف نداشته‌اند.

فرار به جلو از بحران مشروعیت داخلی

یکی از کلیدهای تحلیل رفتار جمهوری اسلامی در سیاست خارجی، بحران مشروعیت داخلی آن است. سرکوب اعتراضات سراسری، مهاجرت گسترده نخبگان، فشارهای اقتصادی، فساد ساختاری و فروپاشی سرمایه اجتماعی، نظام را به مرحله‌ای رسانده که نیاز دارد با بحران خارجی، فضا را امنیتی و هر صدای مخالف را سرکوب کند.

در این فضا، بحران‌های منطقه‌ای نه تهدید، بلکه “فرصت” تلقی می‌شوند. زیرا در نگاه حاکمیت، جنگ می‌تواند افکار عمومی را از مطالبات داخلی منحرف کند. اما این محاسبه، در بلندمدت تنها به تعمیق شکاف میان مردم و حاکمیت می‌انجامد.

نتیجه‌گیری: حکومتی که جنگ می‌خواهد، نه صلح

در شرایطی که کشورهای منطقه به‌دنبال آرامش، بازسازی و توسعه هستند، جمهوری اسلامی همچنان بر طبل جنگ، موشک و دخالت در امور همسایگان می‌کوبد. این یک انتخاب است، نه اجبار. انتخابی که هزینه‌اش را مردم ایران می‌پردازند؛ مردمی که از تورم، بیکاری، فساد و سرکوب رنج می‌برند و اکنون باید در سایه خطر جنگ نیز زندگی کنند.

تا زمانی که نظام سیاسی ایران تغییری بنیادی نکند و از سیاست‌های ایدئولوژیک خود دست برندارد، منطقه روی آرامش نخواهد دید و ایران، نه به‌عنوان یک کشور باثبات، بلکه به‌عنوان “عامل بی‌ثباتی منطقه” در حافظه جهانی ثبت خواهد شد.

 

سامان عزیز

استهکلم   سوئد

Thursday – June 26, 2025

بازدیدها: 3587