Home / پانل آزاد / چه کسی آینده ایران را تعیین خواهد کرد؟

چه کسی آینده ایران را تعیین خواهد کرد؟

یارسانمدیا

نویسنده: مژگان روشنی

ایران در میان کشتار، جنگ و معامله؛ چه کسی آینده ایران را تعیین خواهد کرد؟

پرسش امروز ایران فقط این نیست که 

جمهوری اسلامی چه زمانی سقوط خواهد کرد. پرسش عمیق‌تر این است که چه کسی و با چه هدفی آینده ایران را شکل خواهد داد؟

کشتارهای ۱۸ و ۱۹ دی، فراخوان‌های دونالد ترامپ برای ادامه اعتراضات، حمایت اسرائیل از فشار بر جمهوری اسلامی، مواضع رضا پهلوی، سپس جنگ، مرگ علی خامنه‌ای و ادامه سرکوب، مجموعه‌ای از رویدادها را شکل داده‌اند که نمی‌توان آنها را کاملاً جدا از یکدیگر دید.

اما آیا اینها اجزای یک نقشه واحد بوده‌اند؟

تا امروز سند علنی و قابل اتکایی که ثابت کند آمریکا، اسرائیل و نیروهای اپوزیسیون از ابتدا برای کشاندن مردم به خیابان و سپس کشتار آنان نقشه مشترکی طراحی کرده بودند، منتشر نشده است. آنچه مستندتر است، این است که اعتراض‌ها از اواخر دسامبر ۲۰۲۵ با بحران اقتصادی آغاز شد، به سرعت سیاسی شد و حکومت برای سرکوب آن از نیروی مرگبار، 

بازداشت گسترده و قطع اینترنت استفاده کرد. گزارش‌های حقوق بشری و رسانه‌ای از هزاران کشته و بازداشت حکایت داشتند، هرچند آمار دقیق قربانیان به دلیل قطع ارتباطات و محدودیت دسترسی مستقل، محل اختلاف باقی ماند.

بنابراین مسئولیت مستقیم شلیک و سرکوب را نباید با فرضیه‌های اثبات‌نشده درباره طراحی خارجی مخلوط کرد.

اما یک سؤال مهم‌تر باقی می‌ماند:

مسئولیت کسانی که مردم را به خیابان فراخواندنددر اینجا نباید بیش از حد محتاط بود.

ترامپ در ۱۳ ژانویه ۲۰۲۶ مستقیماً از معترضان ایرانی خواست اعتراضات را ادامه دهند و حتی بر نهادهای خود مسلط شوند و گفت: «کمک در راه است.» او همزمان حکومت ایران را تهدید کرد که در صورت اعدام معترضان، آمریکا واکنش بسیار شدیدی نشان خواهد داد.

رضا پهلوی نیز در همان دوره از اعتراضات حمایت کرد و مردم را به ادامه مبارزه فراخواند. خود او چند ماه بعد در گفت‌وگویی با رویترز صریحاً از «کشتار» ۸ و ۹ ژانویه سخن گفت و توضیح داد که همین واقعه باعث شد موضعش درباره مداخله خارجی تغییر کند؛ او گفت به این نتیجه رسیده که مداخله می‌تواند جان بیشتری را نجات دهد.

اینجا باید یک اصل ساده اما مهم را پذیرفت:

کسی که از خارج کشور مردم داخل را به رویارویی با یک حکومت مسلح فرا می‌خواند، در برابر پیامدهای سیاسی و اخلاقی فراخوان خود کاملاً بی‌مسئولیت نیست.

این به هیچ‌وجه مسئولیت حکومت در شلیک به مردم را از بین نمی‌برد.

حکومت مسئول مستقیم سرکوب و کشتار است.

اما فراخوان‌دهنده نیز نمی‌تواند فقط در صورت پیروزی، اعتبار سیاسی آن را برای خود مطالبه کند و در صورت شکست، کشته‌شدن کسانی را که به فراخوان او اعتماد کرده‌اند، کاملاً خارج از حوزه مسئولیت خود بداند.

این دو مسئولیت با یکدیگر تعارض ندارند. چرا این موضوع درباره ترامپ اهمیت بیشتری دارد؟ ترامپ یک فعال سیاسی عادی یا رهبر یک گروه تبعیدی نبود. او رئیس‌جمهور آمریکا و صاحب قدرت نظامی عظیمی بود.وقتی چنین شخصی به مردم کشوری می‌گوید «ادامه دهید، کمک در راه است»، این پیام می‌تواند برای مردم داخل کشور معنای بسیار متفاوتی با یک اظهار همدردی ساده داشته باشد.

ممکن است یک معترض تصور کند که اگر حکومت دست به کشتار بزند، پشت سر او قدرتی قرار دارد که مداخله خواهد کرد. و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که مسئولیت سیاسی فراخوان‌دهنده اهمیت پیدا می‌کند.

اگر فراخوان‌دهنده می‌داند که حکومت مقابل سابقه سرکوب خونین دارد، باید درباره خطر واقعی، توان حمایت از مردم و پیامدهای احتمالی فراخوان صادق باشد.

نمی‌توان به مردم گفت «به خیابان بیایید، کمک در راه است» و بعد، هنگامی که سرکوب اتفاق افتاد، تمام هزینه انسانی آن را صرفاً به رفتار حکومت نسبت داد.

یک سند مهم‌ترموضوع زمانی حساس‌تر می‌شود که بدانیم در همان ماه، گزارش‌هایی منتشر شد که دولت ترامپ گزینه‌هایی برای اقدام نظامی علیه ایران و حتی اقداماتی با هدف ایجاد شرایط مناسب برای ازسرگیری اعتراضات را بررسی می‌کرد. این گزارش‌ها اثبات‌کننده طراحی کشتار ۱۸ و ۱۹ دی نیستند، اما نشان می‌دهند اعتراضات در محاسبات بخشی از سیاست آمریکا صرفاً یک مسئله حقوق بشری نبود و با مسئله تغییر حکومت و فشار راهبردی بر تهران نیز پیوند خورده بود.

این تفاوت بسیار مهم است. ممکن است آمریکا واقعاً قصد داشته باشد به مردم ایران کمک کند؛ اما در عین حال ممکن است اعتراضات را ابزار فشار بر جمهوری اسلامی نیز ببیند.

این دو هدف می‌توانند همزمان وجود داشته باشند.

مسئولیت رضاپهلویدرباره رضا پهلوی نیز باید همین معیار را اعمال کرد.

نمی‌توان بدون سند گفت که او مردم را با هدف کشته‌شدنشان به خیابان فرستاده است. چنین ادعایی نیازمند مدرک است.

اما می‌توان و باید پرسید:

آیا او خطر سرکوب را به اندازه کافی برای مردم روشن کرد؟ آیا توان واقعی حفاظت از کسانی را که به فراخوان او پاسخ می‌دادند داشت؟

آیا وعده‌های مربوط به حمایت خارجی واقع‌بینانه بود؟

و مهم‌تر:

پس از مشخص‌شدن ابعاد کشتار، آیا مسئولیت سیاسی فراخوان خود را پذیرفت؟

اینها پرسش‌های مشروع روزنامه‌نگارانه‌اند. خود پهلوی در مصاحبه بعدی با رویترز گفت که پس از وقایع ۸ و ۹ ژانویه به این نتیجه رسیده که مداخله خارجی ممکن است به نجات 

جان مردم کمک کند. بنابراین او نیز نمی‌تواند ادعا کند که مسئله خطر جانی معترضان را نمی‌دانسته است؛ برعکس، در روایت بعدی خودش، همین کشتار نقطه تغییر موضع او 

درباره مداخله خارجی معرفی شده است.بنابراین بحث اصلی درباره نیت پنهان نیست؛ بحث درباره مسئولیت در برابر پیامد یک فراخوان سیاسی است.

آیا این به معنای طراحی کشتار بود؟ نه. این دو گزاره باید از هم جدا بمانند:«فراخوان‌دهندگان در برابر پیامدهای سیاسی و اخلاقی فراخوان خود مسئولیت دارند.»

با: «فراخوان‌دهندگان از ابتدا برای کشته‌شدن مردم نقشه کشیده بودند.» اولی را می‌توان بر اساس رفتار و پیام‌های علنی آنها بررسی کرد.دومی بدون اسناد بیشتر، ادعایی اثبات‌نشده است.

اما حتی اگر هیچ‌گاه سندی برای «طراحی قبلی کشتار» پیدا نشود، یک سؤال اخلاقی همچنان باقی می‌ماند: آیا جان انسان‌هایی که به یک فراخوان سیاسی پاسخ می‌دهند، در محاسبات فراخوان‌دهنده واقعاً یک اولویت است یا یک هزینه قابل قبول برای رسیدن به هدف سیاسی؟

این سؤال را نمی‌توان نادیده گرفت.

و بعد چه شد؟کشتارها پایان ماجرا نبودند. جنگ آمد. علی خامنه‌ای کشته شد. ساختار قدرت بازسازی شد. سرکوب ادامه پیدا کرد. و برخلاف انتظار کسانی که تصور می‌کردند 

حذف رهبر به‌سرعت موجب فروپاشی جمهوری اسلامی خواهد شد، ساختار حکومتی از بین نرفت.

این نکته بسیار مهم است:

حذف یک رهبر، الزاماً حذف یک نظام نیست.

خامنه‌ای رأس یک شبکه بزرگ سیاسی، امنیتی، نظامی و اقتصادی بود. اگر رأس هرم حذف شود اما بدنه قدرت باقی بماند، ممکن است حکومت فقط شکل دیگری پیدا کند.

به همین دلیل باید درباره آینده ایران بیشتر از «چه کسی کشته شد؟» پرسید:چه کسی همچنان اسلحه، سازمان، منابع مالی و کنترل نهادهای امنیتی را در اختیار دارد؟

ایران اکنون در برابر چه آینده‌ای قرار دارد؟ امروز حتی در شرایط جنگی، کانال‌های دیپلماتیک نیز کاملاً بسته نشده‌اند. نمایندگان جمهوری اسلامی همچنان در سازمان 

ملل حضور دارند و همزمان بحث مذاکره میان تهران و واشنگتن ادامه دارد. این یعنی آینده ایران الزاماً فقط از مسیر جنگ تعیین نخواهد شد.

ممکن است در پشت فشار نظامی، مذاکراتی درباره امنیت، برنامه هسته‌ای، تحریم‌ها، تنگه هرمز و آینده منطقه جریان داشته باشد.

در چنین شرایطی، مردم ایران نباید فقط یک سؤال داشته باشند:«چه کسی جمهوری اسلامی را سرنگون می‌کند؟»

سؤال اساسی‌تر این است:«اگر جمهوری اسلامی تضعیف یا سرنگون شد، چه کسی قرار است درباره آینده ایران تصمیم بگیرد؟»

قدرت‌های خارجی؟ سپاه و ساختار امنیتی؟ بخشی از نخبگان جمهوری اسلامی؟ اپوزیسیون خارج از کشور؟ یا خود مردم ایران؟ین شاید مهم‌ترین پرسش سیاسی امروز 

ایران باشد.

زیرا مردم ایران ممکن است از یک حکومت اقتدارگرا عبور کنند، اما اگر در لحظه انتقال قدرت، اختیار تعیین آینده کشور از دست جامعه ایران خارج شود، تغییر حکومت الزاماً به معنای تحقق آزادی نخواهد بود.

و به همین دلیل، کشتارهای دی‌ماه فقط یک تراژدی انسانی نیستند؛ آنها آزمونی برای همه بازیگرانی هستند که خود را حامی آینده ایران معرفی می‌کنند.

حکومت باید درباره کشتار پاسخگو باشد. فراخوان‌دهندگان باید درباره پیامد فراخوان‌های خود پاسخگو باشند.

قدرت‌های خارجی باید درباره اهداف و هزینه‌های سیاست‌هایشان پاسخگو باشند.

و در نهایت، حق تعیین شکل حکومت آینده باید متعلق به مردم ایران باشد، نه نتیجه معامله قدرت‌های خارجی بر سر ایران.

منابع :

Reuters، ۱۳ 

     ژانویه ۲۰۲۶ — فراخوان ترامپ به ادامه اعتراضات و وعده «کمک».

Reuters، ژانویه ۲۰۲۶ — ابعاد کشتار و سرکوب اعتراضات.

Reuters، ۲۸ 

     ژوئیه ۲۰۲۶ — مصاحبه تفصیلی با رضا پهلوی درباره اعتراضات ۸ و ۹ ژانویه و 

     تغییر موضع او درباره مداخله خارجی.

Reuters، ۱۵ 

     ژانویه ۲۰۲۶ — وضعیت اپوزیسیون خارج از کشور و میزان نامشخص حمایت داخلی از 

     گروه‌های مختلف.

یارسانمدیا محتوای مقاله صرفاً منعکس کننده دیدگاه های نویسندهاست و یارسانمدیا هیچ مسئولیتی در قبال آن ندارد.

بازدیدها: 27