
یارسانمدیا
فرشید سلطانی
۳.۲.۲۰۲۶
حوادث خونبار ۱۸ و ۱۹ دیماه، مردم مرکز ایران را بهگونهای تکان داد که میتوان گفت زندگی آنان به دو بخشِ پیش و پس از آن تقسیم شد.
عزای عمومی و مصیبتی همگانی، اکثریت جامعه را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد. اما فراتر از اندوه و ناامیدی گسترده، از گفتار و کردار مردم چنین برمیآید که آن شبِ تیره و تار، شبی که همهجا بوی خون و باروت میداد، چشمها بازتر شد و بلوغی ناخواسته شکل گرفت.
مردم دریافتند که حکومت علی خامنهای تنها “حکومتی بد” نیست، بلکه دشمن است. این درک، اگرچه نزدیک به پنج دهه به طول انجامید، اما در همان شب به شکلی عریان رخ داد. به بیان دیگر، حدود پنجاه سال زمان برد تا مردم مرکز به نتیجهای برسند که کردستان، بلوچستان و ترکمنصحرا از همان ابتدای سرقت انقلاب توسط ملایان به آن رسیده بودند.
تلخ و ناامیدکننده آنجاست که بمباران و قتلعام مردم سنه، یا کشتار جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ و نمونههای مشابه، مردم مرکز را بیدار نکرد، یا با بیتفاوتی از کنارشان گذشتند، با این توجیە که مشکل ما نیست. غافل از آنکه بیتفاوتی نسبت به رنج دیگران، تنها شکافها را عمیقتر و خطر را نزدیکتر میکند.
آری، بیتفاوتی و آویزان شدن به قرائتهای حکومتی درباره قتلعام مردم، سرآغاز کتابی خونین بود که امروز فصلی از آن با نام کهریزک ورق خورد. با این حال، جمهوری اسلامی همچنان با کمک بقایای سلطنت و رسانههای وابسته به آن، مانع شکلگیری همگرایی واقعی میان مردم میشود.
نگاهی به تجمعات ضد رژیم در خارج از ایران گویای همهچیز است. عناصری معلومالحال که تحت عنوان “شاهالهی” و هوادار فرزند شاه فراری، به دیگر گروهها حمله میکنند، با رکیکترین الفاظ به آنان میتازند و حتی از جمهوری اسلامی بابت قتلعامهای نظیر خاوران تشکر میکنند. رفتاری که گاه از تندروترین بسیجیان ذوب در ولایت نیز دیدە نمیشود.
اما پرسش اصلی این است: آیا مردمی که سالها درباره ملیتهای حاشیه جغرافیای ایران به قرائتهای مشترک حکومت و سلطنت پناه میبردند، امروز فهمیدهاند جمهوری اسلامی یعنی چه؟ آیا دریافتهاند وقتی از کردستان فریاد “کردستان، گورستان فاشیستان”، “زن، زندگی، آزادی” و “مرگ بر دیکتاتور” شنیده میشد، منظور چه بود؟ آیا اکنون میدانند که جمهوری اسلامی حتی یک نقطە خاکستری در کارنامەاش ندارد و تمام روایتهایش تحریف و دروغ است؟
آن شب، شبی دیگر برای مردم مرکز بود، گویی ملایان دروازههای جهنم را بر زمین گشوده بودند. هر کس سرگشته و هراسان در پی جگرگوشهاش میگشت. فرزندی که پیکر بیجانش جایی رها شده بود. اما برای مردم کردستان، این صحنه تازه نبود بلکە تکرار بود. تکرار بمباران، یورش وحشیانه ارتش و سپاه، همان نیروهایی که مردم مرکز تا همین اواخر به آنها میبالیدند، چون گمان میکردند برایشان کشورگشایی میکنند و مرزهای خیالی آریایی را گسترش میدهند.
امروز شاید اگر با پدر و مادری مرکزنشین از درد بگویی، ذهنش دیگر به دنبال قرائتهای حکومتی نرود. او اکنون میداند درد چیست، در آغوش گرفتن پیکر بیجان فرزند یعنی چه، و مادران دادخواه چه میکشند. شاید امروز بهتر بفهمد مادران خاوران چه حالی داشتند وقتی در جستوجوی نشانی از مزار فرزندانشان بودند.
اما آیا لازم بود چنین فاجعهای رخ دهد؟
آیا محکومیم که هر حقیقتی را فقط با تجربه مستقیم بفهمیم؟
آیا نمیتوان دید، خواند و آموخت تا دیگر تاوان سکوت در برابر رنج همسایه و هموطن را نپرداخت؟
آری؛ تاوان سکوت سنگین است، و این حقیقتی انکارناپذیر است.
محتوای مقاله صرفاً منعکس کننده دیدگاه های نویسنده است و یارسانمدیا هیچ مسئولیتی در قبال آن ندارد.
بازدیدها: 38
Yarsanmedia Yarsan Democratic Organization Official Website