با احترام به استحضار میرساند ما جامعه یارسان ( کاکهای، اهلحق، ….. ) که در گسترهی اقلیم کردستان و چند کشور همجوار سکونت داریم و و متأسفانه با توجه به اینکه حافظ و انتقال دهندهی فرهنگ اصیل کردی هستیم اما در طول قرون گذشته از کوچکترین حقی برخوردار نبودهایم و حتی جرئت آنرا نداشتهایم که صراحتاً بگوئیم ما مسلمان نیستیم و هنوز هم با توجه آزادیهای نسبی که در اقلیم کردستان وجود دارد اما از ترس افرادی PDF که تفکرهای دگم و داعشی دارند نمیتوانیم عقیده خود را بیان نمائیم. زیرا با بر چسبهای مانند ملحد، کافر و …. مواجه خواهیم شد.
نمایندگان محترم، عزیزان و بزرگواران، در چند سال اخیر منطقهی کوچکی از سر زمین پهناور کردستان، مردم کرد تا حدودی بر سر نوشت خود حاکم گشته اند، لذا جامعه یارسان نیز از نمایندگان محترم خواهشمند است با توجه به مختصری از عقاید این جامعه که در زیر تقدیم حضور میگردد، توجه نمایند، بیش از این این مردم را که انتقال دهنده واقعی فرهنگ غنی کورد و کوردواری است، منتظر نگذارند و با برسمیت شناختن اعتقاد آئینی آنها که جزء اعلامیه جهانی حقوق بشر است، آنها را امیدوار نمایند و بدانند که زحمتهای که بیش از بیست و هفت قرن در انتقال آئینی کردی و کردواری محتمل شده اند بیهوده نبوده است.
نمایندگان محترم، عزیزان و بزرگواران، حال مختصری از چهارچوپ و عقیده این جامعه تقدیم حضور میگردد، و قضاوت را به شما منتخبین ملت کرد میسپاریم و امیدواریم که پس از بررسی عالمانه این جامعه را به حق خود که همانا شناسایی به عنوان یک آئین مستقل رأی داده تا بیش از این مورد اهانت واقع نشوند.
قبل از اینکه به مبحث اصلی یعنی استقلال آئین یاری به عنوان آئینی مجزا بپردازم ، تعریفی اجمالی از این آئین را به عرض میرسانم ، تا با توجه به این تعریف و گسترش آن بتوانیم به آئینی مستقل به نام آئین یاری اشراف پیدا نمائیم .
یارسان یا طایفهسان ، یک جریان فکری ، فلسفی و آئینی بسیار غنی می باشد ، که خود را مرتبط به پیمان و شرط و شون ازلی میداند و بر این باور است که فلسفه و عرفان دیگر ادیان ، آئین ها و مذاهب کهن ایران باستان بگونهای ریشه در این آئین کردی دارد ، که با فرهنگی دیرینه و غنی آمیخته است ، و در برههای از زمان با توجه به مبانی اعتقادی « دونای دون » و زیستگاه پیروان این آئین توانسته است ، روابط اجتماعی خود را با پیروان دیگر ادیان و آئینها و مذاهب سازگار نماید ، و نیز تا حدودی عقاید و افکار آن جریانات در این آئین تأثیر گزار بوده است . اما در باطن به شرط و شون یاری که آئینی ازلی و اهورایی و کردی است پایبند بوده و به فرامین آن عمل مینموده است . این گونه افکار می تواند در بر گیرنده یک مکتب فلسفی شناخته شده به نام « آگوسیسم یا گنوسیسم » باشد . باید به عرض برسانم یارسان ضمن اینکه افکاری توحیدی و مترقی مختص به خود را داشته و دارد ، اما میتوان گفت که همین افکار گنوسیستی مخصوصاً گنوسیسمهای کرد درغرب کشور نقش بسزایی در بازیابی قدرت توسط ایرانیان در مقابل اعراب را داشته است و اگر بسیاری از مناطق غربی ایران تا حدودی توانستهاند ، تمامیت ارضی ، فرهنگ ، زبان و آداب و رسوم کهن و قبل از اسلام خود را حفظ نمایند شاید به دلیل همین افکار گنوسیسمی بوده است .
زیرا با تسلط اعراب بر ایران وانحلال کامل امپراتوری بزرگ ایران ( ساسانیان ) این کردها و از آن جمله مردم یارسان بودند که در قالب حکومتهای محلی و منطقهای و نهضتهای جداگانه علیه اعراب به پا خواستند ، آنها بودند که در راه بازسازی و بازیابی دوبارهی قدرت توسط کردان (که همانا صاحب اصلی ایران بودند) و حکومت بر این سرزمین تلاش کردند . که در این راستا میتوان به دورههای مختلف یاری از بهلول تا پردیور اشاره نمود.
سلطان سهاک و یارانش در پردیور قوامی دوباره به آئین یاری بخشیدند ، آئینی که حمله اعراب در صدر اسلام شیرازه آنرا از هم گسیخته بود و میرفت تا به دست فراموشی سپرده شود که اشارات بهلول در قرن دوم موید این ادعا میباشد .
او واته یاران ، او وانه یاران ایمی دیوانین او واته یاران
هنی مگیلین یکیک شاران تا زنده کَـریم آئین کردان
مفهوم کلام فوق میرساند که آئینی به نام آئین یاری یا « آئین یاران » در میان مردم خصوصاً گسترهی پهناوری از غرب ایران رایج بوده است و بهلول می فرماید ما آمدهایم تا این آئین را دوباره زنده کنیم ، شواهد و قراین زیادی در کلام وجود دارد که حاکی از وجود آئینی به نام آئین یاری یا آئین کردی قبل از اسلام بوده است . اما می پردازیم به توضیح و تفسیر مفاهیمی که در تعریف یارسان در مقدمه همین مقوله آمده
است.
هر ملت و هر آئینی هویتی دارد و این هویت همان شخصیت اصلی و ماندگار اوست و شالودهی این هویت رعایت ادب و عمل به ارکان یاری می باشد.
در آئین یاری آنچه که بر ارکان غلبه دارد « ادب» میباشد و شاید همین ادب است که آین آئین را متمایز مینماید.
هـر کس ادب نیری و جا روژی هــــزار تمن بکا
گشت و ک توز هر با دیبا
و یک یارسانی در آئین یاری ادب و اخلاق قبل از به جا آوردن ارکان در جامعه باید رعایت نماید در آنصورت میتواند ارکان را بجا بیاورد:
هر کس نه جم نگری ارکان قایم نگـری دینی سلطان
آخـــــــر دبی او پشیمان
که اساسیترین این ارکان همان چهار واژهی « راستی، پاکی، نیستی و ردایی» میباشد:
یاری چهار چیون باوری و جا راستی و پاکی، نیستی و ردا
قـدم و قــدم تا و منزلگاه
راستی: هر ياري بايد راستگو و درستكار باشد و از دروغ پرهيز نموده و در همهي كارها عقل و هوش را رهبر جان خود نمايد زیرا تنها راستي است كه او را به معبود خواهد رساند. و در رفتارهاي اجتماعي خصوصاً در كار و پيشه خود بجز راستي و درستي نبايد هيچ چيزي حكم فرما باشد.
داود مرمو:
گروه حق پرس، گروه حق پرس یاران یاوران گـــروه حــــق پرس
راه حق راسین و بی خــوفو ترس ننیشان و لاک چوین نفس کرکس
فـــــردا پیرموسی نویسنده الس یاران مشناسو جامه خاصـــو گس
پاکی: هركسيكه خود را يار سلطانسهاك ميداند و پيرو آئينياري، بايد جسم وتن، دل و جانش پاك باشد، پاكي دل آن است كه هيچگونه0كينه و دشمني در آن راه نيابد و بخل آزمندي، حسد و زود رنجی را با آب مهر و محبت و دوستي بشويد تا دانهي حقيقت در آن بوجود بيايد و این دانهها بارور شوند و بار یقین و ایمان ببار آورند. و هرگز به افكار ناپاك نيز اجازه ندهد روح پاک او را آلوده کند.
بابا ناوس مرمو:
هركه پاك برشي ني دامو دانه مرهژيش وي رنگ نورو يزدانه
هرکهشک آوردچی راهو ارکانه مدیش نه ور تیخ تیر وبلانه
نیستی: هنگامی میتوان به این شرط دست یافت که همه افعال یار در هر شرایطی برای رضای حق باشد، يعني با فناشدن در ذات حق آنقدر نيست شود تا به مقام تسليم كامل نايل گردد.
سلطان مرمو:
زور بَرز بيوي وكلفت عود چناري لازم دَيبرن او به مَشـــــاري
له باغچــــه ياريم حقيق حساري باريك بوي و نِزم له تو رستگاري
ردایی«رِآیی»: يعني بخشش و بردباري و گذشت همدردي و همياري و خلاصه هدایت نمودن دیگران به راهی که بتوانند بدون دغدغه خاطر زندگی کنند، هر ياري بايد از آنچه كه حق به او عطا كرده در صورت امکان به نحو شايستهاي در فراهم نمودن اشتغال برای ديگران كمك نماید، و در زمان سختي نيز بردبار و شكيبا باشد.
سلطان مرمو:
هركه كردش كرد پا ردا باري او شرط بنيام پيره رزباري
واز گفتش نوات نكرد اظهاري ماوريش نه صف ميرد1 قطاري
و در داخل این چهار چوب قوانینی وجود دارد که هر یارسانی معتقد باید به آن عمل نماید که مختصر به چند قانون از این قوانین اشاره میشود:
1 ـ در ادیان دیگر اعتقاد بر این است که پیامبران از طرف خداوند به پیامبری مبعوث شدهاند و تمام مطالب کتابهایشان که مجموعه قوانین مربوط به آنها را بیان میکند توسط جبرئیل دریافت و بسمع مردم رسانده است .
اما پیروان دین یاری براین باورند که ذات حق در جامه بشری در دورهای مختلف که آخرین آن سلطان سهاک است به میان این مردم آمده است ، و تمام قوانین یاری در جمهای مختلفی که در پردیور توسط شخص ایشان تشکیل میشد ، به تصویب اعضاء رسیده است ، در اصل سلطان سهاک اولین کسی بود که مجلس قانونگذاری را تأسیس نمود . و اعضای اصلی این مجلس هفتن(( پیر بنیامین« جبرئیل، شفاعت کننده»، داودکوسوار« اسرافیل، راهنمای کل بشر»، پیرموسی« میکائیل، ثبت کننده اعمال خیر و شر انسانها»، مصطفی داودان«عزرائیل، قبضه روح کننده انسانها»، خاتون رمزبار، شاه ابراهیم و بابایادگار)) و هفتوانه(( سیدمحمدگورهسوار، سید ابوالوفا، سید میر، سید مصطفی، سید شابدین، سید حبیبشاه و سید باویسی ))، هفت خلیفه و هفتادو دو پیر میباشند.
2 ـ پیر: در آئینیاری پیر و مریدی یکی از ارکان اصلی است آنچه که شخص را به حق نزدیک میکند و گفتههای حق را به او میآموزد پیر است: «بیمار را چه سود که تصدیق کند بدانکه جالینوس طب دانست و کتابی از آن جالینوس هست و از خود در آن تصرف کند و خود را علاج کند، این به کار ناید، طبیبی باید که داند جالینوس چه گفت، تا بیمار را علاج کند، پس پیری باید پخته»، بنابزاین شناخت حق، باید با راهنمایی پیر انجام پذیرد به همین سبب است که مردم یارسان باید در انتخاب پیر بسیار دقیق بوده و بسیار تیزبینانه به این امر بنگرند. و سئوالات خویش را در رابطه با مسائل آئینی از پیر بپرسند و جواب هم بگیرند و پیر یکی از اولادان هفتوانه خواهد بود..
آتسا «خاتون رمزبار»، حق «پادشاه»و پیر را خیلی خوب توصیف فرموده است.
آتسا مرمو:
پادشاه شمــــن، پادشاه شمــــن ها پیر شمدانا، پادشاه شمــــن
شمع نه توی فانوس شولش نه دمن ار فانوس بونی شم نه توش جمن
شوقش جلابخش تاریک و تمن
یعنی پادشاه «حق»مانند شمع میباشد و پیر مانند شمعدان، و شمع در داخل این شمعدان به خوبی پرتو افشانی میکند،
قلم «مصطفی داوان»مرمو:
مر پینازو پیر، مر پی نازو پیر پادشاه بوینیم مر پی نازو پیـر
بلیل پادامــو گـل مبونی گیر گلان او صداش مشکاوانی میر
میفرمایند: مگر برای ناز و عظمت پیر، ما پادشاه «حق»را ببینیم، بلبل «پادشاه»به دام گل «پیر»گرفتار میشود و گلان «پیران»با صدایبلبل «حق»است که جانی دوباره میگیرند و شکفته میشوند.
پسکسیکه میتواند توصیف حق را بخوبی انجام دهد «پیر» است. سادات و پیران که جانشینان پیربنیامین هستند باید طوری عمل نمایند که رفتار، گفتار و منش آنها با سیرت این بزرگوار منطبق باشد. یاران پردیور پیربنیامین را به اینصورت توصیف مینمایند.
3ـ دلیل: دلیل یا رهنما یکی دیگر از قوانین یا شرط یاری میباشد، دلیل دست یار را در دست پیر قرار میدهد و اورا به پادشاه «حق»نزدیک و متصل میکند. یار با گرفتن دامان دلیل ابتدا به پیر و سپس به حق اتصال پیدا مینماید.
آتسا «خاتون رمزبار»مرمو:
ها دلیـل بیلن، ها دلیل بیلن شاه چشمو آون ها دلیـل بیلـن
ها بیل جورو کر پاکیو هسیلن آو دَر و بوسان گرد کشتو کیلن
باغبــان بی بیــل ماتلو ویلن بیـل زفــدر آو راه خط و هیلن
آتسا «خاتون رمزبار»میفرمایند: دلیل مانند بیل استکه آب را از سرچشمه یاری به کشتزار یارسان هدایت میکند، بیل دلیلی، جویها را لایروبی مینماید تا آب سد یا هسیل بتواند کشتزار «کشتزار یاری»را سیراب نماید و بوستان یاری را سر سبز و شاداب گرداند. باغبان بدون بیل «یارسانی بدون دلیل، یا پیر بدون دلیل»در جویبار حقیقت معطل و سرگردان خواهد بود و نمیتواند کشتزار یاری را به موقع آبیاری کند.
آتسا مرمو:
رهور حساون، رهور حساون دليل و كارن رهــور حساون
دليل پيش رَوَن پير پاكتاوَن پير و بي دليل ويل نه سراون
آتسا «خاتون رمزبار»میفرمایند: رهبر «دليل»حساب است زيرا دليل راهنما محسوب ميشود، دليل پيشرو و جلودار پير خالص و بدون عيب است و پير بدون دليل در سراب یاری سرگردان ميباشد.
4ـ دونای دون: بارزترین مبانی اعتقادی یارسان « دونای دون » میباشد ، و با توجه به همین مبانی مردم یارسان برای تمام ادیان ، مذاهب ، اقلیتها ، قومیتها و بطور کلی عموم انسانها احترام و عزت قائلند و توهین به آنها را طبق قوانین و شرط و شون آئینی خود گناه میدانند ، بگونهای که روابط اجتماعی این مردم در هر زیستگاه و در میان هر مذهب و قومیتی ، رابطه ای حسنه و شایسته و محترمانه بوده و میباشد ، نمونهای از این رابطهها را میتوان در غرب و شرق و شمال و جنوب و مرکز کشور پهناور ایران ونیز سایر کشورها به خوبی مشاهده نمود . و معتقد هستند که هر فرد باید برای رسیدن به ذات حق باید هزار و یک بار در جامه انسانی تولد یابد تا بتواند خالص شود و به حق برسد.
4 ـ جمخانه: محل عبادت مسلمانان مسجد ، یهودیان کنیسه ، مسیحیان کلیسا ،و به همین ترتیب هر دینی محلی جداگانه برای عبادت دارد .
محل عبادت مردم یارسان جمخانه است ، که روش عبادت هیچگونه شباهتی با دیگر ادیان ندارد ، «مِردان» مردمان یارسان درجم(جمع) با کلاه و کمربسته به صورت دایرهوار مینشنینند ، با خواندن کلام و دعاهای کردی و چپ دست ، به شکرگزاری میپردازند . که هیچگونه شباهتی با عبادت دیگر ادیان ندارد . و زنان نیز در اتاقی همجوار با بستن جمی جداگانه همین عبادت را تکرار مینمایند.
سلطان مرمو:
جم بوان و هم، جم بوان و هم جم غلامان جم بوان و هم
بيان بوينان داود خادم هندوش آوردن نورشا چيو شم
بواچديكَرَم خيركَرو وحالايجم پير پيرانن بنيام اقدم
هر چه ميردانن بيان و وَر چم چا بطن حوا تا پشت آدم
پرديور شانن مَقام اعظم تشار بوينان وَ آو زمزم
قبله تان جم بو بگيراني دم اميدتان سلطان مَوري ماتم
5 ـ قبله(کاوه) يارسان جم و پرديور( محلی در اورامانات نزدیک نوسود) ميباشد و زماني که در جم قرار ميگيرند و يا براي زيارت به پرديور ميروند و تمام شرايط اصول و اركان ياري را رعايت نمایند. ذات حق را در کنار خود خواهند دید و به زیارت جمال او نایل میشوند.
پير منصور شوشتري مرمو:
او كابه اعظم ، او كابه اعظم بارگه شام وستن او كابه اعظم
كابهم پرديور سلطان سر جم ياران نه جمدا دل باران وَ هم
يكرنگ بنيشان هيچ نكران ذَم سلطان سر جم حاضرن نه جم
حيا بكردي گَردن كَران خم هرگز نستانان بش زياد و كم
نكنه پادشام سلطان اقدم وينه تپه سو بِوَ روتان شم
میفرمایند: ذات سلطانسهاکی درکاوه اعظم تجلی نمود، کاوه من پردیور است و سلطان سر جمنشین است ای یاران در جم دلهایتان را یکیکنید و با هم متحد باشید، و یکرنگ باشید و بدگوئی نکنید زیرا سلطان در جم حاضر است، در برابر حضور سلطان متواضع باشید، گردنتان را خم کنید و بش زیاد و کم نگیرید «به حق خود قانع باشید»اگر سلطان از رفتار شما دلگیر بشود ممکن است شما را مجازات نماید.
6 ـ کرامت انسانی: دیدگاه آئینیاری در مورد کرامت انسانی درکلامهایگهربار بزرگان به خوبی مشخص و معلوم است، انسان از منظر آئینیاری به شخصی گفته میشود که تمام خصوصیات خوب انسانيت درآن وجود داشته باشد، خلقت جهان هستی را به آن صورتی که هست قبول نماید، به حقوق خود آشنا و به حقوق دیگران احترام بگذارد، پیروان آئینیاری اعم از زن و مرد درکلام به عنوان «میرد»نام برده شدهاند و قانونیاری آنها را موظف نموده است که زندگی اجتماعی خود را بر مبنای چهار ستون اصلی آئینیاری «راستی، پاکی، نیستی و ردائی»پایهگذاری نمایند، راستی را پیشه کنند و دروغ، هیچ جائی در زندگی آنها نداشته باشد، پاکی جسم و روح را چراغ راه خود قرار دهند و آئینه دل خود را از تمام بدیها و ناراستیها پاک کنند، غرور و خودخواهی را در خود نیست و نابود نمایند و در ذاتحق محو مطلق شوند، هرآنچه را که انجام میدهند به خاطر حق باشد، در مقابل تمام مخلوقات با تواضع و فروتنی رفتار نمایند، رداباری را شیوه زندگی خود قرار دهند درکمک به دیگران بدون هیچ چشمداشتی شتاب داشته و در مقابل ناملایمات و طعنه دیگران بردبار باشند، « میرد»کسی است ناراستی را با راستی، ناپاکی را با پاکی، منیت را با فروتنی و طعنه و توهین را با بردباری جوابگو باشد، بدینوسیله مقام انسانیت و کرامت انسانی را به اوج میرساند.
سید باویسی مرمو:
پادشاه موجود، پادشاه موجود صاحب کار و دین پادشاه موجود
چه امـر ویتـن ای بود و نبـود دودش چه شمعاً شمعشا چه دود
خـارت نه گُلن گُلت نه خـارن فصـلی خــزانن فصـلی وهـارن
قــدرت کامــل پیشان نمانای هـرکـام و نـوعی اسمشان وانای
پی چیش نتاوای یکرنگ بکری دنگ دنگ داران بی دنگ بکری
آمانن آمان سّــرپـوش ستــار هــر چـه صــلاتن نداریم انکار
سید باویسی، از هفتوانه سلطانسهاک را مورد خطاب قرار میدهد: ای خالق هستی و ای بوجود آورنده ادیان، هرچه هست میشود و هرچه از بین میرود امر شماست، اگر شمع نباشد دودی وجود ندارد«شمع نشانه خوبی و روشنایی و دود نشانه بدی و زشتی»، در کنار گل خار نیز وجود دارد، در کنار بهار پائیز نیز وجود دارد «منظور اینست که خوبی و بدی مکمل همدیگرند خوبی زمانی معنی پیدا میکند که بدی وجود داشته باشد»، قدرت کامل را به همه نشان دادهاید و هرکسی و چیزی را به اسمی صدا میزنید، چرا همه را یگرنگ بوجود نیاوردهاید تا اینهمه تضاد وجود نداشته باشد، و در بیت آخری از گفته بالا از حضور سلطانسهاک عذرخواهی میکند و میفرمایند مرا ببخشید و به من امان بدهید دنیا را همانگونه که صلاح شماست و با تمام تنوع فکری و عقیدتی و نژادی زیبا و دوست داشتنی است، ای پوشاننده عیبها.
7 ــ حقوق زنان : حقوق زن از ديدگاه آئينیاری هيچ تفاوتي با حقوق مرد ندارد و هر دو داراي حقوق اجتماعي برابر و یکسان هستند چون تمام اركان ما در جم و با توجه به شرايطي كه در جم برقرار است به تصويب رسيده است، حقوق زن و مرد از لحاظ برخورداري از تمام امكانات مساوي ميباشند و جم نشينان مانند همديگر بش ميگيرند و مانند همديگر خدمت به جمع ميكنند. البته نوع وظیفه زن و مرد متفاوت است چون در جم تقسیم وظایف برای ایجاد هماهنگی و نظم صورت گرفته است، مراسم سرسپاری و یا نامگذاری برای زن و مرد به صورت یکسان انجام میگیرد، و از نظر کلام هیچ تفاوتی با هم ندارند. سلطانسهاك در اين مورد ميفرمايند:
سلطان مرمو:
كِناچه و كُري ، كِناچه و كُري توفيرشان نين كِناچه و كُري
بش با طنن ازل هوَري خاتونه دايراك اي بَشش خِري
پوشاك ياري او بالاش بِري بيا وَ دايان پوران حُري
هر كس بواچو كناچه و كري موزيش و دم موداي كَي بري
سلطانسهاک میفرمایند: پسر و دختر هیچ فرقی با هم ندارند، این بش باطن استکه از روز ازل نصیب خانمها شده است. مقام زن چنان بالاست که خاتون دایراک «مادرِظاهری سلطانسهاک»در جامه زن به این دنیا آمدهاند، و چنان مقام ایشان بزرگ بودکه در خیل یاران قرارگرفت و خلعت
یاری پوشید و فرزندان رشید و آزادهای پرورش داد. هرکسی تفاوتی بین پسر و دختر قائل شود او را به غضب مصطفی داوان گرفتار خواهم کرد،
سلطان مرمو:
كُر و كِناچه ، كُر و كِناچه توفيرشان نين كُر و كِناچه
اَو بَش باطن بي راه مواچه موزيت نَه دم تيغ دو هاچه
سلطانسهاک میفرمایند: دختر و پسر هیچ تفاوتی با همدیگر ندارند، به بشی که از سوی حق به شما تعلق گرفته است ناشکری نکنید و الا به تیغ غضب مصطفیداوان گرفتار خواهید شد.
8 ـ تک همســری: سلطانسهاك تمام ياران را موظف به رعايت اين امر نمودند و فرمودند كه هيچ ياري حق ندارد دو زن همزمان داشته باشد، اگركسي اين عمل را انجام بدهد جزء افراد بدون شرط ميباشد و از جمیاری اخراج میگردد.
سلطان مرمو:
نمو دو هامسر كرو نكايي هـر يار دو هاوسر جه يانه يايي
چه آيردوزخ نيه نش رهايي دوزق خاصتـر چه آ يانة بيايي
مَگريو وَ گُرّ آيرو بايي اَرروژي صدجارچه آيانه جمشان نريايي
آ كردارانه قويل نين چه اي درگاهي
سلطانسهاک میفرمایند: برای یار نمیشود دوهمسر را به عقد خود در بیاورد و با آنها زندگی کند، از عذاب دنیوی و اخروی رهائی نخواهد داشت، خانهای که مرد آن دارای دو زن باشد از جهنم بدتر است، همیشه در آن جنگ و دعوا و درگیری وجود دارد، اگر روزی صد جم در آن برگزار شود، هیچ کدام از آن کردارها در این درگاه قابل قبول نیست.
9 ـ طـــلاق: طلاق از نظر لغوی به معنی رها شدن و در اصطلاح به معنی پایان قانونی یک ازدواج ناموفق و جدا شدن همسران از یکدیگر است،. نظام پیرو پادشاهی با مترقیترین قوانین توسط سلطانسهاک در پردیور بنا نهاده شد، یکی از این قوانین مربوط به منع طلاق «مگر در سه مورد»است اولين مورد آن فسق و فحشا دومين مورد آن فوت نمودن شوهر یا زن که بخودی خود امر طلاق اتفاق میافتد، در بعضی کلامها دومین مورد را فخر و افاده فروشی ذکر شده است سومين مورد آن نيز نداشتن فرزند كه در مورد آخر رضايت طرفين شرط طلاق است .
سلطان مرمو:
نينم صلايي ، نينم صلايي طلاق پي ياران نينم صلايي
هر كس چه ياران اَر سرش دايي اَر بطال كرو عَقد و نكايي
مصطفاش مأمورن پري جزايي مَدروش نَوَر تير و بلايي
مَگر وي سه شرط لازِم نيايي بوانو طلاق نَه جاي نكايي
اول چه هامسر بوينو خطايي و چاو ويش بوينو دِزي و زنايي
دويم هامسرش بودي فنايي سوم چه هامسر نبوش اولايي
آديش پا يقين هامسر نبو بزايي نمو بطال كريش عقد و نكايي
و شرطي هامسرش اَر بودي رضايي
سلطانسهاک میفرمایند: برای یاران طلاق را صلاح نمیبینم، کسانی که به آئینیاری سرسپرده شدهاند اگر عقد را باطل کنند، مصطفی داوان برای جزا دادن آن شخص مأمور میشود و او را به تیر بلا گرفتار مینماید، مگر بنا به این سهشرطی که من لازم دانستم میتوانند دعای طلاق را جاری نمایند، اول از همسر خود خطا مشاهده نمایند آنهم کار زشت و حرام، دزدی و زناکاری را باچشم خود ببیند، دوم همسر او فوت نماید که بخودی خود طلاق صورت میپذیرد، سوم اینکه یکی از طرفین صاحب فرزند نشود و آنهم در این رابطه به یقین رسیده باشند و هر دو طرف رضایت کامل داشته باشند. در غیر اینصورت نمیتوان عقد را باطل نمود.
10 ـ نذر و نیاز: دعا دادن نذر و نیاز و کردار جزء ارکان یاری میباشد، سلطانسهاك، سيد سرجم( دعا دهنده نذر و نیاز)، خادمها( نظم دهنده جم و) و خليفهها( تقسیم کننده مویچه) را مورد خطاب قرار ميدهند و مي فرمايند،
سلطان مرمو:
سرجم صاحبمور، سرجم صاحبمور تو پي كِردَشان بو و صاحب مور
پَوسه مكيشه تَنگ جم و زور نوا ليش برِشو طايفه ذَين كور
سلطانسهاك خطاب به سيد سرجم ميفرمايند: اي سيد تو برايكردار آنها سرجم شدهايد مهر جم و ارکان جم و با شرط بودن جم نشین به عهده تو میباشد، تو هستیکه باید جم را از هر نظر آراسته کنی بگونهای که بیمیزان و بیشرط در جم قرار نگیرد و اصول قربانی و نیاز به خوبی رعایت شود وگرنه گناه به حساب تو محسوب میشود، زور و جبر را در جم حکمفرما نکنید و جم زياد طولاني نشود، ممكن استكساني درجم باشند كهكم ايمان بوده و از جم فراري شوند.
سلطان مرمو:
خليفه و سنگ، خليفه و سنگ تا كه بَش مَدي خليفه و سنگ
ار بِدَن پِنَت ژاري چه فرنگ خاص تر بنوشي مگيله چه رنگ
سلطانسهاك خطاب به خليفهها ميفرمايند: ای خليفه تا زمانيكه بش به مردم ميدهي بايد دست تو مانند ترازو باشد همه بشها را مساوي بپيچيد، حتی اگر شما شما را تحت بدترین فشارها قرار دادند تحمل کنید و هيچ موقع در تقسیم بش خطا ننمائید.
سلطان مرمو:
فراش تو نَه جم، فراش تو نَه جم پري كِردَشان تو وا خادم جم
نه جم ندري بش زياد و كم فردا نه باقي مكَران چه چم
سلطانسهاك خطاب به خادمها ميفرمايند: فراش تو برايكردار آنها درجم خادم هستيد، در جم بش زياد ياكم بهكسي ندهيد در اينصورت بايد در پيشگاه حق جوابگو باشید.
که این نمادی از یک زندگی اجتماعی با حقوق برابر است.و این آموزش را به مسئولین میدهد که در تقسیم اموال کاملاً عادل باشند.
11 ـ روزه و مال پادشاهی: روزه در دین یاری در دو نوبت در آبانماه ( نوامبر ) و دیماه (ژانویه ) برگزار میگردد که در هر نوبت مردم یارسان 3 روز در روزه هستند . و با مراسمی ویژه که فقط خاص آئینی است انجام میگیرد در صورتی که ادیان دیگر چنین نیست
12ـ خدمت به جامعه: یکی از عناصر قواعد اخلاقی مجموعه جهانی، خدمت است.که برای به نتیجه رسیدن تکامل بشریت در عصر آتی وجود آن لازم خواهد بود.همچنانکه ما رشد میکنیم در مییابیمکه معیارهای رفتار قابل قبولمان طی گذراندن دورانکودکی و نوجوانی در زمان تکامل اجتماعی بشر، دیگر مناسب نخواهد بود. در واقع آنچه که در سطح رفتاری فرد لازم میآید خدمتکردن است نه به دلیل اینکه ما را آدمهای خوبی بدانند بلکه برای اینکه بدون خدمتکردن هیچکس امکان رشد را پیدا نخواهند کرد. یکی از فاکتورهاییکه باید برای این مقوله همیشه در نظر داشت این استکه باید خدمت را از نیکوکاری جدا نمود، در واقع خدمت عملی سخاوتمندانه وکمک از یک فرد به فرد دیگر در موقعیتی برابر است در حالیکه نیکوکاری بخشش از سویکسی استکه از لحاظ مالي ثروتمند است و بهكسيكه از لحاظ مالي ضعيف میباشد، در یک زندگی معقول نیکوکاری جای خود را به خدمت میدهد و در نتیجه یک رابطه دوجانبه ایجاد میشود و در این ارتباط، هم دریافت و هم ایثار هر دو باهم صورت میگیرد در واقع ما در حال خدمت خودخواهی را نابود میکنیم و تساوی خود را با دیگران برقرار میسازیم. يار زماني خود را يار حق ميداندكهكمر همت را بسته باشد و خدمت به جامعه و جم را وظيفه خود بداند، يار در هر شغليکه مشغولکار است بايد بنحو احسنكار خود را انجام دهد به فرازي از اينكلامها اشاره مينمائيم.
قاضی مرمو:
خذمتــــو یاران و کردار تاوه تا خدمت نبو کـردار بی ناوه
کردار بی کــلام جور و عذاوه صوبتو جمی کــلام حساوه
میردان و خذمت بارش پر آوه
قاضی «پیربنیامین»میفرمایند: خدمت یاران همراه باکردار به حساب خواهد آمد و تا خدمت نباشدکردار نیز به حساب نمیآید،کردار بدون جایگاهکلامی باعث عذاب و ناراحتی میشود و صحبتهاییکه در جم بیان میشود باید منطبق بر کلام باشد، یاران با خدمت استکه میتوانند زلال شوند یعنی نیل به حق را فراهم نمایند.
هـر كس بكرو خدمت و پاكي مـرژیو و ذات سلطانسهاكي
خدمت حساون پي جم ياران يار خدمت پاك نختش مشماران
هـر كس بكرو خدمتي و جم مرژيو و نوير چوين چراغ و شم
ميفرمايند: هركس با پاكي خدمت به جامعه كند با ذات سلطانسهاك زينت پيدا خواهد کرد، خدمت در جم براي ياران يك اصل است وكسيكه خدمتگزار باشد سخنش مورد قبول خواهد بود.
13 ـ کتاب مقدس هر کدام از ادیان به زبان آن پیامبر آمده است ، قرآن عربی ، تورات عبری و …. .
در صورتیکه کتاب مقدس و دینی مردم یارسان هم دیوانگوره بوده و به زبان کردی میباشد در اینمورد سلطان سهاک میفرماید : « دیوان گورهم نام دفترا بیزار چا آ کسه بی جوز و سرا »
14 ـ مردم یارسانی معتقدند چهار ملکه در ازل وجود داشته و در هر دورهی ذاتی در جامه انسانی جلوه نموده اند که در آخرین دورهی ذاتی یعنی زمان ظهور سلطان سهاک در 737 سال پیش در پردیور در غالب بشر به اسمهای ( پیربنیامین، داود کوسوار ، پیرموسی ومصطفی داوان ) آمدهاند .
15 ـ نیایش در آئینیاری
دعا و نیایش بدرگاه ذات حق، انسان را به مبدأ هستی متصل مینماید و باعث میشود از لحاظ روحی ارضاء شود و امید و نوید را در زندگی ایجاد نماید، دعا انسان را در رسیدن بهکمال مطلق و شناخت ذات حق در آفرینش شگفت انگیز جهان هستی، یاری مینماید، او را در حل مجهولات بیشماری که علم نمیتواند پاسخگوی آن باشد کمک میکند، دعا و نیایش ذکر محبوب و معشوق حقیقتی استکه همه آمال و آرزوی عاشق در رسیدن به اوست، و انسان وارسته و یار واقعی دائم در ذکر ذات حق است و در این راه سر از پا نمیشناسد، وکارکردن، خدمتکردن، درسخواندن، یاری رساندن و در یک کلمه همه چیز در نزد او ذکر ذات حق است، یارسانی وارستهکه خود را یار واقعی سلطانسهاک میداند، قدمی بدون رضای او بر نمیدارد، آشکار و پنهان برای او یکی است و همیشه خود را در حضور حق میداند و به تمام دادهها و ندادههایش شاکر و سپاسگزار است. . نیایش سحر و نیایش غروب که مناجات شاهابراهیم و قوشچی اوغلی« پیربنیامین» به درگاه حق است، از این باب کلامهایی استکه انسان را به خالق اتصال میدهد
دعاي سحر
شاه ابراهيم مرمو:
گلبانگ يارن ، گلبانگ يارن سحر آخيزن گلبانگ يارن
بيداربانچه خاوهركسهوشيارن وعده نمندن فصل چي وهارن
جلاي درونمان، خاوندكارن طوبي بَر ميو چو انتظارن
قلبم تواسان دلم هوشيارن نجات بخشني بخشت وكارن
بوخشه گنام اِز گناهكارن خمين و خمبار ليوم و بارن
لطف و كرم كَر، شامكرمداران جَسه بندهايم اينا هژارن
سقام نفسِم وَ كَوْ سوارن قابض اروام باش كماندارن
بوخشه و ناز داوِ كوسوارن وي بانگ ياريا گشت خوردارن
زرنگه صِوَن شفق ديارن تو رحم دارني رَحمِت و كارن
ويم خَم بارَنان گنام بسيارن بخشش چهتوَن سامِت سالارن
چمه راه كَرم پرديور شارن عازيز رحمتت و بي شمارن
بوَخشم و ناز پير ريا بارن ثبت اعمالم و دفتر دارن
مصطفيمطلق ويش كماندارن قابض ارواح چه برّ تا بارن
اولم حقن آخرم يارن اول و آخرم شرط و اقرارن
اگر چه شاهابراهیم خود یکی از یاران شایسته سلطانسهاک و از هفتن میباشد اما در مقابل حضرت حق و خاوندکار سر تعظیم فرود میآورد و با فروتنی چنین میفرمایند: یاران بیدار شوید که گلبانگ سحر میباشد، هرکسکه آگاه به وجود خالق است از خواب بیدار شود زیرا قصورکردن جایز نیست چون جهان درگذر است و مانند فصل بهار عمر محدودی داری، خاوندکار جلای دهنده واقعی روح و روان ماست و با این جلای روح است که روح ما به شادی واقعی و یا به عبارتی به بقای زندگی که در انتظارش هستیم میرسد، دل من آگاه است اما میترسد، ای خاوندکار مرا از این وضعیت نجات بده، و بزرگواریت شامل حالم کن، بخاطر گناهانی که مرتکب شدهام غمگینم و لبهایم خشکیده مرا ببخش میدانم که گناهکار هستم، لطف وکرم خود را ای صاحبکرم شامل حال من ناچیز بگردان، ماندگاری و بقای زندگی من به واسطه کمکهای داودکوسوار است مرگ من هم به واسطه مصطفیداوان میباشد، صدای صبح «بیدار شدن طبیعت» میآید چون سپیدهدم آشکار گردیده ای مهربان رحم تو شامل همه مخلوقات میشود، من درمانده و غمگین هستم چون گناه بسیار کردهام، ای بخشنده، عظمت و بزرگواری تو بینهایت است، امید به لطف و بخشش شاهپردیور دارم، چون رحمت و لطف شما بینهایت است، مرا به ناز و عظمت پیربنیامین ببخش و پیرموسی که اعمال مرا ثبت میکند، مصطفيداوانکه باشکماندار میباشد قبضهروح ارواح انسانها در اختیار اوست، اول من حق و آخرم یار است اول و آخرم شاه خاوندکار میباشد.
دعاي زردهكَر1 داودکوسوار را منسوب به قوشچياوغلي دانستهاند و هنگام غروب آفتاب خوانده شود.
قوشچي اوغلي مرمو:
شهسوار هانا 2 ، شهسوار هانا شهسوار دخيل ، شهسوار هانا
بِوَخشم و ناز ورچه ور آوا پرشه بنيامين هَنن چه هوا
وَرَة زَرد التجام بواچه وَ شاه درونم تاخن تاقتم تاوا
درونم تاخَن تاقتم تاوا قامتم خم دان شاديم زُي رما
لاره مِل چه لات بيدس و بي پا خَوَري باور چه لاي پادشاه
سحر بِشكاوه تا وَر بو آوا و چپ و و راس مَكري نگا
وَرَه زرد و تو ماوري پنا بوخشه و ناز داود دانا
تو ناز پير موسي ثبتش و دسا بيروش و دس پير و پادشا
وَرَه زرد قَسَمت و ناز خوا صُواي چه سحر منيشي وي كا
و راه وَر هلات مگيلي پاسا هلات كر آوا هم ژ نوپاسا
تا سلطان بوخشوم چي عالما كوسوارچرخهچي چي ارض وسما
تو ناز بنيامين پير بي ريا طو مار رجام بِدَر و بارگاه
اولم پي يار ، آخرم پي يار اينا مواچم اول و آخر يار
میفرمایند: ای شهسوار پردیور به من پناه بده و کمکم کن، مرا به عظمت و درخشش غروب ببخش، چون وجود این درخشش در هوا به خاطر ذات بنیامین میباشد، ای آفتاب طلایی پیغام متواضعانه مرا به شهسوار پردیور برسان، زیرا درونم آشفته و صبرم به سر آمده است آنقدر غمگینم که قامتم خمیده و همه شادیها از وجودم رخت بربسته است، در برابر تو آنقدر با گردن کج بر خاک میمانم تا خبری از پادشاه عالم برایم بیاوری، ای آفتاب، سحر را بشکاف تا طلوع کنی ، وقتی از چپ به راست حرکت میکنی به من درمانده نگاه کن، ای غروب دلانگیز به تو پناه میآورم مرا به عظمت و بزرگی داودکوسوار که دانا و آگاه به همه مشکلات است ببخش، تو را به ناز پیرموسی که ثبت اعمال با اوست درخواست مرا به دست پیر و پادشاه برسان، ای غروب آفتاب، ترا به نازنینی حق قسم ، فردا که دنیا را روشنایی میبخشید، و دوباره آفتاب طلوع میکند باز از نو دنیا را روشن مینماید به من عمری عطا بفرما تا بتوانم روزی دیگر را ببینم و باکردارهای خیر برگناهانم چیره شوم، تا سلطانسهاک مرا در این عالم ببخشد زیرا داودکوسوار چرخهچی1 جهان است و تمام این تغییرات در دستان اوست، تو را به پیربنیامین قسمکه پیری بیریا است تمام این مناجاتهای مرا لیستکن و بدرگاه سلطانسهاک تحویل بده، اولم برای یار و آخرم نیز برای یار است و در هر حال نیز میگویم اول و آخر یار.
16 ـ افرادی که نسل اندر نسل یارسانی بودهاند مطمئناً عمل سرسپاری را در طفولیت و توسط والدین انجام میدهند زسیرا ایمان آنها به حق و اعتقاد به پیر و دلیل در خانواده آنها عمیق و استوار بوده است، و بر هر شخص یارسانی واجب و لازم است که در اولین فرصت بعد از تولد، مراسم سرسپاری را با حضور پیر و دلیل اصلی با برگزاری جم انجام دهد تا تناول نیاز و نذری برای او جایز وگوارا شود، و با بزرگ شدن او کردارهایش در دفتر پیرموسی ثبت گردد البته پیر و دلیل ابتدا باید خود میزان یاری را رعایت نمایند و در صف پیر و دلیلهای بیشرط و بیمیزان نباشند.
سلطان مرمو:
تا سر نسپارن كَرده و لاوي تاحقنشناسن دور نهگشت باوي
هر سَري نَلو و حُضور جَم نَسنجــو ودست خليفه و خادم
بی شك او سَره و طومار نيَن نه روژ حساو و شمــــار نَين
میفرمایند: تا یاری فریضهی سرسپاری را انجام ندهد سرگردان میباشد و مطمئناً حق را نخواهد شناخت و دور از راه و روش پدری خواهد بود، و اگر یاری برای سرسپاری به حضور جم نرود وتوسط خلیفه و خادم مورد سنجش قرار نگیرد، بدون شک نام او بعنوان یار در دفتر پیرموسی ثبت نمیشود و کردارهای او در روز موعود به حساب نخواهد آمد.
پيرموسي مرمو:
بُته تواو بو ، بته تواو بو هر ياري يارن بته تواو بو
كردارش پيش بو نازش روا بو سر سپرده بو چه گيان سوا بو
میفرمایند: یاری، به عنوان یار کامل محسوب میشود که دارای ایمانی استوار و محکم باشد، ایمان وجود او ریشه بدواند تا بتهیاری را سبز و آنگاه بار یقین به بار آورد، کردارش را پیشاپیش انجام دهد تا چراغ پیشپایش شود و این یار نزد صاحبکرم عزیز و دوست داشتنی خواهد بود، هنگامیکه سرسپرده شد، باید خصلت از جانگذشتگی پیدا کند و سرش را در راه نیل به حق فدا نماید.
تعداد معدودی از قوانین مربوط به آئین یاری ( یارسان ) تقدیم حضور نمایندگان محترم گردید و اگر احتیاج به تمام قوانین مربوط به این آئین هست لازم است به کتابهای که در مورد این آئین که چاپ اقلیم کردستان ودر اداره روشنبیری سلیمانیه موجود است مخصوصاً «یار وریا» رجوع شود
نمایندگان محترم ، بزرگواران، با توجه به این مختصری که تقدیم حضور گردید، انصافاً شما مشترکاتی بین اسلام و آئین یارسان میبینید، که ما را زیر مجموعه ای از این آئین بدانید، و اگر دلیل بعضیها اسامی است که ما در صحبتهای روزمره و یا در متونها بکار می بریم، پس باید دین اسلام را مذهبی از آئین مسیحیت دانست زیرا در قرآنکریم و در احادیث معتبر اسلامی از حضرت یوسف، حضرت موسی، حضرت عیسی و دیگرپیامبران صحبت زیاد شده است.
عزیزان و بزرگواران، این جامعه چشم امیدشان به تصمیم درست شماست، تا بتوانند در زیر پرچم مقدس کردستان جان تازهای بگیرند و به کرد بودن و پاسدار آئین کردی ببالند،
جمع بزرگی از مردم یارسان
بازدیدها: 347
Yarsanmedia Yarsan Democratic Organization Official Website