یارسانمدیا
١٧م دسامبر ٢٠٢٣م

تاریخ فلسفه و تفکر آزاد دارای بسیاری از شخصیتها و فیلسوفانی است که به دلیل آزاداندیشی و اندیشههای نوآورانهای که ارائه دادهاند، به شهرت رسیدهاند. اهل اندیشە و تفکر بیشتر چنین شناختە می شوند کە با پیشە کردن آزاد اندیشی خود را از انقیاد و اسارت دگم ها ، ایدئولوژی و مطلق گرایی رها ساختەاند، و چونکە آزادە هستند با شجاعت، درستی و راستی و عدالت و با استفادە از قدرت تحلیل و سنجش خود آراء و نظرات خود را بیان می کنند.
هانا آرنت یک فیلسوف، نظریهپرداز، و نویسنده یهودی-آلمانی بود که در زمینههای فلسفه سیاسی، تاریخ فکری، و اخلاق فعالیت میکرد. او در ۱۴ اکتبر ۱۹۰۶ در لینز، اتریش متولد شد و در ۴ دسامبر ۱۹۷۵ در نیویورک، ایالات متحده، درگذشت.
آرنت به خاطر افکارش در موضوعاتی مانند نظریههای سیاسی، قدرت، آزادی، و نظریه عمل به شهرت رسید. او در طی دوره زندگی خود شاهد وقایع تاریخی چالشبرانگیزی مثل جنگ جهانی دوم بوده و نظرات تأثیرگذاری را در مورد این رویدادها و نقدهایی به سیستمهای سیاسی و اجتماعی ارائه داد.
آثار معروف هانا آرنت شامل The Human Conditionو The Origins of Totalitarianism می شوند. در این اثرها، او به بررسی مفاهیمی چون عمومیت، اخلاق، و طبیعت انسانی میپردازد.
هانا آرنت در کتاب قدرت و خشونت تلاش می کند بە پرسشی قدیمی در سیاست تحت عنوان ” آیا قدرت و خشونت یکی هستند؟، جواب بدهد. در اینجا بیشتر تمرکز بر جامعە آمریکا و موضع آرنت در مورد آن است.
برای آرنت، ایالات متحده یک کشور متمایز است زیرا شخصیت ملی ندارد. بنابراین، ایالات متحده «کمی تحت تأثیر رذایل ناسیونالیسم و شوونیسم» قرار گرفته است (ص ١٢٣). آنچه در ایالات متحده برجسته بوده است یک نژادپرستی جهانی و غیر ملی گرایانه بوده است. در حالی که ناسیونالیسم در اصل باید بر وجود چندین ملت برابر باشد، نژادپرستی بر اساس برتری مطلق در بین خطوط قومی است. برای آرنت، این برتری باعث تحقیر می شود که به نوبه خود خطر طغیان های خشونت آمیز را به همراه دارد. آرنت توتالیتاریسم و رژیم های سرکوبگر فاشیستی و مارکسیستی را بدون رحم مورد نقد قرار می دهد، اما وقتی بە آمریکا می رسد رسالت تاریخی و فلسفی او رنگ می بازد و در دام وفاداری یا مماشات با جبهە لیبرال سرمایەداری می افتد و با زبان و مفاهیم جامعەشناسانە فاشیسم و ناسیونالیسم سفید پوستان را کم رنگ جلوە دادە و آن را بە معضل اجتماعی تقلیل می دهد.
این ادعا که ایالات متحده کمتر تحت تأثیر رذایل ناسیونالیسم و شوونیسم قرار گرفته است، امروزه کمی خنده دار به نظر می رسد. ما شاهد دهه ها شوونیسم ملی آمریکا ( در داخل علیە سرخ پوستان و سیاە پوستان و دیگر گروهای غیر سفید پوست) و جنگ در خارج از کشور هستیم که بعد از جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید. این بدان معناست که این ادعا که ایالات متحده در بالاترین درجه ملی گرایی و شوونیسم نیست را می توان زیر سوال برد. او در کتاب توتالیتاریسم مستقیم و آشکارا با نازیسم و فاشیسم تصفیە حساب می کند، اما در مقابل جنایت های جنگی آمریکا در ژاپن ( استفادە از سلاح اتمی ) ، موج مک کارتیسم و چپ ستیزی و اخراج کارمندان و دانشگاهیان بە تهمت سمپاتی و گرایش بە اردوگاە کمونیسم یک صفحە آ ٤ در کتاب خود توتالیتاریسم اختصاص نداد.
یورگن هابرماس فیلسوف و جامعه شناس آلمانی متولد ١٨ ژوئن ١٩٢٩ است. او بیشتر به خاطر کارش در نظریه اجتماعی و فلسفه سیاسی شناخته شده است. هابرماس کمک قابل توجهی به درک دموکراسی، نظریه ارتباطات و حوزه عمومی کرده است. چارچوب نظری او در زمینه های مختلفی از جمله سیاست، فرهنگ، اخلاق و حقوق به کار گرفته شده است.
یورگن هابرماس نماینده برجسته مکتب فرانکفورت است که یک جنبش فکری است که ریشه در مؤسسه تحقیقات اجتماعی در فرانکفورت آلمان دارد. این مکتب به دلیل نظریه انتقادی خود، رویکردی به پژوهش و فلسفه اجتماعی که عناصر مارکسیسم و فلسفه انتقادی را با تمرکز بر جنبه های فرهنگی و اجتماعی جامعه ترکیب می کند، شناخته شده است.
هابرماس در کنار راینر فورست، نیکول دایتهلف و کلاوس گونتر در بیانیەای تحت عنوان ” اصول همبستگی. یک موضع گیری ” اعلام نمودند کە : “کشتاری که حماس با هدف اعلام شدهی نابود کردن زندگی یهودیان به طور کلی، به آن دست زد، حملهی متقابل اسرائیل را موجب شد. چگونگی پیشبرد این حملهی متقابل که در اساس موجه است، چالشبرانگیز بوده است. اصول تناسب، اجتناب از قربانی کردن غیر نظامیان و پیشبرد جنگ با چشمانداز صلح آتی میبایست راهبر این واکنش باشند. با وجود تمام نگرانیها در مورد سرنوشت مردم فلسطین، با نسبت دادن نیات نسلکشی به شیوهی عمل اسرائیل، معیارهای داوری کلاً از میان میروند”.
می توان بە جرأت گفت کە این دو متفکر در رابطە با موضوعات ملموس فوق نتوانستەاند بدون داشتن و حفظ رابطە معنوی، وفاداری یا سمپاتی پنهان برای ایدئولوژی لیبرال سرمایەداری در غرب دارای موضع و دیدگاە مستقل خود باشند. آنها در رابطە با موضوعات نامبردە از موضع متفکر ایدئولوژیک بە مصاف آنها رفتە اند.
شکی در آن نیست کە آرنت و هابرماس در نظام اندیشە و تفکر خود دارای نقاط با ارزش و مثبتی هستند.
متفکری که به ایدئولوژی وابسته نیست، با رویکردی باز و تحلیلی به واکاوی و تحقیق در مسائل می پردازد. فرد لزوماً به دنبال انطباق با یک چارچوب ایدئولوژیکی خاص نیست، بلکه بیشتر به دنبال ارزیابی ایده ها و دیدگاه ها بر اساس ارزش ها، منطق و شواهد تجربی است. این متفکر پذیرای کاوش در دیدگاه های مختلف است و محدود به محدودیت های جزمی نیست. آزادی ارزیابی اطلاعات مستقل از پیوندهای ایدئولوژیک، فضایی را برای خلاقیت، تأمل و درک جامع تری از مسائل پیچیده فراهم می کند.
امیر سلیمی
اسلو- ١٧م دسامبر ٢٠٢٣م
[wpforms id=”4110″]
بازدیدها: 60
Yarsanmedia Yarsan Democratic Organization Official Website