Home / امیر سلیمی / پرسش به‌جای پرستش 

پرسش به‌جای پرستش 

پرسش به‌جای پرستش 

یارسانمدیا

2026-05-10

امیر سلیمی
امیر سلیمی Amir Salimi

در تاریخ اجتماعی و فکری ما، آنچه بیش از هر چیز غایب است «پرسش‌گری» است؛ و به‌جای آن، صرفاً با تکرار مکررات در حوزه‌های فکری، تاریخی و هویتی روبه‌رو بوده‌ایم. در بخش بزرگی از تاریخ اندیشەی خود، هویت و گذشتەی فکری خویش را در قلمرو « پرستش، ازلی و نااندیشیده» قرار داده‌ایم؛ یعنی آن‌ها را بدیهی، مقدس و غیرقابل نقد تلقی کرده‌ایم.

به تعبیر آرامش دوستدار، «دین‌خویی» انسان ایرانی را از اندیشیدن بازمی‌دارد. به باور او، حتی ترجمەی متون فلسفی یونان باستان در جنبش ترجمەی قرون هشتم و نهم نیز تغییری بنیادین در این وضعیت ایجاد نکرد؛ زیرا آثار فارابی و ابن‌سینا را فاقد پرسش‌های فلسفی اصیل می‌دانست. از نظر دوستدار، این وضعیت تا دوران مدرن نیز استمرار یافته و حتی روشنفکران متأثر از غرب – همچون آخوندزاده، متفکران مارکسیست و افرادی چون آل احمد – نیز نتوانسته‌اند از چارچوب فرهنگ دینی ایرانی فراتر روند. بنابراین، با وجود همەی ادعاهای رهایی‌بخش، در یک‌ونیم قرن گذشته نیز ما همچنان با کمبود پرسش‌گری بنیادین روبه‌رو بوده‌ایم.

به نظر او، آنچه این روشنفکران انجام داده‌اند، اغلب چیزی بیش از نقد اجتماعی یا اخلاقی نبوده که از مسائل روزمرەی زندگی عادی فراتر نرفته است؛ در حالی‌که پرسش‌های عمیق فلسفی کمتر مطرح شده‌اند. دین‌خویی در این معنا، نه انجام مناسک دینی، بلکه قدسی‌سازی تمام تاریخ فکری و فرهنگی خویش است؛ به‌گونه‌ای که نتوانیم یا نخواهیم آن را در معرض نقد و پرسش بنیادین قرار دهیم.

فرهنگ‌های پویا، به دلیل خودسازی و خودجویی تاریخی، همواره در حال آفرینش افق‌های تازه و دمیدن جان در مفاهیم و نظریه‌های نو هستند. افراد متعلق به چنین فرهنگ‌هایی، چشم باز، عقلِ جست‌وجوگر و روحیه‌ای پرسشگر و نقاد دارند و برای هر مسئله‌ای برهان و دلیل طلب می‌کنند. در مقابل، در فرهنگ‌های جمعی و گله‌وار، افراد صرفاً به تکرار مکررات می‌پردازند، در خواب غفلت فرو می‌روند و وابستگی و دلبستگی جایگزین تفکر انتقادی می‌شود.

درست است که فرهنگ در برابر تحولات بیرونی واکنش نشان می‌دهد؛ اما آنچه تعیین‌کننده است «کنش فرهنگی» است که می‌آفریند، داشته‌های خود را به چالش می‌کشد و از نو زاده می‌شود.

نمونەی بارز این امر را می‌توان در تقابل فکری افلاطون با استادش سقراط دید. افلاطون در باب جهان مادی و نسبت آن با عالم مثال، در مسئلەی عینیت‌گرایی، روان‌شناسی و سیاست، دیدگاه‌هایی متفاوت با استاد خود ارائه کرد. همین وضعیت را می‌توان در میان پیشاسقراطیان و پساسقراطیان نیز مشاهده کرد که هر یک در باب جهان و انسان، رویکردی تازه عرضه کردند.

در دوران جدید نیز دکارت و هایدگر، هر یک به شیوه‌ای خاص، با سنت‌های پیشین و پدران فکری حوزەی تمدنی خود مواجه شدند و با طرح پرسش‌ها، استدلال‌ها و نظریه‌های منحصربه‌فرد، وارد عرصەی تفکر شدند. دکارت عقل را مبنای معرفت یقینی می‌دانست، در حالی‌که هایدگر از «تفکر اصیل» سخن می‌گفت که بر بنیان وجودشناختی استوار است. بسیاری نیز معتقدند که تاریخ فرهنگ و اندیشه در ایران دارای پیچیدگی‌های خاص خود است و برداشت عقلانی محض دکارتی -که به دلیل تک‌بعدی بودن مورد نقد قرار گرفته – نمی‌تواند تمام پیچیدگی این تاریخ را توضیح دهد.

اگر در اینجا این بحث فلسفی و تاریخ اندیشە را پیش کشیدم، بیشتر به‌منظور تأکید بر ضرورت پرسش‌گری در مسائل بنیادین تاریخ اندیشه و هویت ماست. ما – و من به‌عنوان یک یارسان/گوران – باید با الهام از روش دیالوگی در تاریخ اندیشه و سنت یاری، بتوانیم به نقد و پرسش‌گری دربارەی مسائلی بپردازیم که سهواً یا عمداً مفهوم‌سازی شده و در ادبیات شفاهی، گفتمان‌های سیاسی و اجتماعی، و با قدرت رسانه و شبکه‌های اجتماعی جا افتاده‌اند؛ مفاهیمی که گاه تاریخ و هویت ما را دچار جعل و تحریف کرده‌اند.

برای نمونه، اگر بپرسیم آیا واژەی «کرد» از «کرتاش» به معنای برده مشتق شده و به دورەی زوال مادها (تبدیل ماد بە كورت یا کرتاش. ناگفتە نماند کە برخی مطالعات نشان می دهند کە ریشە کوردها علاوە بر مادها، بە اقوام دیگری مانند گوتی ها و لولوبی کە پیش از مادها در جغرافیایی زاگرس ساکن بودەاند نیز باز می گردد. در کلامی از عابدین جاف نام لو لو در کنار  لور، جاف و لک آمدە است ) بازمی‌گردد، یا اگر ادعا شود که سومریان واژەی «کورت» را برای زاگرس‌نشینان به‌کار می‌بردند و معنای بردگی نداشت، آیا این‌ها نباید موضوع تأمل و بررسی نقادانه قرار گیرند؟ همچنین گفته می‌شود که پس از سقوط اقتدار سیاسی مادها، این عنوان تغییر معنا یافته و بعدها در دورەی اسلامی، به دلیل عدم نیاز به مهارت‌های سنگ‌تراشی کرد/کورت یا کرتاش ، واژەی «کرد» به رمەداران  و کوچ گران اطلاق می‌شده است. همەی این گزاره‌ها نیازمند تحقیق تاریخی دقیق و پرسش‌گری روشمند هستند. اگر بپرسیم که «کرد» از «کرتاش» به معنای «برده» ریشه گرفته و با آغاز دوران زوال مادها مرتبط است، آیا در مقابل، این پرسش که گوران‌ها به رهبری گوتانزا علیه قباد یکم ساسانی دست به قیام زده‌اند و در این دورە نامی مسمی/نامیدە شدە بە نام کورد وجود نداشت، پرسشی منطقی و نقادانه نیست؟

 

آیا نباید پرسید و بر اساس منابع تاریخی و تحقیقی نتیجه گرفت که شیخ عبیدالله نهری، شیخ سعید پیران و دیگر رهبران جنبش‌های موسوم به کوردی، علیه حکومت‌های مرکزیِ مذهبی فعالیت می‌کردند و بر باور، ایمان و پیروی از مذهب سنی، مکتب شافعی و در نهایت طریقت نقشبندی تأکید داشتند؟

آیا هدف آنان ایجاد و استقرار سرزمین و دولتی نبود که در آن «اسلام راستین» به شیوه‌ای درست و به‌زعم خودشان اصیل، توسط مسلمانان واقعی اداره شود؛ نه آن‌گونه که حکومت ترک سکولار  یا ایرانی عجم و شیعە غیرهمسو با قرائت آنان از دین عمل می‌کردند؟

 

وقتی از یارسان یا گوران سخن می‌گوییم، مقصود آن است که جایگاه و شأن تاریخی خود را – از نظر معنایی، سیاسی و اجتماعی- بازخوانی کنیم و با تعریف و مفهوم‌سازی دقیق‌تر، هویت تاریخی خویش را بازسازی نماییم. پرسش‌گری جست‌وجوگرانه و نقادانه، از الزامات بنیادین تحول اجتماعی و تحول در نظام اندیشگی جامعەی ماست. ما نباید از پرسش بترسیم؛ بلکه باید آن را همچون پادزهری در برابر نادانی، جعل، تحریف و روایت‌های دروغین بدانیم.

امیر سلیمی

اسلو-نروژ

١٠م مە ٢٠٢٦م

 

محتوای مقاله صرفاً منعکس کننده دیدگاه های نویسنده است و یارسانمدیا هیچ مسئولیتی در قبال آن ندارد.

بازدیدها: 40