به گواهی دفتر و با توجه به کلام دفتر پردیوری و دفتر نوروز بند (یاران چيش بين) ابتدا ، آسمان و زمين و
و بس..
![]()
یاران چيش بين = سرانجام قال ازل چيش بين
بيابست جم جهان كيش بين = بيشتر نساختن تنها ويش بين
نه بحر بي نه بّر نه ارض نه سما= نه آب نه آتش نه خاك چني با
از کلام بالا پيداست که به غير از ذات ازلي حق ، باشنده اي موجود نبود..
طبق فرمایش کلام پيربنيامين، اولين اسم حق ، قدرت بوده (خواجام قدرتا غلام سرمستا) و دومين اسم
حق ، شنطيا بوده (یاوام و درگای خواجام شنطيا)
سوم اسم حق، یا ، بوده است( پادشام پيدا کرد نه دون یائی ) و
چندي حق ، در دون (یا) در بحر تفکر فرو رفت وزان پس اساس خلقت را به پا نمود.
کلام بر اين گواه است :
نخست جز حق ، باشنده اي در وجود نبوده است و اين مقام (عدم )را زماني معلوم و معين نيست.
چندي ني مابين بي تعريف پويچ =ويش زانا چند سال صد هزار يا هويچ…
سپس حجر (سنگ) را بر ساخت و زان پس آب یعنی دریا (دجله دیجوری) را در وجود آورد (آب را برروی
سنگ برنهاد ؛ پس نخست سنگ بوده است و سپس آب بر آن نهاده شده .
![]()
شي نه بحر فكر تدبير تفاق
جمنان اساس بی ارض آفاق
نو دم نو ساعت دل پروازنان
هی کرد و معجز حجر سازنان
لوح کرد و قلم لقا و لنگر
دجله دیجوری وست نروی حجر
در خشت های بالا مقصود از دجله دیجوری(دریا) است و و حجرهمان سنگ است.
دفتر دیوان گوره هم تایيد می کند که روز ازل، دنيا سراسر بحر بود :
ای بنا بنيا = جه ازل نيان ای بنا بنيا = دنيا *بحر* بی بحر هيچ نوی پيدا = دست اقرارش و پير بنيامين دا.
حاليا سراسر دنيا آب بود سپس حق از گرماي وجود خويش ، دّري برآورد .
خود در وجود آورد سپس خود حق در درونِ دّر منزل بگرفت(توضيح اینکه رمز و رضا در وجود خود حق وپس از آن ، دو شخص محترم به اسم رمز و رضا را از وجود خود خلق نمود. پس از آن چهار ملک را از نور
بوده و با او به درونِ دّر شده اند) و چهار ملک را بيرون دّر و در دریا بگذاشت.
دفتر گواهی ميدهد:
![]()
بذرُدّر نه بحر گنج خزانه = هر سه وردشان پری نيشانه
اوّل مغز ذات نوشان آلای سر = دو کس و معجز کيشا نه بشر
نگين وسط مزه ميان جا = وردن و مثقال رمز چنی رضا
گره نو گرا یک تن و دو دون = بدن شکاوا چهار شم وست او شون
کلام بالا (دله سه دانه) بدان اشاره دارد که اول رمز و رضا و پس از آن چهار ملک به وجود آمده است و در
بند فوق ، یاران چيش بين ، گواهی را تکميل تر ميکند
![]()
چهار ملک ژ نور ساخت نه جسه سّر
ویش شين نه مکتب بطن دریای دّر
هفتاد هزار سال ندلی دّر بی دّر نتای دریا پروردهء سّر بی
طبق گواهی فوق خود حق با( رمز و رضا) هفتاد هزار سال داخل دّر بودند وحق ،خود اسرار گيتي را با
آن دو در ميان نهاد . در این فاصله دّر، در اعماق دریا سكون داشت و چهارتن ملائکه برون از دّر سرگردان
بودند.
پس از هفتاد هزار سال در عمق دریا و ازپس آن ، هفتاد سال برروی دریا، عاقبت پيربنيامين ، شاه را در
داد و اجازت فرمود تا به اندرون دّر و به پيشگاه حق مشرف شوند ، حال هفت شخصی که به هفت ميان دّر پيدا نمود؛ حق نيز نقاب از چهره برانداخت و بر آن چهار ملك ، رخ نمود و به آنها(چهار ملک ) بار
تن(حق+چهار ملک + رمز و رضا) شهره اند، جملگی در اندرون آن دّر قرار يافته اند.
ملک الخالق = چهار یک گوهر ملک الخالق
جلای چطر دّر ملک مالک = اختياری مخلوق ویشن ویش بالق
شش بال نجسد نمير نحراو = بی خون بی گوشت نه خورد نه خواو
هر شش بزرگان مایش نه من بی = ریشش یک درخت شاخش هفتن بی

بر اساس کلام پردیوری و سایر دورەهای مابعد پردیور فهميدیم که نخست سراسر جهان آب بودە و بجز حضرت حق، باشندە دیگری در وجود نبودە وزان پس
صاحبکرم دو ملکه بنام رمز(رمزبار) و رضا(بابایادگار) را از وجود خویش ایجاد نمود و سپس چهار ملکه
دیگر که در باور یارسان به چوار تن(بنيامين،داود، پيرموسی و مصطفی دودان) معروفند را بوجود آورد .
طبق گواهی دفتر یارسان متوجه شدیم که حق به همراه رمز و رضا به درونُدّر که توسط صاحبکرم
ایجاد شدە بود، رفتند و چهار ملکه را در بيرون ازُدّر در دریا آزاد گذاشت.
پس هفتاد هزار سال در ته دریا و هفتاد سال کهُ دّر بر روی دریا بودو عاقبت بنيامين(جبرئيل)
شاه(حق=سلطان= خاونکار=صاحبکرم) را در ميانُ دّر پيدا نمود، حق آنها را پذیرفت و جمع هفتن
جملگی در اندرونُدّر قرار گرفتند.
بازگرديم به بند ”یاران چيش بين“ دفترزبورحقيقت حيدری دفتر نوروز سورانی که شيواترین و کاملترین
روایت از خلقت جهان را بيان داشته است.
ویش شين نه مکتب بطن دریای دّر
هفتاد هزار سال ندلی دّر بی = دّر نتای دریا پروردهء سّر بی
نه قالای قال بی نه صدای هيهات = جهان طم تار دریا کش مات…
هفتاد سال نه بحر روی دریا مند بی = کشتی چون طوفان بندرات بند بی
گواهی پيدا کردن حق در درون دّر….
بنيامين مرمو:
دامم و نيشان = خواجام الله بی دامم و نيشان
نه بحر دّری شيام او پيشان = دّرمانّراما خواجام پيش کييشان
حق را آن هنگام كه در اندرونِ دّر بود ، الله ، نام بوده است و يا آنسان كه در برخيُنسخ (الا ) ياد شده :
نوروز می فرماید:
هيله هلولان بيضهء طاوسی = و نظر کيميا قصر آوسی
در اين بخش آشكار ميگردد که پير بنيامين ، حق را در دروِن دّر مي يابد و حق است كه آنها را به درون دّر
فرا ميخواند. در اين مقام ، اسم حق ، الله بوده است.
راه دا و رهبر کردشان سلام
عيان بی و عين مالک تا مملوک
واتش تو خالق من بنده مخلوق
اين بند اشاره بدان دارد كه بعد از هفتاد هزار سال در عمق آب و هفتاد سال بر زبِر آن ،حق خويشتن را به
ملائکه مي نمايد و رهبر(داود) به حق چنين ميگوید که توئي خالق و آن بنده ي مخلوق ، منم
پس چندي بعد حضرت حق معجزتي در كار كرد و و از وجود هفت تن، چهل تن را در وجود آورد، همه
همشكل و همگون ، چندانكه که آن چهل تن با هفت تن هيچ تفاوت نداشتند.
کلام چنين فرموده است كه :
چهل شم چهل چراغ چهل دانه فنر = چهل گل چهل گوهر چهل جام جوهر
چهل رمز عطار چهل نقش چينی= هر چهل یک نفس نفس یک بينی….
شکافتم پردهء دواخانه ّسر = دیم که دیار دا یک برجی نه دّر
نگام کرد او برج چهار پایه و یک در = دیم استام تيدا جمين وینه خور
هر چهل یکی بی یکی هر چهل بی = سرمایه اصلش شای برزه مل بی
مقصود از اين كلام آن است كه هفت تن گاه به صورت چهل تن ، گاه همان هفت تن ونيز زماني به صورت
واحد ( که خوِد ذات حق است) جلوه ميكنند ، چرا كه همه در اصل و گوهر يكي هستند .
پس چون هر هفت تن در ميانُدّر جمع آمدند، حضرت حق ايشان را فرمود که اينزمان شما را ديني مي
باید ؛ پس بايسته آن است كه بنيامين پير و پيشوا باشد و داود ، دليل و راهبر . جملگی قبول دعوت نموده
و نيازی از ذات با دانه اي جوِز حقيقی به حضور پير بنيامين برنهادند. اول كس كه به پير ، سر سپرد ، خود
حضرت حق بود ؛ بعد از او جملگی داود را به دليلی و بنيامين را به پيری در حضور سلطان حقيقت قبول
نمودند و اين سنت ( بياوبس) نام گرفت. دفتر گواهی ميدهد
یار جليلی = دام شرط و دست پير جليلی
پادشام اوسا کرد حاجت قبولی = بست شان بيای پير و دليلی
باز دفتر ميفرماید:
دله تدبيری = یکشو بردم فکر ذکر تدبيری
یاد کردم منزل رای ازل دوری = دانهء دیم نُدّر دریای پّر نوری
گوهری نه پوست پردش عيان بی = گاه گاه پوشيده گاه گاه بيان بی
قلاچه قالب قرص در بسته = مکان مشعل مأوای چهار جسه
لانهء جاودان گرای ارخن بی = تاریخ صد هزار سالش نسن بی
اوسا بيابس اقرارش کردن = سر و پير شرط باقی سپردن
بر آما نهُدّرُقطی عطاران = چنی چهار ملک چابک سواران
باز دفتر ميفرماید:
شرط بياش بست چنی غلامان = پای چپ وست اول نه دّر بر آمان
و چون ايشان از دّر خروج يافتند آن دّر به خواستِ قدرتِ باطنیِ حق انفجار گرفت وزان بنای كيهان و
آسمان و زمين و مه و ستاره گان و نباتات و …… گذاشته شد.
ُدّرش دّرنا بر آما نهُدّر
و ضرب معجز قدرت باطن
توقنان چون برق نه دریای بی بن
و از ذرات دّر ، ستاره ، ماه ،خورشيد و آسمان و زمين و….. به صورت جهان امروزين شكل گرفت..

نسر جوش دّر سازنان اختر
— توضيح:: مقصود از اختر( ستاره گان) است.
روشن بی جهان و شکل دو شم
— توضيح:: مقصود از دو شم( مهرو ماه) است.
یکرنگ و دو رنگ جفت کرد جورهم
خشم آتشی جوشنان جيحون
تاوشت مدی طاق شرارۀ گردون
ویش نيشت نه رواق برج هفتمين
هی کرد و معجز گره سا زمين
نظام دا جهان و بی فکر فن
کوه نه کف بحر نه جای ویش نکن
نبالای دو شاخ سقام دان لنگر
نبالای دو شاخ سقام دان لنگر
گاو نيشت نه ماهی دریا نه حجر
— توضيح::: و ذوالفقار(قدرت و ذات مصطفی دودانی) را از برقِ آن دّر ساخت.
بنياد کرد بنياد و بی کوره و نار
نسر جوش برق ساختن ذوالفقار
و چهار ملك مسئول آسمان و زمين شدند.
اوسا چهار ملک حوالۀ فرمان
کردش و ایلچی ارض و آسمان
در جای دیگری کلام دفتر این گواهی را روشن تر بيان ميدارد:
اوسا چهار ملک حواله فرمان ======= و تنيا سوار نظام دا جهان
هفت عرش و هفت فرش ساختن ژیر و بان = بی بنا و شاگرد او رو تا اذان
شوق وست نه باغچه ش شعلهء شم افروز = کالای زّر نيشان ساخته پولک دوز
دو گوهر ژنور جفت کردن نه عرش = آراسته قدرت جلای عرش و فرش …
جه سر سبحان کارخانه بی باک = گروی نباتات پاشان جه روی خاک
پس حضرت حق چهار فصل(بهار، تابستان، پایيز و زمستان ) را در دنيا نظم بخشيد و هر فصلی را به یکی
از چهار ملک (داود، پيربنيامين، مصطفی دودان و پير موسی) سپرد تا از نظام گيتي پاسداري كنند.
تعلقات چهارفصل وچهار عنصر طبيعي وچهار اقليم به چهارملك به شرح ذيل است
حضرت داود(اسرافيل)عنصرباد،فصل بهار،اقليم شمالي
حضرت بنيامين(جبرئيل)عنصرخاك،فصل تابستان،اقليم غربي
حضرت مصطفي(ازرائيل)عنصرآتش،فصل پائيز،اقليم شرقي
حضرت پيرموسي(ميکا ئيل)عنصرآب،فصل زمستان،اقليم جنوبي توضيح
جهات بالا و پایين نيز در اختيار رضا(بابایادگار) و رمز(رمزبار) قرار دارد
نمونه ي گواهی دفتری پيرامون عنصر خاك که به بنيامين تعلق دارد:
بنيامين مرمو
دامم و پاکن = و لطف خواجام دامم و پاکن
غلام پی باقی یخش چاک چاکن = آفتاو پادشاه بنيامش خاکن
نمونه گواهی برای جهت ( شمال) که متعلق به داود است
داود مرمو:
دامش بی قالن = داميار بنيامين دامش بی قالن
نينا تندنش نی ورو طالن = شهبازش گردن خواجای شمالن
بعد ازاینکه خلقت جهان به تمامي كمال يافت به مدت یک هزار سال حضرت حق با یاران در عالم روحانی
و ذرات در جلوه بود وزان پس به خلقت آدم و حوا دست زد.دفتر گواهی ميدهد:
بعد از هزار سال بنائی کردیم = گل آدمی ژنو آوردیم
یک مثقال عرق نور گورانی = معجون شد بخاک بشر فانی
سقم گرد صورت نقش مقوا = بابا آدم نر شد ماده بر حوا
خاک و باد و آب آتش در همن = داخل و گِلن زیاد و کمن
ارکان ادب عقل و هوش و فام = کرد و چهار عناصر تمامی تمام
چون حضرت حق چهار ملك را خواست تا هر يك عنصري را كه به يد اختيارشان سپرده بود در سرشتن
گِل آدم به كار برند ، داود ، حضرت حق را به اعتراض گفت :خلقِت اين آدم ، بدي و بلا و قضا را سبب شود
بنيامين به وساطت ، ميانه داري كرد و از حضرت حق استدعا نمود تا از داود در گذرد و حضرتش را گفت و باشد كه جهان از اين انسان ، پر بلا گردد. حضرت حق نسبت به این فرموده ي داود خشم گرفت اما پير
آنچه فرموده ي توست به جاي می آوريم .
نور گورانی همان ڕوح و ذرە صاحبکرم است ک겦Ā در وجود بشر قرار گرفت و جان گرفت.
که نوروز (دون داود) ميفرماید:
چنان شفقت فرمود سلطان سبب ساز = گناه ما را بخشيد به یاران قولطاس
و اين خشت(پاره) دفتر اشاره دارد به همين ماجراي خشم گرفتن حضرت حق بر داود در آن زمان كه
سرشتن گِلِ آدمي را آغازيده بود سپس به درخواست بنيامين ، حق ، داود را مورد لطف و بخشش قرار
ميدهد.
ملک겦Ā)داود،بنيامين،پيرموسی، مصطفی دودان و رمزبار) هستند ک겦Ā به بابایادگار به عنوان پيرتخت واژە قولطاس لقبی است برای بابایادگار، و یاران قولطاس در حقيقت همان پنج
سرسپردە شدەاند.
پس چون حضرت حق از خلقت آدم و حوا فارغ گشت اسامی هفت روز هفته را هر روزی به اسم یکی از
هفت تن قرار داد؛ سپس حق از اين مقام برفت و و در پشت خورشيد منزل گرفت و چنين است كه گاه
هفتن در پسِ آفتاب به ميقاتِ حق مشرف ميشوند و گاه به امورِ اين جهاني اشتغال دارند.کلام چنين گواهی ميدهد:
رملان رم روالان راو = شش جهت هفت تاس نه پشت آفتاو
گواهی مکانُدّر…
درویش نوروز می فرماید :
چهل بلور صاف بی سایه روشن = چل دانهء زلال جلای بی جوشن
آما او منزل وعده صاحبکار = او یانهء ازل جای سّر آشکار
باز می فرماید :
منزل و منزل آما دون و دون = تا یاوا او جاگهء ازل شون
اشاره به چلتن و مکان دّر در دول دالان (تویشامی)کنونی است.
منبع: خبرگزاری یاری یارسان
بازدیدها: 1574
Yarsanmedia Yarsan Democratic Organization Official Website
Wonderful, what a webpage it is! This weblog provides
helpful data to us, keep it up.
Your means of explaining the whole thing in this post is actually good, all be capable of
without difficulty know it, Thanks a lot.
I was excited to uncover this great site. I want to to thank you for ones time for this wonderful read!!
I definitely liked every part of it and I have you book-marked
to look at new things in your site.
Highly energetic post, I liked that bit. Will there be a part 2?
I think everything composed was actually very
logical. However, what about this? what if you added a little information? I
am not saying your content is not solid., however suppose you added something
to maybe grab folk’s attention? I mean شرح خلقت از نگاه دفتر يارسان –
Yarsanmedia is kinda boring. You could glance at
Yahoo’s home page and note how they create news headlines to get people to open the links.
You might add a video or a related picture or two to grab readers
excited about everything’ve written. Just my opinion,
it would bring your website a little bit more interesting.
2CSYEon cheap flights
I am curious to find out what blog system you are
using? I’m having some minor security issues with my latest blog and I would like to find something
more safeguarded. Do you have any recommendations?
adreamoftrains content hosting
I go to see every day a few web pages and websites to read articles or reviews, but this weblog provides feature based articles.