Home / امیر سلیمی / کوردِ یارسانی یا یارسانیِ کورد؟

کوردِ یارسانی یا یارسانیِ کورد؟

 

یارسانمدیا
‏29‏ مارس‏ 2026

 

 پرسش از هویت، هرچند ممکن است کار آسانی نباشد، اما در جهان کنونی ما تبدیل به ضرورتی جدی شده است. فرد امروزی دارای هویت مرکب است؛ یعنی در آنِ واحد می‌تواند دارای هویت‌های چندگانه، از جمله ملی، اتنیکی، فرهنگی، زبانی، دینی، جنسیتی، شهری، روستایی، کارگر، کارمند و… باشد. با وجود این‌که هویت او مرکب است، اما یکی از هویت‌های موجود و تشکیل‌دهندهی این ترکیب می‌تواند دیگر هویت‌ها را تحت‌الشعاع قرار دهد. این امر بستگی به مسائل مربوط به همان هویت مشخص دارد؛ در آن برهه از زمان، ممکن است مسائل روز بیش از دیگر هویت‌ها تحت تأثیر آن قرار گیرد.

افرادی وجود دارند که اگر نه از سر میل، شاید هم از سر ناآگاهی، نگاه انتقادی، جست‌وجوگرانه و تحلیلی به هویت یا یکی از هویت‌های خود ندارند. برای آن‌ها بسیار راحت است که از حباب خود بیرون نیایند؛ زیرا با ترکیدن آن حباب، جهانشان به‌هم می‌ریزد و دچار بحران جدی هویتی خواهند شد. آن‌ها به روایت‌ها و داستان‌هایی که در شکل‌گیری ساختمان قالب هویتی‌شان نقش اساسی دارند، نه فقط باور، بلکه به شیوه‌ای قدسی ایمان دارند.

برای من، نویسندهی این متن کوتاه، ترس و وحشتی وجود نداشته است که دست در لانهی زنبور هویت خود فرو کنم؛ زیرا هر نیش‌خوردنی با پادزهرِ شناختی نو همراه بوده است و آگاهی و آشنایی تازه‌ای دربارهی گذشته، پیشینه و تاریخم به من بخشیده است. من از هویت «طایفه» و «گوران» وارد مناسبات اجتماعی شدم. این دو قالب، بخش مهمی از تربیت من بودند و با آن‌ها می‌توانستم خود را تعریف کنم و به دیگران بشناسانم. اگر «طایفه» یا «طایفه‌سان» امروز کم‌رنگ‌تر شده است و «یارسان» و «گوران» بیشتر متداول و معمول گشته‌اند، «کورد» در قامتِ دستگاهی ذوب‌کننده، یارسان را نشانه گرفته است. در این متن تلاش می‌کنم با ارجاعات تاریخی، مفهوم و مسمّای «کورد» را بشکافم تا به درک درست‌تری از آن برسیم و در تناسب با مفهوم یارسان یا گوران، جایگاه آن را ـ اگر تعیین نکند ـ دست‌کم بشناسیم.

نخست، تعریف دهخدا تا حد امکان- همان‌گونه که در فرهنگ دهخدا آمده است-  در اینجا آورده می‌شود؛ زیرا او از اسناد زیادی استفاده کرده است و تعریف و ارجاعاتش گسترده است. برای جلوگیری از به‌درازا کشیدن متن، تلاش می‌شود از مأخذ یونانی، عربی-اسلامی و فارسی کمتر نقل شود و تنها به نکات مهم آن‌ها در این زمینه اشاره گردد. دهخدا در فرهنگ خود، بر اساس اسناد و مأخذ،   کورد را چنین معرفی می کند: کرد. [کُ] (اِخ) نام طایفه‌ای است مشهور از صحرانشینان و ایشان در زمان ضحاک پیدا شدند. (برهان). گروهی است. ج، اَکراد. جدّ آنها کردبن عمرو مزیقیأبن عامربن ماءالسماء نسبهم الشعراء اًلی الیمن ثم الی الازد. قال:
لعمرک ما کردبن عمروبن عامر
بعجم ولکن خالط العجم فاعتجم

قومی ایرانی و آریایی که در ایران غربی و ترکیه و عراق سکونت دارند. شمارهی آنان را امروز میان ۲ تا ۳ میلیون حدس زده‌اند. علاوه بر نقاط مذکور در خراسان، آسیای صغیر، کیلیکیا و سوریهی شمالی سکونت دارند. (از حاشیهی برهان چ. معین). از اسناد بسیار قدیمی که حاوی ذکر طوایف ناحیهی زاگرس است، آثار سارگن پادشاه مقتدر آگاد را باید شمرد. این پادشاه از ۲۵۳۰ تا ۲۴۷۵ ق.م. بر آگاد (جنوب بین‌النهرین) سلطنت کرد و به جنگ اهالی زاگرس رفت، نواحی کازالو در مشرق دجله و بدرهی فعلی را که آن زمان دِر می‌نامیدند فتح کرد و این فتح راه او را به سوی ایلام و لرستان و کردستان گشود. از طوایف مهم این ناحیه که نامشان در کتیبه آمده است، لولوبی‌ها یا لولوها هستند که آنان را اجداد لرها شمرده‌اند و در زهاب و شهرزور و سلیمانیه مسکن داشتند. نام این طایفه در کتیبهی نام راسین که در حدود ۲۵۰۰ ق.م. نوشته شده آمده است.

دیگر طایفهی گوتی‌ها هستند که به بین‌النهرین حمله بردند و این نخستین هجومی است که تاریخ آسیای غربی قدیم ذکر آن را باقی گذارده است. گوتی‌ها طبق فهرست‌های دبیران بابلی ۱۲۴ سال در بین‌النهرین سلطنت کردند و آخرین پادشاه این طایفه به نام تیریگان به دست اوتون‌لِگال پادشاه سومر از پای درآمد. کاسی‌ها پس از دو طایفهی مذکور از طوایف بزرگ و مشهور کوهستان زاگرس هستند. نام این قوم تا عهد پیدا شدن یونانیان باقی بود و مورخان یونان اسم آنان را کیسیان و کوسیان ذکر کرده‌اند و در تاریخ فارسی قدیم به نام قوم کوش مشهور است. کاسی‌ها نیز بابل را به‌تدریج تصرف کردند تا در ۱۷۴۹ ق.م. گاندش پادشاه کاسی دولت بابل را منقرض کرد. آشوری‌ها کوشش بسیار برای تصرف سرزمین زاگرس کردند و آشورنازیرپال (۸۶۰–۸۸۵ ق.م.) پادشاه مقتدر آشور قسمت مهمی از این سرزمین را تصرف کرد و در زمان شلمنصر در ۸۲۹ ق.م. سرداران آشور در مانائیِ جنوب دریاچهی ارومیه و پاسوا در مغرب آن فتوحاتی کردند. پادشاه آشور شمسی‌اداد نامی از ماد می‌برد و از عبارات سالنامهی آشوریان پیدا است که ماد بسیار آبادان بوده است. سناخریب پادشاه آشور در کتیبهی خود از انهزام قوم کاسی سخن گفته است. از اواخر هزارهی دوم ق.م.

تعداد مهاجرین مادی و پارسی رو به افزایش نهاد و در قرن هفتم ق.م. همهی قلعه‌ها و دیه‌های این ناحیه به دست این اقوام مهاجر افتاد و زاگرس آریایی‌نشین شد. در جزء این طوایف مورخان یونان از قومی به نام کورتی یاد کرده‌اند و نیز طوایف دیگری بوده‌اند که نامشان قریب به همین نام است و در همهی آن‌ها ریشهی «ک ر د» وجود دارد و در زمان‌های بعد همه را به نام اکراد ذکر کرده‌اند و با بومیان آمیخته‌اند و از آنان نامی نمانده است. در میان این طوایف بعضی همان بومیان عتیق‌اند مثل عشیرهی قردو و تموریخ و الخویتیه در بلوک خویت (ساسون) و اورطایه (الارطان). بعضی طایفهی ممقانی را از نژاد مامیکونی‌های ارمنستان می‌شمارند. در قرن بیستم میلادی تحقیق محققان به آنجا رسید که در میان اکراد طبقهی ایرانی دیگر هم هست به نام گوران–زازا که غیر از کرد هستند. مشروح‌ترین شرح از عهد قدیم دربارهی کردان روایت گزنفون است که کردان را مردمی سلحشور و سرزمین آنان را کوهستانی صعب‌العبور دانسته است. پس از آن استرابون جای آنان را در کشور پهناور ماد ذکر کرده و آنان را کورتی نامیده است. طبق روایات مورخان قدیم و شاهنامهی فردوسی، دسته‌های بسیاری از کردان در فارس سکونت داشته‌اند؛ از آن جمله است طایفهی شبانکاره. هنگام ظهور اردشیر بابکان یکی از رؤسای این طایفه به نام جوزهر شهر استخر را در دست داشت و ساسان از خاندان کردانِ بازرنگی که طایفه‌ای از شبانکاره بودند زنی خواست و بابک از او به‌وجود آمد. در تاریخ سیستان نیز از کثرت کردان در فارس سخن رفته است. پس از اسلام عیاض بن غنم در سال ۱۸ ه.ق. قسمتی از کردستان را فتح کرد و پس از آن عتبة بن فرقة السلمی به کردستان آمد و خلقی بسیار از کردان کشته شدند.

قیس بن سلمه الاشجعی نیز به ناحیهی لرستان رفت و با اکراد ماسبذان و صیمره به جنگ پرداخت و در ۲۵ ه.ق. مکرر طوایف کرد در فارس و خوزستان برای دفع عرب شوریدند. در عهد امویان و زمان حجاج طوایف کرد بر سراسر فارس مستولی شدند و حجاج عمرو بن هانی العبسی را به جنگ آنان فرستاد. در حکومت عباسیان شورش‌های بسیار از اکراد در تواریخ آمده است و هارون‌الرشید فرزند خود مهدی را برای سرکوبی اکراد به حکومت کردستان و آذربایجان و ولایات غربی فرستاد. در سال‌های ۲۸۱ و ۲۹۳ ه.ق. کردان موصل که موسوم به اکراد هذبانیه بودند انقلاب کردند و با لشکر مکتفی بالله که به یاری عبدالله بن حمدان، ملقب به ابوالهیجا حاکم موصل آمده بود نبرد کردند. اکراد در آذربایجان با مرزبان دیلمی و پس از آن با دیلمیان در نزاع بودند و بعد از آن نیز با قوم مهاجم غز که به ری و همدان و آذربایجان و ارمنستان و دیاربکر و موصل حمله بردند به مقابله برخاستند.

پس از هجوم سلجوقیان و غلبهی آلپ‌ارسلان بر قیصر روم همهی خاک کردستان در قلمرو سلجوقیان درآمد. سلجوقیان این ناحیه را از ولایت جبال جدا کردند و کردستان خواندند. فتح بغداد به دست هلاکو راه را برای سپاهیان مغول از کردستان باز کرد و قسمتی از شهرهای آنان را هلاکو غارت کرد، اما چون پادشاهان مغول اسلام آوردند کردها به آنان نزدیک شدند. امیر تیمور هنگام هجوم مدتی با کردان جنگید و در ۸۰۳ ه.ق. که به آذربایجان می‌رفت از آنان چشم‌زخمی سخت دید، اما در زمان شاهرخ کردان از در اطاعت درآمدند و او را مساعدت کردند. صفویان به کردستان توجه خاص داشتند و کردان صفویان را در برابر عثمانیان یاری کردند و مثلاً عشایر مکری از ارکان زورمند لشکر ایران بودند و در اردوگاه شاه عباس مقامی خاص داشتند و هرچند عثمانیان کوشیدند که این طایفه را بر ضد صفویان برانگیزند توفیقی نیافتند. (از کتاب کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او). ایلات کرد به‌طور مطلق عبارتند از: بتیوانی در شمال‌غربی مندلیج، هماوندی در شمال‌غربی خانقین، داودی در شمال کفری، شکاک در شمال سلیمانیه، دودائی در جنوب و جنوب‌غربی سنجاق‌کوی، ترخانی در حدود راوندوز، کل‌فرخی مابین دهرک و زاخو، اردلانی در حدود کردستان ایران، گرماج در کرکوک و سلیمانیه و شهرزور و ساوجبلاغ و مکری و بانه (این طایفه را بابان هم گویند)، گوران در کرمانشاه، لک در کلیائی کرمانشاه و همدان و کردستان و اسپاهان، مافی و نانکلی در کوهستان راوندوز و ساوجبلاغ مکری (این طایفه را به حکم شاه عباس کوچاندند و در ری و شهریار و حدود قزوین مسکن دادند)، کرد در موصل و حلب، و لولو در زنگار. ایلات کرد ایران در حدود ۶۰ تیره و طایفه‌اند که از آذربایجان تا لرستان پراکنده‌اند. (از جغرافیای سیاسی کیهان صص ۵۷–۶۳):

سپاهی ز اصطخر بیمر ببرد
بشد ساخته تا کند رزم کرد
فردوسی

یکی کار بدخوار و دشوار گشت
ابا کرد کشور همه یار گشت
فردوسی

محمد اعرابی می‌آمد تا به آموی بایستد با لشکر کرد. (تاریخ بیهقی).
کرد ره گم کرده بودم در فراق صدر تو
کرد ره گم کرده را جاهت به ره آورد باز
سوزنی

کآن عدد را هم خدا داند شمرد
از عرب وز ترک وز رومی و کرد
مولوی

|| توسعاً به مناسبت چادرنشینی این طایفه به‌طور مطلق بر چادرنشینان اطلاق می‌شود. بدوی. به قول حمزهی اصفهانی ایرانیان قدیم (فرس) دیلمیان را اکراد طبرستان می‌نامیدند و اعراب را کردان سورستان می‌خواندند. (فرهنگ فارسی معین):
از رخت و کیای خویش من رفتم و پردختم
چون کرد بماندستم تنها من و این باهو
رودکی.

بینیت همی بینم چون خانهٔ کردان
آراسته همواره به شیراز و به رُخبین

عماره

در بیابان بدید قومی کرد
کرده از موی هر یکی کولا
بارانی (از حاشیهی فرهنگ اسدی نخجوانی).

چو سیلاب خواب آمد و هر دو برد
چه بر تخت سلطان چه بر دشت کرد
سعدی

بخارا خوشتر از لوکر خداوندا همی دانی
ولیکن کرد نشکیبد ازین دوغ بیابانی
غزالی لوکری

|| یک مرد از قوم کرد. ج، اکراد. (فرهنگ فارسی معین). || (اِ) چوپان و گوسفندچران را نیز گفته‌اند. (برهان) (از ناظم‌الاطباء) (آنندراج). و این به مناسبت شبانی کردن این طایفه است. (از فرهنگ فارسی معین):
در معایب ناله کم کن کاین جزع ماند بدانک
بره را می‌برد گرگ و اشتلم می‌کرد کرد.
(انجمن آراء).

|| (اِخ) طایفه‌ای از طوایف ناحیهی سرحدی بلوچستان. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ۹۶). مرکب از صد خانوارند و در حدود شمال خاش مسکن دارند و زبانشان بلوچی است. (از یادداشت مؤلف). || کردستان. (یادداشت مؤلف):
سپاهش ز رومی و از فارسی
ز بحرین و از کرد و از قادسی
فردوسی

نام «کوردها/کردها» (یا پیش‌نمونه‌های این نام) در منابع تاریخی بسیار کهن ظاهر می‌شود، اما نه همیشه دقیقاً به شکل «کردها» همان‌گونه که امروز به کار می‌بریم.

یکی از نخستین اشاره‌های احتمالی در منابع میان‌رودان (بین‌النهرین) از حدود هزارهی سوم پیش از میلاد دیده می‌شود، جایی که از گروه‌هایی با نام‌های «Qardu» یا «Karda» در نواحی شمالی میان‌رودان (جنوب‌شرقی ترکیهی امروزی / شمال عراق) یاد شده است. این نام‌ها در متون سومری و اکدی (به خط میخی) آمده‌اند، اما میان تاریخ‌نگاران دربارهی اینکه آیا این گروه‌ها مستقیماً نیاکان کردهای امروزی هستند یا نه، اختلاف نظر وجود دارد.

یکی از شناخته‌شده‌ترین و پرارجاع‌ترین منابع از تاریخ‌نگار یونانی، هرودوت (حدود قرن پنجم پیش از میلاد) است. او در اثر خود «تاریخ‌ها» از قومی به نام «Karduchoi» یاد می‌کند که در مناطق کوهستانی شمال میان‌رودان زندگی می‌کردند. بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که این می‌تواند توصیفی اولیه از نیاکان کوردها/ کُردها باشد. بعدها، حدود سال ۴۰۰ پیش از میلاد، تاریخ‌نگار یونانی گزنفون در کتاب بازگشت «آناباسیس» از «Kardukhians» (Karduchoi) سخن می‌گوید؛ قومی کوه‌نشین که در هنگام عقب‌نشینی از ایران با سپاه او جنگیدند.

خود واژهی «کورد/ کُرد » (به شکلی مشابه) به‌طور روشن‌تر در منابع فارسی و عربی در اوایل دورهی قرون وسطی (حدود ۶۰۰ تا ۹۰۰ میلادی) ظاهر می‌شود. برای نمونه، این واژه در آثار تاریخی و جغرافیایی اسلامی برای توصیف گروه‌های کوچ‌نشین ایرانی‌زبان در کوه‌های زاگرس به کار رفته است.

نخستین اشاره‌های روشن و مستقیم به واژهی «کورد/ کُرد » به‌عنوان یک نام، در منابع اولیهی اسلامی (عربی) و سپس در منابع فارسی، حدود قرن‌های ۷ تا ۹ میلادی (۶۰۰–۹۰۰ م) دیده می‌شود. در این منابع، این واژه همیشه به‌عنوان یک هویت قومی دقیق مانند امروز به کار نرفته، بلکه بیشتر به‌عنوان یک دسته‌بندی اجتماعی و شیوهی زندگی استفاده شده است.

ابن خردادبه (حدود ۸۲۰–۹۱۲ م)
اثر: «کتاب المسالک و الممالک»
از نخستین کسانی است که به‌طور صریح از «الأکراد» (کوردها/ کُردها) نام می‌برد. آن‌ها را چنین توصیف می‌کند:
• گروه‌های کوچ‌نشین یا نیمه‌کوچ‌نشین
• ساکن در نواحی کوهستانی میان ایران و بین‌النهرین (زاگرس)
در اینجا «کورد/کرد» بیشتر به معنای مردمان کوه‌نشین یا قبایل است، نه یک هویت ملی مشخص.

طبری (۸۳۹–۹۲۳ م)
اثر: «تاریخ الرسل و الملوک»
او از واژهی «کورد/کرد» در روایت‌های تاریخی استفاده می‌کند. کوردها/ کُردها به‌صورت زیر توصیف می‌شوند:
• گروه‌های قبیله‌ای
• اغلب درگیر درگیری‌ها و شورش‌های محلی
هویت آن‌ها هنوز سیال است و به‌طور دقیق قومی تعریف نشده است.

مسعودی (حدود ۸۹۶–۹۵۶ م)
اثر: «مروج الذهب»
توصیف‌های دقیق‌تری از کوردها/ کُردها ارائه می‌دهد. آن‌ها را چنین معرفی می‌کند:
• قومی ایرانی‌زبان
• دارای آداب و رسوم و زیستگاه‌های خاص در مناطق کوهستانی

فردوسی (حدود ۹۴۰–۱۰۲۰ م)
اثر: «شاهنامه»
واژهی « کُرد» را بیشتر به‌صورت ادبی به کار می‌برد. کردها چنین به تصویر کشیده می‌شوند:
• مردمانی کوه‌نشین و جنگجو
• گاه با نقش‌هایی اسطوره‌ای یا نمادین

واژهی «کورد/ کُرد» در اوایل دورهی اسلامی اغلب معنایی نزدیک به این داشت:
«کوچ‌نشینِ کوهستانی» یا «مردمِ قبیله‌ای» و لزوماً به یک گروه قومیِ ثابت، آن‌گونه که امروز از «کوردها/ کُردها » می‌فهمیم، اشاره نمی‌کرد.

روند تحول «کورد/ کُرد» از یک اصطلاح کلی (برای کوه‌نشینان/کوچ‌نشینان) به یک هویت قومی مشخص، به‌تدریج بین حدود قرن‌های ۱۱ تا ۱۵ میلادی (۱۰۰۰–۱۵۰۰ م) رخ داد. مراحل اصلی این تحول عبارت‌اند از:

ابوریحان بیرونی (۹۷۳–۱۰۴۸ م) اگرچه تعریف کامل قومی ارائه نمی‌دهد، اما کوردها/کُردها را به‌صورت منظم‌تر به‌عنوان یکی از گروه‌های وابسته به مردمان ایرانی معرفی می‌کند.

صلاح‌الدین ایوبی (۱۱۳۷–۱۱۹۳ م) بنیان‌گذار دولت ایوبیان. منابع هم‌عصر (عربی و فارسی) او را صراحتاً «الکردی» می‌نامند.

ابن اثیر (۱۱۶۰–۱۲۳۳ م) کوردها/ کُردها را «قوم» با منشأ مشترک و سرزمین‌ها و تاریخ مشخص توصیف می‌کند.
رشیدالدین فضل‌الله همدانی (۱۲۴۷–۱۳۱۸ م) در «جامع‌التواریخ» کوردها / کُردها را در میان اقوام ایرانی قرار می‌دهد و به قبایل مختلف کردی اشاره می‌کند.

شرف‌خان بدلیسی (۱۵۴۳–۱۶۰۳ م) در «شرف‌نامه» تاریخ مستقلی از کُردها به‌عنوان یک قوم می‌نویسد و آنان را بر اساس نسب، سرزمین و دودمان‌های سیاسی تعریف می‌کند. در این مرحله، «کورد/کرد» به‌وضوح یک هویت قومی و تاریخی است، بسیار نزدیک به درک امروزی.

همان‌طور که در مقاله‌ای با عنوان «ناسیونالیسم کوردی/کُردی؛ نسخه‌ای اقتباسی از ناسیونالیسم دولتی ایرانی» نوشته‌ام، مطالعهی تاریخ گوران/یارسان از سوی برخی نیروهای موسوم به روشنفکری، ادبی و فرهنگیِ کورد/کُرد، اغلب تحت تأثیر وابستگی‌های ایدئولوژیک و سیاسیِ مطلق‌گرایانه صورت گرفته است. این جریان‌ها در مواجهه با هر آنچه با دستگاه اعتقادی و ایدئولوژیک‌شان ناسازگار باشد، به تحریف، جعل یا حذف تاریخی متوسل می‌شوند. حال آن‌که اندیشهی یاری، تاریخ تفکر مردمان گوران/یارسان را -از دوره‌های کهن تا صورت‌بندی‌های متأخر -به‌گونه‌ای نظام‌مند و از طریق کلام و زبان گورانی پی‌گیری کرده و استمرار بخشیده است.

در نوشته‌نامه‌های یاری می‌توان سرنخ‌های واقعیِ هویتیِ فرد یارسانی را جست‌وجو و پیدا کرد؛ اما به‌دلیل دست‌اندازی، تحریف و جعلِ بسیاری از متون کلامی، بخشی از این متون از پیام واقعی خود دور افتاده‌اند. در نوشته‌نامه‌های دینی یاری، از دورهی بالویلِ مادی، کلام‌هایی دربارهی زنده کردن آیین گذشتگان آمده است. در بندی از کلام ـ که به بالویل مادی و در جاهای دیگر به شیخ امیر نسبت داده شده ـ آمده است که: «من تمام شهرها را می‌گردم که آیین ایران را زنده کنم.» نامی مشخص از این آیین ذکر نشده است. در برخی نسخه‌ها «آیین یاران» و در برخی دیگر «گردان» و « کُردان » آمده است.

در دورهی بابا خوشین لورستانی مشخصاً از «یاری» نام برده می‌شود. بابا خوشین در کلامی می‌گوید/مرمو:

میردان ویشان برازنان پیسای کچان

اوسا بانگ یاری و آشکار ماچان

….

باوروم و دس شرط نامچه ی یاری

یاری رواج بو پی نادیاری

برخی برای آن‌که دلیل و استدلال بیاورند که آیین یاری همان آیین کردان است، به کلامی از بابا سرهنگ ارجاع می‌دهند که در آن می‌گوید/مرمو:

چنی ایرمانان مگیلم هردان

مکوشم پری آئین کُردان

اما در یادداشت‌های پراکندهی رشید یاسمی، به‌جای « کُردان »، «گوران» آمده است که از لحاظ تاریخی و هویتی درست‌تر و دقیق‌تر است.

سلطان صحاک/ساق در کلامی می‌گوید/مرمو:

اصلمن جه گرد

گردیونان اصلمن جه گرد

این بند کلام یا دستکاری شده، یا در رونویسی‌های بعدی به اشتباه به « کُرد» تبدیل شده است؛ در حالی‌که « گورد/گرد» به معنی قهرمان، چابک و زرنگ است. شاه ویسقلی (قرن هشتم هجری؟) در کلامی می‌گوید/مرمو: اصلمن جه گرد

بابوم گردنان اصلمن جگ گرد

من او شیرنان چنی دسته گرد

سلسله سپای ضحاک کردم هرد

در برخی نسخه‌ها تلاش شده است «گرد» به « کُرد » تغییر یابد؛ در حالی‌که در همین کلام، پیام و هماهنگیِ زبان و معانی واژه‌ها روشن است: گوینده خود را «گرد»، یعنی قهرمان، معرفی می‌کند و از اصلِ «گرد/پهلوان» بودن سخن می‌گوید و روایتِ درهم‌شکستن سپاه دشمن را در پیوند با همین معنا پیش می‌برد.

در کلام‌هایی که نامی از کُرد/کورد آمده است، هیچ‌یک از یاران، خود را کُرد/کورد معرفی نکرده‌اند و « کُرد/کورد» ناظر به شخصِ سوم بوده است. برای نمونه، در بندی پیر میکائیل می‌گوید/مرمو:

شام بنیامین بی چوگا نو زمان

وینە کُرد گرد مشی نه میدان ؛ یعنی مانند کوردی چابک در میدانِ مبارزه و پیکار می‌کرد.

پیر موسی می گوید/مرمو:

هنت گروی مواچان کُردی

آە کُرده و ورد مگیردی

آخر مگنو او سر گردی

در کلام‌های دورهی عابدین، موضوعِ تعلق اندیشه و تفکر در دو جهانِ « کُردی» و «گورانی» بیشتر خود را نمایان می‌کند. در این کلام‌ها، دو جهان‌بینی از منظر دو زیست‌جهان فکری و دو نظام اندیشگی، خود را تعریف و بازتعریف می‌کنند.

داود مرمو /می‌گوید:
عابدین اوە تو کردوته به گوران
اذیتی یارت دا تو به آیتی قرآن

یعنی: عابدین، شما با ارجاع و تمسک به اصول و مبانی قرآن، یارانِ گوران را مورد آزار و اذیت قرار داده‌اید.

احمد مرمو /می‌گوید:
عابدین بله تو لم گلی گوران
امه ناله شیرە دیبیسی گرمه بوران

تو او کردی ایسه بوی به گوران

یعنی: عابدین، تو به نزد گوران برو؛ آنجا فقط صدای غرش شیران و ببران -که منظور یارانی است دارای مقام و جایگاه بلند در جم یاران – به گوش می‌رسد. و نیز: شما قبلاً آن « کُردی» بوده‌اید که اکنون به گوران پیوسته‌اید.

وقتی عابدین به دیوان گوران رجوع می‌کند، با ممانعت برخی از یاران یارسان روبه‌رو می‌شود؛ اما سلطان مرمو می‌گوید: شریفه، آن کُرد را از من فراری مده، من آن کُرد را که نامش عابدین است دوست دارم، او را اذیت مکن، چون دوستِ سلطان است،درِ دیوان را به روی او باز کن تا به جم یاران بیاید. من خودم او را از این موضوع آگاه ساخته‌ام،او از میان کُردان «لخت خوینه»- که می‌تواند منظور حلقهی باوری و اندیشگیِ جامعه‌ای باشد که عابدین پیش‌تر به آن تعلق داشت – بیرون آمده است.

سلطان به شریفه می‌گوید/مرمو:
شریفە او کُرده  به من میرفینه، میروینه
من او کُردم خوش دوی ناوی عابدینه
اذیت مدە بو خوشویسی سلطانه
قاپی بو بکوە بو بر جمی بینه
اوە خوم داومه له جرگی نیشی جمالم
درچوگه له ناو او کُردی لخت خوینه

 

کوردستان و مردم کورد در گسترهی سیاسی، اجتماعی و جغرافیاییِ یارسان/گوران قرار دارند و به‌گونه‌ای تاریخی با این زیست‌جهان درهم‌تنیده‌اند. این هم‌جواری و پیوند، نه صرفاً یک امر جغرافیایی، بلکه نتیجهی مناسبات دیرپای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی در منظومهی زاگرس است؛ جایی که جماعت‌ها در کنار یکدیگر زیسته‌اند، دادوستد کرده‌اند، از یکدیگر تأثیر پذیرفته‌اند و در بسیاری بزنگاه‌ها نیز سرنوشت‌های مشترک یافته‌اند.

در همین چارچوب است که در روایت‌های کلامی و سنت یاری، «کوردستان» و مردم کورد به‌عنوان بخشی از میدانِ زیست و مدیریت اجتماعی یاد می‌شوند. سلطان صحاک، امور مردم کورد و سرزمین کوردستان را به‌عنوان «بارگه‌ای از بارگه‌های یاری» به بابایادگار می‌سپارد.

پیر بنیامین می گوید/مرمو:

تمام کردستان دا و براتش

پی علم و قدرت پی معجزاتش

یکسر کرد کُرد و کردستان

هم و معجزە هم و سفرە خوان

این سپردن، در منطق یاری، بیش از آن‌که به معنای هویت‌بخشی قومی باشد، ناظر به «مسئولیتِ مدیریت، تدبیر و سامان‌دهی» یک حوزهی زیستی است؛ یعنی واگذاری کارِ اداره و سرپرستیِ مردمان و مناسبات آنان در چارچوب نظم اخلاقی و اجتماعیِ یاری.

 

در کتاب «کورد و کوردستان» زکی آمده است که مردم گوران در دورەی ساسانی و حکمرانی قباد اول، تحت رهبری «گوتانزا»، حکومتی بزرگ تشکیل می‌دهند که پایتخت آن کرمانشاه بوده و قلمرو آن شامل آتروپاتکان یا همان مادِ کوچک (آذربایجان و کردستان) بوده است. مسعودی در تاریخ مسعودی (مروج الذهب و جوهر المعادن) زیستگاه گوران‌ها را از شهرزور تا همدان می‌داند.

در کلام‌های خان الماس، زمانی که از جنگ و ویرانیِ جهان با محوریت ایران، ترکان، فرنگی و هندی سخن گفته می‌شود، پایان و نتیجهٔ این جنگ‌ها برای «قوم خوشین» یا «یارسان» و «قوم کاکه ای» مطلوب دانسته می‌شود. در ابیات یاری، «ملت» مترادف با «دین» است (ملت مفهومی قرن هجدهمی و محصول انقلاب فرانسه به بعد است). شریفه می‌گوید/مرمو:

ایمه حقیقت ملتی یار بوینه له جم

تو ملتی عمر و عثمان مذهبی چواری

در راستای «کوردسازی» هویت تاریخی یارسان/گوران، این تلاش‌ها به‌صورت هدفمند ادامه دارد. همچنین کوشش شده است کلام نوروز سورانی نیز با قرائتی منسوخ به افکار و اذهان فرد یارسانی تزریق شود. نوروز می‌گوید/مرمو: «دله تو کردی

دله تو میلان محله کردی

در میدان یاری گروی بردی

در اینجا تلاش شده است «کردی» به معنای «کُردی» (قوم/هویت) خوانده شود؛ در حالی‌که پیام و محتوای کلام آن است که: «دله تو کردی»؛ یعنی دل تو را برانگیختی/دگرگون کردی، و «دله تو میلان محله کردی»؛ یعنی دل تو میل و تمایل به این «محلّه» کرد. منظور از «محله» در این بافت، «دستگاه و جم یاری» است؛ چون در خشت بعدی می‌گوید: «در میدان یاری گروی بردی».

بسیار مهم است که در پیوندِ ارگانیکِ کلام‌ها -که نظام مفهومیِ یک دستگاه شناخت را بیان می‌کنند – دقت و کنجکاویِ ریزبینانه و دقیق به خرج داده شود.

آیا یک یارسانی/گوران، به معنای هویتی، تاریخی و نیز در معنای ایدئولوژیک و ناسیونالیستیِ رایجِ «کورد» است، یا صرفاً « کُرد» دانسته می‌شود؟ اگر پاسخِ او «نه» باشد، در بسیاری از موارد با برچسب‌زنی و تکفیرِ سیاسی مواجه می‌گردد؛ زیرا ایدئولوژیِ کوردِ «امت»ی در برابر چنین موضعی می‌ایستد و واکنشی تهدیدآمیز نشان می‌دهد. نویسنده و فردِ اهلِ «امت» باید بداند ـ و بخواند ـ که در ادبیاتِ غیرِ یارسانی/گورانی، نمی‌توان به‌طور قطعی از «نظام اندیشگیِ کورد» سخن گفت؛ زیرا آنچه غالباً به‌عنوان بنیادِ فکری عرضه می‌شود، از نظر صورت و محتوا، بیش از آن‌که افقِ یک دستگاه معرفتیِ مستقل را نشان دهد، در بسیاری موارد به «شریعت‌نامه» نزدیک است. حتی اشعار بزرگ‌ترین و نامدارترین شاعران این حوزه را نیز می‌توان ـ با جرأت ـ در چارچوب همان روحِ شریعت‌محور، «شریعت‌نامه» نامید؛ یعنی متنی که بیشتر ناظر به نظم ایمانیِ امت و اخلاقیاتِ آن است تا ساختنِ یک عقلِ تاریخی و دستگاهِ معرفتیِ مستقل.

یارسان/گوران یک «واقعیت تاریخی» است؛ نه یک برچسب، نه یک شعار، و نه نامی ساخته‌وپرداختهی دوران معاصر توسط نیروهای داخلی یا خارجی. یارسان/گوران یعنی یک نظامِ سیاسی، اجتماعی، باوری و اندیشگی که در تداوم و تطور تاریخی زیسته، تغییر کرده، خود را بازتعریف نموده و همچنان استمرار یافته است. این واقعیت، با توجه به نظام اندیشگیِ خود، در کلیتِ تاریخی‌اش بیرون از جهانِ «امت»، دینِ «اسلام»، و نیز بیرون از صورت‌بندیِ رایجِ «ملتِ کورد» قرار داشته است؛ نه به این معنا که هیچ تماس و همزیستی با مسلمانان نداشته، بلکه به این معنا که «منطقِ بنیادینِ سامان‌دهندهی اندیشه و زیست‌جهانش» از جنس شریعتِ امت نبوده است.

دغدغهی اصلیِ یارسان/گوران نه «خلافت» بوده و نه «امامت»؛ نه مسئلهی جانشینی در قدرتِ دینی، و نه مشروعیت‌بخشیِ شریعت‌مدار به حکومت. دغدغهی مرکزیِ آن، بازاحیای «زیست‌جهانِ ما» پیش از زیست‌جهانِ شریعت‌مدارِ امت بوده است؛ یعنی حفظ و تداومِ یک عقلِ تاریخی، اخلاقِ زیستی، و نظمِ اجتماعی-معنوی که در آن معنا و منزلت انسان، رابطهی انسان با حقیقت، و نسبتِ جماعت با قدرت، بر مدارِ دیگری می‌چرخد. به بیان روشن‌تر، در این جهان‌بینی «انسان» صرفاً «رعیتِ شریعت» یا «مقلدِ مرجع» نیست؛ بلکه حاملِ نوعی مسئولیت اخلاقی، آگاهی تاریخی، و شأنِ معنوی است که در قالب کلام، آیین، و مناسک تثبیت می‌شود.

از همین روست که ما ـ حتی در مقاطع طولانیِ تاریخی ـ وارد هیچ‌یک از امیرنشینی‌های «کوردِ مسلمان» نشدیم؛ نه به این معنا که در جغرافیا و مناسبات عینیِ آنان حضور نداشتیم، بلکه به این معنا که آن امیرنشینی‌ها خود را جزئی لاینفک از «امتِ مسلمان» می‌دانستند و مشروعیت و هستیِ سیاسی خویش را در پیوند با همان کلیتِ امت تعریف می‌کردند. آنان «درونِ امت» معنا می‌یافتند و با شریعتِ آن نفس می‌کشیدند؛ در حالی که یارسان/گوران، از منظر عقل و اندیشه، در نسبتِ دیگری با جهان قرار داشت. بنابراین، حتی اگر در سطح زندگی روزمره، دادوستد، همسایگی، و همزیستی رخ داده باشد، این همزیستی به معنای همسانیِ معرفتی و هویتی نبوده است.

پس اگر ما در بسیاری از زمان‌ها «فیزیکی» در درونِ این ساختارها زیسته‌ایم، به این معنا نبوده است که از نظر اندیشه و نظر نیز در آن حل شده‌ایم. ما در سطح جغرافیا، هم‌جواری و حتی گاه هم‌زیستی داشته‌ایم؛ اما در سطح معنا، دستگاه فکری و صورت‌بندی معرفتی، در بیرونِ آنان ایستاده‌ایم. این «بیرون ایستادن» توصیف یک واقعیت معرفتی و تاریخی است: یارسان/گوران دارای منطقِ درونی، زبانِ مفهومی، کلام، و سنتی است که خود را با معیارهای خلافت و امامت و شریعتِ امت تعریف نمی‌کند. این منطقِ درونی، نه یک ادعای انتزاعی، بلکه یک سازوکار تاریخیِ استمرار یافته است: از طریق کلام‌ها، روایت‌ها، آیین‌ها، و صورت‌بندی‌های خاصی از «حق»، «راستی»، «پیمان»، «یار»، و «جم» که با منطقِ شریعت‌نامه‌ایِ امت تفاوت ماهوی دارد.

از همین‌جا تعارض آغاز می‌شود: ناسیونالیسمِ امت‌محور ـ که اغلب با زور رسانه، سرمایه و پشتوانه‌های سیاسی شکل گرفته، و در بسیاری جهات از الگوهای دیگر کپی‌برداری شده است ـ نمی‌تواند به‌سادگی تکثر درونیِ مردمان این جغرافیا را به رسمیت بشناسد. این ناسیونالیسم، در بسیاری موارد «کورد بودن» را با «سنی بودن»، با «شریعت‌پذیری»، و با «همسانی در روایت تاریخی» درهم می‌آمیزد و سپس آن را به‌عنوان معیارِ مشروعیت و هویت عرضه می‌کند. در چنین چارچوبی، هر صدایی که بیرون از روایت رسمیِ «امت ـ ملتِ کورد» سخن بگوید، یا باید جذب شود یا حذف گردد؛ یا باید در زبان خودِ او تعریف شود یا به «دیگریِ خطرناک» بدل می‌شود. تکفیر در اینجا الزاماً معنای صرفاً دینی ندارد؛ بلکه سازوکاری سیاسی-اجتماعی برای بیرون راندن، بی‌اعتبار کردن، و تهدید کردنِ صدای مستقل است؛ سازوکاری که ابتدا با برچسب آغاز می‌شود، سپس با تحقیر، طرد اجتماعی، و در نهایت با تهدید سیاسی و امنیتی تداوم می‌یابد.

از این رو، نتیجه آن است که پرسش «یارسانی/گوران چیست؟» صرفاً یک بحث لغوی یا هویتیِ ساده نیست؛ مسئله‌ای است مربوط به قدرت، روایت، و حقِ تعریفِ خویشتن. یارسان/گوران اگر قرار باشد در جهان امروز، در میدان سیاست و فرهنگ و تاریخ، «خود» باشد، باید بتواند بدون ترس از تهدید و تکفیر، خودش را با زبانِ خودش تعریف کند؛ نه با ترجمهی اجباری در قاموسِ امت، و نه با حل شدن در روایت‌های یکدست‌سازِ ناسیونالیسمِ کاذب و گمراه‌کننده. حقِ «خودتعریفی» در اینجا همان نقطه‌ای است که هم اخلاق، هم سیاست، و هم تاریخ به هم گره می‌خورند: هیچ جامعه‌ای بدون حقِ تعریفِ خویشتن نمی‌تواند از کرامت تاریخی و منزلت اجتماعی خود دفاع کند.

در نتیجه، کوردها ـ مانند بسیاری از ملت‌ها و گروه‌های اجتماعی دیگر ـ می‌توانند یارسانی باشند و در چارچوب هویتی و نظام اندیشگیِ آن قرار گیرند و با گذشته پر افتخار خود آشنا شوند؛ اما یارسان الزاماً «کورد» نیست. یارسان در بنیاد تاریخی خود، همان گورانِ باستانی و تاریخی است که در گذر زمان، جامه و بستر هویتی‌اش را از «گوران» به «یارسان» دگرگون کرده و در قالبی نو صورت‌بندی نموده است. این تمایز، نه نفی دیگری است و نه ادعای انحصار؛ بلکه تأکید بر حقِ خودتعریفی و پاسداری از منطقِ درونیِ یک زیست‌جهانِ مستقل است؛ زیست‌جهانی که اگر از آن محافظت نشود، یا در پروژه‌های همگون‌سازیِ امت‌محور حل می‌شود، یا در روایت‌های سیاسیِ روزمره به «اقلیتِ تابع» تقلیل می‌یابد. حفظ این استقلالِ معنایی و معرفتی، شرطِ استمرار تاریخی و نیز شرطِ مشارکتِ برابر و محترمانه در هر نظم سیاسیِ آینده است.

 

 

امیر سلیمی

نروژ- اسلو

٢٨ مارس ٢٠٢٦

 

محتوای مقاله صرفاً منعکس کننده دیدگاه های نویسنده است و یارسانمدیا هیچ مسئولیتی در قبال آن ندارد.

بازدیدها: 195