یارسان مدیا
21/7/2017
سید اشکان حسینی “گوران”:
مردمان جوامع واقعگرا و هدفمند میبایست خود آنها زحمت تشخیص ملاکهای مربوط به ناهنجاری و هنجارهای کارساز در درون فردیت خویش و کلیت جامعه را بکشند، آن چیز را که با رفتارشان سازگار است همچنین به منفعت جمع نیز باشد، یا اینکه اگر سودی عام در بر نداشت و تنها به منفعت شخص یا اشخاصی مشخص بود به ضرر آن کلیت هم نباشد یا به زبان سادهتر، اگر نفعی در کار نیست ضرر هم بر احدی خارج از آن دایره اشخاص وارد نشود؛ اینگونه عادات را خویشتن بر عهده گیرند، آن بایدها و نبایدها را در دستور کار اولویتهای برتر و لازم الاجرا قرار دهند.
در واقعیت آیا چنین است؟

توجه به این موضوع شده که تراز این مهم در چه سطحی قرار دارد؟
حقیقت امر چنین است یا از آن خودداری میورزند؟
معمولاً نگاه و نظر اکثریت مردم در رابطه با هر نوع امور شخصی و خصوصی که هرگونه احساس یا رفتاری متمایز و متفاوت از کلیت جامعه داشته باشد آنرا فتنه انگیز و بیشرمی میدانند، این معیار از قضاوت در زیر لایهای بسیار نازک و رنجور که با اولین ضربه پاره و از هم گسسته خواهد شد با اندکی اغماض میتوان گفت که استفاده ابزاری از “دین” و “فلسفه” باشد؛ اگر هم رُک و راست سخن را روی دایره ریخت میتوان گفت زیر سفسطهای سیستماتیکِ پنهان که به صورت ملموس قابل درک است، چنین وضعی توسط معدود اشخاصی که تمرکز قدرت نهایتٲ به آنها ختم خواهد شد بر اکثریت دیکته شده است.
این فتوای ناثواب در ظاهر مطلق تنها توسط کمتر از یک دهم درصد اشخاص دارای برچسبهای گوناگون از جمله اخلاقگرایان و پیشواها، نویسندگان، متفکران و روشنفکرانی که در خدمت منفعت طلبان و سودبران در راس امور به جامعه بشری که برای سادهتر پذیرفتن نام آنها را عوام گذاشتهاند؛ اگر وجدان را به قاضی نشاند این واژه را باید به طور کلی باطل دانست، اما همواره در حال دیکته شدن است و تنها ملاک سنجش است که فلان چیز درست یا غلط هست، چرا که ما رد یا تایید، صحیح یا باطل بودن آنان را میگوییم.
برای اثبات گفتههای ساخته شده مضحک و چندشآور نیز پناه میبرند به واژگانی از قبیل: بروید به درون و بیرون خود برای صحت و صغم مساله رجوع کنید؛ تاسفآور آنکه آحاد مردم پاکدل و ساده اندیش از کوچکترین ساختار اجتماعی که خانواده، گروههای کوچک دوستان و خویشاونداناند، تا نظام آموزشی بیمار که خود را درون شکم ورم کردهای دیگر جای داده یعنی جامعه واحد در دام آن میافتند.
جامعهای که بدنهاش به هر لحاظ در حال فروپاشی است، چه از لحاظ جسمی یا درونی و چه موتوری، چرا که سکان و فرمان آن به دست عدهای افتاده که بیراهه را برای مردم مورد پسندتر میدانند تا از رفتارهای تنشزا و مخاطره آمیز بهره کافی را ببرند.
مردم که مصلحت اندیشی را به مانند به فراموشی سپردنِ معنای کامل کلمه مزه شیرین و به مصلحت بین تلخ و مَلَس را گزینه دوم انتخاب کرده، چرا که تصورشان از آزادی به زنجیر کشیدن واژه آباد ساختن و معنای سر بیدرد بر بالین گذاشتن میدانند. این مردمان دانش را به دست فراموشی سپرده، چرا که شور را به شعور ترجیح میدهند؛ مثل بمب ناخودآگاه از جای بر میخیزند اما با سناریوهایی تکراری و قدیمی حاشیه را میچسبند و اصل مطلب را به دست فراموشی میسپارند.
به طور معمول از طریق غریضهای با پناه بردن به عواطف و احساسات کور که امکان آن را دارد تا بیشتر از حواس پنجگانه خطاپذیر باشد گفتارها را ترکیب کرده، دستکم برای اکثریت این ویژگیهای نیک و بد را که به وسیله همان اقلیت بسیار ناچیز ساخته شده است به قانون و بیقانونی یا بایدها و نبایدهای غالب بر جامعهٔ خود تبدیل میشوند.
بدون شک این دسته شاخصها حاشیههای اخلاقی سنگینی را پدیدار میسازند، به عرف و عادتهایی لوس و شکننده تبدیل خواهند شد، تا حدی که زیانبار و سَمی هستند و نیز ممکن است دارندگان چنین شخصیتی در چنان منجلابی فرو رَوَند که نه تنها دستآورد والایی کسب نکنند، حتی در دام بلای خانمانسوز تباهی دچار شوند، نه عالی و در حد اعلی بلکه بد یا بدتر یا نهایتاً با دُز پایین و گذرا مانند مریضی که خود شخص، اطرافیان و پزشکان میدانند که به زودی خواهد مُرد اما با تلقینِ افاقه و تزریق مُرفینِ به وفور احساس تسکین، آرامش و نجات میکنند.
جوامع یا رغتبارتر اینکه یک جامعه چند ملیتی با درد و تلنگری ناچیز بسا بیشترین دشواریها را به همراه خواهد داشت، چرا که برای آلوده شدن به این وضع قی آلود نه تنها خود جزو برترینهای جهان نیست و نخواهد شد بلکه تاسفبارتر آنکه نمیتوانند برترینها را هم خلق کنند.
از لحاظ حقوقی ضد ارزشها و ناعدالتی جای عدل را در سیستم قضایی میگیرد؛
از نگاه مدیریتی در سطوح سازمانی و اداری مراحل تو در تویی پدید خواهد آمد که پس از گذر از مراحل مختلف، دست آخر به جز سرشکستی در مسیری نامشخص چیز دیگری عاید مردم نمیشود، دارندگان سمت و مقام در آن نهادها هم در منجلاب بی بازگشت جرم، جنایت و فساد و برای خود دستگاه نیز ابتدا شکست و سپس فروپاشی کل یا بخش اعظم به همراه دارد.
از نگاه روانی وابستگان قدرت رو به نابودی و مردم جامعه هم بر اساس تاریخ گذشتگان مغرور اما در عین حال خود را حقیر میدانند که پیاپی به خود تخریبی دست میزنند و از لحاظ جامعه شناسی نیز با جامعهای برخواهیم خورد که از مدرنیته آداب و فرهنگهای غلط آن را آموخته و برگزیده و از سنّت هم مناسبات بیارزش و پیش پا افتاده، بصورت کلی با جامعهای رو به انحطاط و قهقرا بر خواهیم خورد.
در خوشبینانهترین وضع ممکن میتوان تنها دستاوردشان را پدید آورنده شخصیتهایی با اندک تفاوت از نظر کیفیت، بهتر از عامیان زمانه خود و نسلهای پیشتر خویش باشد و نه پس از خود، آن هم در گذر از زمانهای زیاد، آن هم پس از آنکه خود از بین رفته و تباه شوند، تازه به این شرط که مجراها و شریانهای اصلی کور نشده باشند.
به فاصله زمانی دهه یا شاید اگر دچار بحران فاحش باشد صده و حتی صدهها در مکانهای مختلف برای طی کردن این سیر تکاملی، با تلف شدن کمیتی فراوان آنگاه که از هم پاشیدگی وضعیت نکبتبار گذشته به کلی تمیز داده شود، آن امکانِ تغییر تنها با تکرار نسلهای پی در پی چنانکه آنک و بی درنگ یا به کلی که بیگمان سخت است، تا حد و اندازهای که مردم نسل برای مدت زمان زیادی با اکثریت آراء متحدان به اتفاق با گذر از اوضاع بحرانی از نظر روح و روان برای تطبیق دهندگان کنار آمده با رخداد پیش آمده به یکنوع مصلحت اجباری خواسته یا ناخواسته به یکباره ضربتی علم کنند.
پس از آنکه نسل پیشین با تدریج و از بین رفتن دو یا چند نسل متمادی که به آن نیز میشود گفت سرعت جلوگیری از این خودزنی عرفی و عادتی عادت کرده و انس پیدا کنند.
در چنین جامعهای به این پیش آمد چرا سریع و ضربتی میگویند؟
آیا اوضاع ممکن پیش در آمدی است از آنچه که در آینده به آن دست خواهند زد؟
یا به دلیل ترویج چنین تفکراتی است که به دلیل شرایط پیش آمده مرگ تدریجی و درونی تن دادهاند؟
آیا واقعاً این سرعت در یک شب و روز اتفاق خواهد افتاد؟
تا اکنون به این پرسش خندهدار اما حقیقی پاسخ قاطعانه داده نشده، چرا که طنزی تلخ ولی متاسفانه واقعی است، مگر آنکه به هیچکدام از الگوهای رفتاری ساخته و پرداخته به دست آن قشر مشهور بسنده نکرده و به جای آن پناه ببرند به آنچه که به صورت آشکار قابل لمس است.
برای تایید یا رد گفتار بسیار مثال در پیرامون هر شخص و در هر گوشه از جهان موجود است که لازم به هیچ برهانی ندارد، در عین حال ساده و عقب افتادهترین اما درد آورترین نمونه بارز میتوان به واجب، مستحب، مکروه و حرام دانستن برخی فعل و انفعالات از یک سو و عکس آن از سوی دیگر در سرزمینهای دیگر اشاره کرد.
به عنوان نمونه که همه با آن آشنایی دارند در برخی فرهنگها و باورها که توسط همان قوانین خود ساخته در جامعه به واسطه دستگاههای قوای مربوط به آن ساخته شدهاند خوردن گوشت خوک ممنوع هست که برای متخلفین شدیدترین مجازاتها را در پی دارد.
مردانی بودهاند که متهم به حمل گوشت حرام شدهاند، پس از اجرای احکام زن و فرزندانش پس از لمس جای شلاق و تازیانهها شباهنگام در سوگ و اندوه آن چنپاتمه زده و به اتفاق آه و ناله سر دادهاند، از سوی دیگر در برخی جوامع با تفکراتی باز و متفاوت برای خود و همراهان که چنین خوراکیهایی را استعمال کنند با آنهایی را که پیرو همان دستورات شرعی خود را از خوردنش منع کردهاند نوعی احساس غیر همگنی و غیر قابل حضم در جامعه خویش دارند، دسته دوم نه به خاطر نخوردن آذوقه نام برده از سوی دسته اول آن حس و تفکر را دارند، بلکه به دلیل آنکه اکثراً هر آنکه خلاف مقررات آنان عمل کند، یعنی هر کسی که از هنجار و ناهنجار آنها تخطی کرده را همچون همان مواد نجس و مکروه، نحس و حرام میداند و برخورد قاطعانه (فیزیکی، مالی، روانی و غیره) با متخلفان غیر فرهنگ، باور و رفتار خود را مستحب و واجب میدانند.
نکته: ذکر مثال گوشت خوک به معنای تایید یا رد آن نبوده بلکه نمونهای سطحیتر و پیش پا افتادهتر از آن در دسترس نبود، بیشتر این را دارد تا که اشخاص پیش خود این سوال را مطرح کنند که میزان خطای عاطفه و احساس تا چه اندازه بالا است و خود به مسایلی با شدت بیشتر از نظر باور به عرف و عادتهای حاکم بپردازند؛ رد پای گونههای مختلف این مسایل را در تاریخ میتوان به وفور جست و با گذر در هر برگ از تاریخ رد پای آنرا در وجب به وجب سرزمینهای مختلف بخصوص در سرزمینهایی که به صورت فاحش به همان دو لایه نازک متکی شدهاند را میتوان یافت.
اگر ملاکها دلخواه باشد قطعاً تجویز رایج آنان که پیش از بر آشوبیدن با ناملایمات نشستگان بر ارابه های قدرت و با در دست دارندگان تازیانه خشم کور و پدید آورندگان مشقت از دست منفعتطلبان سطلهگر نباشند، بلکه از دل و درون خود مردم جامعه ساده دل و بیتکبر بر آمدهاند، این است که به اقتضای زمان وقت شناسی باشد، میانه گام برداشتن با سطوح شایسته جوامعه هدفدار، آن نیز ابتدا با در نظر گرفتن اهداف، سپس داشتن چشم اندازی واقعی و قابل دسترس، چرا که رسیدن جامعهای آزاد یا نسبتاً برابر و بالانس از حیث انسانمدارانه با در نظر گرفتن چنین شاخصها، نمودار و آمارهایی قابل امکان است.
به معنای کاملا عامیانه و خودمانی اگر قرار است سبک نان در آوردن در کف بازار تعلیم داده شود بایسته است که ابتدا به ساکن نخست افشا کرد که دزدان نان چه کسانیاند و به چه سبکی آنرا به سرقت میبرند، سپس آگاه کردن فوت و فن نان آوری به چه طرقی ممکن است و همچنین نحوه حفاظت و افزون بخشیدن چگونه است.
پرندهای که در قفس کردهاند را با ناملایمات، سپس با خصوصیات آنانکه او را در اندرونی قفس کردهاند آشنا ساخت، داوم و پایداری در مقابل شرایط جوی بیاموزد، با ثبات پرواز و در اوج پر کشیدن آزادی و حتی ساختن آشیانه در مامنی گرم و نرم کامل با و به همراه هم آشنایان ساخت.
این نکته مهم مگر به وسیله با هم آموختن، با هم ساختن و با هم پرداختن به زیستن دارای کیفیت مدنظر، مگر با اتحاد و تلاشی قاطع امکان پذیر است.
در پایان نگارنده اعلام میدارد که مطالب فوق یک نوع دیدگاه و نظر منتقدانه بر اساس دادههای تئوری و تجربی شخصی با نگاهی جزئی از جوامعه واپسگرا است نسبت به نابسامانی و تزلزل به وجود آمده، که باعث و بانی آن میتواند عوامل مختلفی از جمله سیستم حاکمیت مطلق، نظام آموزشی و اقتصادی، همچنین رسانهها و قدرت نظامی با تکیه بر قوانین ساختگی بی پایه و اساس و اگر هم برای ساخت اینچنین قوانینی تکیه بر منبعی می کنند آن تکیه نه جوانب مثبت بلکه تکیه گاهی است به تیزی و تندی شمشیر دو لبه بُرّا، از سوی دیگر هم خود جامعه مقصر اتفاق پیش آمده می تواند باشد، بوسیله نهادینه کردن آن بایدها و نبایدها از درون خانواده ها و مجموعه های کوچک که بعضٲ قدرت نفوذ پیشوایانی که به صورت سنتی بر آنها تاثیر می گذارند، آنهم نه از لحاظ ساختن ذهنی پرسشگر و ایفای نقش مبارزه در سطوح مختلف، بلکه از جنبه منفی آن یعنی سکوت و خفقان در مقابل هرنوع فشار، تبعیض ناروا می آموزند.
ازینرو برای بررسی و اجرا در عرصه عمل تغییر و دگرگونی کل یا بخش اعظم چنین ذهنیت باطل یا دستکم ناکارآمد از نگاه اینچنین دیدگاه هایی در جامعه وظیفه اصلی نهادینه کردن و باجرا در آوردن آنرا بر عهده صاحبان فن و متخصصین متعهد و عملگرا و دست آخر بر عهده خود مردم جامعه گذاشت.
اما چند سوال پیش می آید، آیا مردم دست به این دگرگونی خواهند زد؟ پاسخ اگر بله است چه وقت و چگونه؟ چه ویژگی هایی را باید در جامعه ای با وجود کثرت فرهنگ، آداب و رسوم، عقیده و نژاد که بتوانند برای کنار آمدن، متحد شدن در مقابل ناملایمات، سپس برپایی باورهایی سودمند برای فرد و همچنین کل جامعه محترم شمرد؟
21/7/2017
سید اشکان حسینی
بازدیدها: 224
Yarsanmedia Yarsan Democratic Organization Official Website