Home / پانل آزاد / نقدی بر مقاله بهناز حسینی با نام “اقلیت یارسان ایران؛قرن ها زندگی در خفا و تبعیض”

نقدی بر مقاله بهناز حسینی با نام “اقلیت یارسان ایران؛قرن ها زندگی در خفا و تبعیض”

یارسان مدیا
‏جمعه‏، 13‏ دسامبر‏ 2019

سید اشکان حسینی:
که در ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۹ میلادی برابر با ۲۵ تیر ۱۳۹٨ خورشیدی در سایت بی بی سی فارسی منشر شده است.

همانگونه که از تیتر مشخص است نوشتار تکیه دارد بر نقد و بررسی مقاله نگارش شده بهناز حسینی، که خود را با نام پژوهشگر “مهاجرت و اقلیت های دینی” در رسانه های مختلف معرفی کرده است.

Sead Ashkan Hossini

در طول یکسال گذشته اکثر متن ها و مصاحبه های تلویزیونی نامبرده را خوانده و گوش فرا داده ام، اما همانند بسیاری از مخاطبان که مطالب و سخنان را معمولا از دیدگاه هایی با در نظر گرفتن جغرافیای کنونی ایران، آنهم برای جوو امنیتی در کردستان ایران و آنهم برای جامعه منزوی یارسان مربوط به امور سیاسی و حقوقی علی الخصوص کسی و یا کسانی که خود نیز شناسنامه ای ایرانی، نژادی کُردی و دارای عقیده یاری هست، ناگزیز دستکم تا هنگامی که تمام یا بخش عمده ستم های روا شده از سوی سردمداران جمهوری اسلامی ایران با قوانینی فرسوده و ضدبشری می بایست به مسائل مربوط به تبعیضاتی مانند: جنسیتی، نژادی، عقیده ای، طبقاتی و… نگاه نقادانه باشد؛ که برای من و من ها نیز این قاعده صدق می کند. از اینرو مقاله مذکور را با تکیه بر اصل نگارش نگارنده نامبرده تا حد توان و قوه تفکر از جوانب منتقدی مرور خواهیم کرد. زیرا هرگز خود را صاحبنظر ندانسته، همچنین طی دهه ها و اگر اغراق نباشد صده های گذشته اشخاصی با هویت هایی گنگ حال اگر با تبصره نداشتن غرض، اشخاصی ناآگاه چنان هویت فرهنگی، سنتی، باوری و عقیده ای جامعه یارسان را نگاشته که موجب تشویش و مردم را با هویت خویشتن بیگانه ساخته اند، یا به زبان ساده تغییر کلی داده اند. اگر چند ده جلد از دفاتر بجای مانده کهن و اعصار گذشته با چاپ و بازنشر جدید را رصد کرده به جد می توان گفت: هیچکدام از دفاتر هرگز حتی کوچکترین شباهت هایی به هم ندارند. اگر پا را از تعدد دفاتر فراتر نگذاشت و تنها یکی از این دفاتر را به شخصی بیطرف و بدون تعصب برای مطالعه تحویل داد، نتایج حاصله بسی عجیب و قابل تٲمل می باشد.

دلایل این مهم ناگوار حداقل می توان به: ۱ـ زیستگاه تحت کنترل حکومت های کشوری و محلی دینسالار صاحب قدرت؛ ۲ـ زیستن در زمانه و اعصاری که رژیم های نژادسالار غیر هم نژاد، غیر هم عقیده و غیر هم هدف کرسی قدرت را در دست داشته و دارند. ۳ـ کم آگاهی بدلیل سانسور، سرکوب، همچنین ترویج خرافه و شبهه علم و گام کوتاه گذاشتن در عرصه علم و اندیشه راستین؛ عدم اتحاد و هماهنگی؛ ۵ـ مداخله خارجی ها و ششم می توان به خیانت اشاره کرد. همانگونه که اشاره شد قرار است از جنبه انتقادی به مساله پرداخته شود و این تحلیل مستقیمٲ تکیه بر اصل متن می کند. حال بر اساس اصول پرداختن به متن اصلی (منتشر شده در سایت بی بی سی)، نظر بر اینکه سطر به سطر آن سرشار از تناقض هست، نیز بسیاری از تضادها و غیر هم خانواده ها را بعنوان مترادف و هم خانواده ذکر و به کار برده است، پس پرداختن به همان معناهای لغوی متضادها، مترادف ها و تناقضات می تواند کافی باشد. پرداختن به تناقض را به دلایلی انتخاب کرده ام. یکم: کم حجم شدن مطلب؛ زیرا پرداختن به از این قبیل مباحث در چندین کتاب و دفتر هم نمیگنجد، چه برسد به یک نوشتار کوتاه در حد چند برگه، امثال من نوعی به تنهایی توان نوشتن دفاتر و کتب در اینباره را نداشته، چونکه در دنیای ترویج جهل و تناقض منابع موسخ کافی یا نیست و یا پراکنده هست، همچنین در واقع من هم هیچ ندانسته و حقیقتٲ نادان در امر واقف هستم. بخشی از این نادانیرا مانند اکثریت جامعه کم یا بی مطالعه، بخشی مربوط به اکثریت منابع تحریف شده و متناقض شده توسط قدرتمندان دوران مختلف، حتی توسط آنانکه خود را از پیروان این باور و عقیده دانسته حال چه عمدٲ و یا سهوٲ! و بخش دیگر چیزی نیست بجز خفقان و نقاب سیاه پوشانده شده بر چهره جغرافیا و زمانه ما! که مهر تایید بر گزینه های دیگر زده است.

دوم اینکه: همانطور که مشاهده کرده ایم(تئوری یا عملی) عالم زنده زمین همواره در حال سیر تکامل بوده و هست یا دستکم علوم روز چنین می گویند بوده و هست؛ یعنی سیر و سلوک در تکامل و دگرگونی عالم حقیقت زنده. بر اساس این دگرگونی و تغییرات باور خود را بر این اصل استوار ساخته تا به این محقق و پژوهشگر نیز فرصت داده شود تا سطح دانش فردی خویش را بالا ببرد. یا موانع محدود کردن افکار و عقاید را کنار گذاشته و از اشتباهات فاحش و غیرقابل نکار خود و همنوعان خود درس گرفته و با روش اندیشیدن بی آلایش و بیطرف مباحث گذشته را نه تنها اصلاح بلکه تغییر در روند آتی را پیش بگیرد. هم اینکه واقعا اگر نیت و قصد نیک داشته چه گذشته و چه حال در همان تریبون های پر بازدید قاطعانه خطای خود را گفته و از عموم مردمی که بدنبال ذره ای صداقت، حقیقت گویی، راستی و درستی و شفافیت هستند عذرخواهی و ابراز پشیمانی کند. چرا که آنچه بیان کرده است چیزی نبوده جز تحریف و تناقض گویی، حال چه به عمد و چه سهوٲ؛ گاهگداری هم یک ضربه را به میخ و یک ضربه را به تخته وارد کرده است. اما نه تنها هرگز اینکار را انجام نداد بلکه ناگوار تناقض گویی، درج مطالب انحرافی و ترویج شبهه علم را به بالاترین شکل ممکن خود رسانید. باز هم لازم دانسته برای آنکه نحوه صحیح برخورد کردن با مخالفان عقاید خود را با هم تمرین کرده باشیم از هرگونه انگ، افترا و اتهام، حتی غرض ورزی پرهیز کرده و تنها عدم آگاهی لازم و یا غفلت در تحقیقات کافی ذکر می شود. حال بر اساس آنچه که بر دایره بیان ریخته شد لازم دانسته پیش از آنکه به سراغ شرح تناقضات فاحش در تناقضات فاحش در مقاله “اقلیت یارسان ایران؛ قرن ها زندگی در خفا و تبعیض” نگارش شده توسط پژوهشگر “مهاجرت و اقلیت های دینی” مذکور رفته، قاعده نوشتن را بر هم زده و از آخر رو به آغاز بدان بپردازیم.

ابتدا طرح چند سوال!

تاکید بر سیاسی نبودن این جامعه(یارسان) در اکثر نوشته ها و مصاحبه های بهناز حسینی چیست؟ و اینکه چرا بیشتر سخنان او تکیه می کند بر آداب، رسوم و مناسبت های سنتیِ فردی و جمعی؟ مانند: داشتن شارب برای مردان و پاکدامنی برای زنان، یا مراسمات سنتی، فرهنگی و… از قبیل تشکیل جَم آنهم در حد کلام و آواز خواندن با نواختن تنبور و نه در معنای تشکیل جَم برای تصمیم گیری های مهم اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، مدیریتی حقخواهی و…!. مگر نه اینکه نوع تعیین ظاهری یا باطنی تا جایی که زیان و ضرری به احدی حقیقی و حقیقی به واسطه آن وارد نگردد جزو حقوق ذاتی و اولیه هر شخص و هر جامعه قلمداد می شود؟. گمان نمی رود گذاشتن شارب(سبیل)، پاکدامن بودن یا جشن، سرور و خواندن و نواختن از عشق و شادی تابحال موجبات زیان و نقصان برای اشخاص حقیقی و حقوقی یا جوامعی فراهم کرده باشد. به چنین اشخاص و جوامعی اگر اجازه آزادی در چنین مراسماتی داده شود نشانه آزادی آن سیستم مدیریت و قوای مربوطه نیست، بلکه اگر اجازه ندهند نشانه زیر یوغ کشیدن، دیکتاتوری، فاشیستی و جنایتی علیه بشریت است.

حال با این تفاصیر چرا بهناز حسینی تاکید میورزد به پرداختن بر این قبیل مسائل جزئی و سطحی جای تعجب و سوال دارد! آیا با رفع عدم محدودیت شارب گذاشتن، پاکدامن بودن و مراسمات خواندن و نواختن دیگر تمامی مسائل و مشکلات در کاملا حل شده و حاکمیت تا دندان مسلح سرکوبگر بری از گناه می شود؟ و تمامی تبعیضات و ستمگری های آنان به نقطه پایان رسیده است؟ یا آنکه مردم این جامعه را چنان در مقامی پست و فرومایه دیده و شرح داده که تنها اگر شارب شان را به زور نتراشند، عفت زنان شان را لکه دار نکنند و به خواندن و نواختن آنان کاری نداشته باشند، بعلاوه خوردن و دفع کردن خوراکی های مخصوص خود دیگر احساس رضایت کرده و سپس بدین خاطر مست، مدهوش، خوشخال و خرسند خواهند شد. باید گفت که خیر! هرگز چنین نبوده، نیست و نخواهد بود. این موارد با در نظر گرفتن نداشتن سوء قصد و غرض در کوته نگری و کج اندیشی و یا بیگانه بودن نگارنده یا نگارنده ها ریشه می دواند. زیرا چنانکه اشاره شد این قوانین و هنجارهای اولیه و پیش پا افتاده هر انسان بشمار می رود و نه بیشتر، بلکه اصل قضیه بسی دهشتناک تر هست. سپس به سراغ سوال اول یعنی تاکید ایشان بر سیاسی نبودن این جامعه می رویم! تعریف او از سیاست چیست؟ و تعریف کلی سیاست در علم چیست؟ چرا یک جامعه سیاسی نیست؟ و علت سیاسی بودن یا شدن یک جامعه چه می تواند باشد؟ نخست نگارنده در سخنان و نوشته های خود شرحی مختصر می دهد به دستگیری، تبعیض و نابرابری، حال با تاکید بر روی تراشیدن شارب، مراسمات فرهنگی و… که اشاره ای هم دارد به چند خودسوزی اتفاق افتاده! که این به خودی خود صحبت های خویش را به چالش می کشد، چونکه در عین رد آنرا تایید می کند.

مگر نه آنکه این اشخاص را بواسطه مواد مربوط به جرایم سیاسی در قانون مجازات اسلامی مورد محاکمه و شدیدترین مجازات ها و توهین ها بر آنان روا داشتند؟ مگر با ابزار انواع جرایم سیاسی طبق قوانین بوسیله قوا و ظابطین شان آنان را چه جانی، مادی و چه معنوی خلع هویت و کرامات انسانی و صلب حیات نکردند؟ دوم: آیا این پژوهشگر “مهاجرت و اقلیت های دینی” از تاریخ وقایع و رخدادهای ادوار مختلف این جامعه شناخت دارد؟ آیا از نبرد و دفاع این جامعه در برابر قوای متهاجم حکومت های داخلی و خارجی اطلاعی دارد؟ آیا از مبارزات این جامعه حداقل از دوران سلسله قاجار تاکنون اطلاعی دارد؟ که باعث کشته و زخمی شدن و تبعیدهای داخلی و بین المللی بسیاری شده؟ از آغاز انقلاب ۱۳۵۷ نیز که توسط جریان دینی اسلامی و لایت فقیه که غصب قدرت شد تا هم اکنون یارسانی ها چه بصورت فردی و چه بصورت جمعی حال در غالب حزب، سازمان، تشکل و…یارسانی، کردستانی، ایرانی و…ادامه دارد مطلع هست؟ همچنین اخیرٲ که لااقل یکپای ایشان در مغرب زمین هست آیا با سیل عظیم چندهزار نفری پراکنده این جامعه برخورد نکرده؟

اگر خیر، پس این پژوهش و تحقیقات خود را بر اساس چه چیزی و از چه دریچه های ارتباطی گردآوری کرده است؟ و اگر جواب بله بود تابحال از خود سوال نکرده که علت این سیل عظیم کوچانده شده چه دلیلی می تواند بجز سیاسی بودن باشد؟ شارب؟ پاکدامنی؟ بزم نواختن و خواندن؟ شاید هم والی شهر حکم تعقیب آنان را به جرم توت خوردن بالای درخت چنار صادر کرده باشد؟ که نهایتا موجب کوچ و در تبعید زیستن را تجربه می کنند. ایشان در تناقض گویی نکته ای را از قلم انداخته اند. آنهم این است که بفرمایند این چند هزار مهاجر و پناهجو نه بخاطر جنگ و مبارزه با قوای نظامی حاکم، نه به خاطر با خاک یکسان شدن روستاها، نه بخاطر شیمیایی و بمباران مناطق، نه بخاطر بدار آویختن، زندان و حبس های مختلف، نه به خاطر شلاق و شکنجه، نه بخاطر تبعیض شدید در گزینش و استخدام های کاری و تحصیلی و نه بخاطر تهدیدها و توهین های بیشمار آنهم براساس کتب قانونی و کتب دینی مذهبی دستگاه حاکمه بلکه با چاقو قارچ کردن میوه بار سفر را بسته و به ناکجا کوچ کرده اند! تمنا دارم بگویند تا خیال خود و رسانه های پر مخاطب و هم عموم مردم را که متاسفانه جزو عرف و عادات شده تا هر نوع تناقض را بدون کمترین توجه باور می کنند راحت شود. واقعا تعارف نکنیم، این جهان بی در و پیکر میزانی برای سنجش در تناقض گویی و تضادها نگذاشته که بترسیم؛ هرچه دلمان می خواهد بگوییم. چونکه قدرتمندان و زورگویان هیچ راهی برای تحقیق در صحت و سغم آن نگذاشته اند. در اینجا صعه صدری باقی نخواهند ماند، چونکه در اینباره به هیچ وجه ممکنی کاربرد نخواهد داشت. چنان سیاهی، ستم و سانسور گرد قوه تخیل و اندیشه این جغرافیا را گرفته که ذره ای اجازه پذیرش یا عدم پذیرش مسائل و باورها به مردم داده نمی شود. من که آموخته ام پرده حیا را بکشنم، پس شماها هم هرچه دلتان می خواهد بگویید و به خورد مردم زوار در رفته و سیه چاره این حوالی بدهید…!.

سوال دانه درشت دیگر در مورد آخرین مقاله منتشر شده ایشان در مورخه ۱۰ دسامبر ۲۰۱۹ در صفحه دویچه وله فارسی با سرتیتر “اقلیت های غیرمسلمان ایران؛ تغییر سنت ها و بدعت در دین” می باشد. سوال اول این است که دلیل تغییر ناگهانی تریبون یعنی پریدن از شاخه بی بی سی و ایران اینترنشنال به دویچه وله فارسی چیست؟ برای من نوعی مخاطب این قبیل سوالات و تشابهات آشکار و پنهان در عین سادگی بسیار پیچیده و نامفهوم است؛ لیکن بدلیل جلوگیری از تو در تو شدن موضوعات که دست آخر موجب پیچیدگی و شفافیت کافی کافی بدست نخواهد آمد بیش از این بدان پرداخته نمی شود و به سراغ موضوع اصلی می رویم. همانطور که پیشتر ذکر شد بر پایه صعه صدر فرصت داده شود تا شاید اصلاح، تغییر و سیری سعودی در نحوه تحویل اطلاعات صحیح به مردم داده شود، اما نشد که نشد؛ بسا آنکه تناقض و به کار بردن تضادها به جای مترادف ها به انحرف و کج روی اذهان عمومی سپس به تغییر دایره المعارف واژگان مبدل گشت. تا جایی که در آخرین مقاله بهناز حسینی با نام “اقلیت های غیر مسلمان ایران؛ تغییر سنت ها و بدعت در دین” در تاریخ ۱۰ دسامبر ۲۰۱۹ منتشر شده در دویچه وله فارسی که خود را با هویت “پژوهشگر اقلیت های دینی” معرفی کرده، دارای دستکم سه خطای فاحش و غیر قابل انکار است. پیش از پرداختن به آن سه لازم به گفتن است که که متن به تیتر اولیه یعنی نقدی بر مقاله “اقلیت یارسان ایران؛ قرن ها زندگی در خفا و تبعیض” ربطی ندارد. بلکه به رفتار و دوگانگی هایی از این قبیل انسان ها مربوط است. این کار برای فهماندن به مخاطب در رابطه با یک رو بازی نکردن و دو رویی در عمل انجام شد.

اینجانب هیچ راه چاره ای برای رساندن سخن خویش نداشتم جز آنکه تیتر موضوع را چیزی انتخاب کرده که متن اصلی ربط مستقیم به آن نداشته باشد؛ تا با در نظر گرفتن صورت مساله مهلت اندیشه به مخاطب داده شود. با در نظر گرفتن این مساله که اگر اشخاصی با نیم بند پیشوند و پسوند از خود و جایگاه های خود ساخته یک تیتر پر رنگ و لعاب را برای موضوع بحث شان انتخاب کنند اما در متن اصلی درباره چیز دیگری بنویسند، یا از موضوع دور و یا موضوع را چنان تا حد امکان پست و ناچیز جلوه دهند که مخاطبان مورد بحث هم به خود بقبولانند که راهی را که در پیش گرفته اند پیش پا افتاده و ناچیز است و دست آخر خود را جزو پایین دست ترین جامعه عصر بدانند. لازم به یادآوری نیست اما هرگز برای عذاب یا گمراه کردن افکار عمومی دست به این عمل نزده، بلکه از جنبه مثبت تنها با سرتیتر غیر مرتبط ولی پرداختن به قصد بیان دردها و کاستی های جامعه بپردازم، تا مخاطب بنگرد که اگر از جنبه مثبت اینقدر دردناک است پس چه برسد به دوگانگی در رفتار، تحریف نگاری، تناقض گویی، تضادگویی و حتی بدون آگاهی لازم در رسانه های مختلف سخنوری کرد…!.

بدلیل وفور گنگی و پراکنده گویی نکات تا جایی که در هر سطر می توان تناقض از هر لحاظ، مانند: عقیده ای، تاریخی، تاریخی، فرهنگی و… چه نسبت به درون جامعه و چه مربوط به بین المجامعی وجود دارد خالی از فرصت می باشد و تنها با ذکر همان سه مورد که پیشتر اشاره شد می توان نتیجه گیری مطلوب را از کلیت آن گرفت. پس از آن خود عموم مردم گرامی خواهند اندیشید که جریان از چه قرار است، و برداشت را بر دوش خود جامعه خواهیم گذاشت. سه نکته مهم که قرار است به آنها بپردازیم به شرح زیل است:

یکم: تکرار بیش از حد و استفاده بی مورد از واژه “اقلیت”؛

بعنوان مثال: پس از سطر سوم مقاله با شروع تیتر “اقلیت یارسانی؛ تغییر برای بقا تا پایان این بخش هشت مرتبه از این واژه استفاده کرده است!. با انجام این عمل دستکم دو سوال برای مخاطب ایجاد می شود: نخست با تکرار این واژه چونکه خود را بعنوان پژوهشگر “اقلیت”های دینی معرفی کرده خود را در افکار عمومی قالب کند یا خلاف و غیر این است دلیل آن چیست؟ یا اینکه حال با در نظر گرفتن نداشتن قصد غرض و سوء نیت به جامعه جهانی، ایرانی، کردستانی و حتی خود جامعه یارسان می خواهد بگوید و بقبولاند که آری کوچک هستید، قلیل هستید، اندک، ناچیز و اقلیت هستند!.

در صورتی که لازم نیست به منابع و مستندات یارسانی، کردستانی، ایرانی و جهانی و حتی جستجوی ساده اینترنتی کرد بلکه اگر به همان نوشته این پژوهشگر “اقلیت های دینی” در سایت بی بی سی فارسی با موضوع “اقلیت یارسان ایران؛ قرن ها زندگی در خفا و تبعیض” مراجعه کرد می بینیم که گفته: هر چند آمار دقیقی از جمعیت آنان در دسترس نیست اما بر اساس داده ها و منابع درونی آنها حدود دو میلیون تن جمعیت دارند! با توجه به در نظر گرفتن رقمی که خود این پژوهشگر “اقلیت های دینی” به آن اشاره کرده باز هم این جامعه “اقلیت” بشمار می رود؟

شاید به جرات بتوان گفت که جامعه یارسان بزرگترین و یا حداقل یکی از بزرگترین جوامع پیروان سایر عقاید و باورهای غیر مسلمان نه تنها در ایران بلکه در تمامی سکونتگاه های کُردنشین در خاور میانه بشمار می روند!. اما برای آنکه اغراق و بزرگنمایی خوانده نشود و هم برای مردمی که همواره توسط برخی پژوهشگران “اقلیت”های دینی تلقین شده که در “اقلیت” قرار دارند عجیب و گنگ جلوه نکند، تحقیق کرده تا ببینید دستکم در ایران کدام پیروان سایر عقاید و باورمندان غیر مسلمان جمعیت شان به دو میلیون تن می رسد؟ تا همگی با اکثریت آراء این جامعه را اقلیت بنامیم. به زبان ساده تر یک نقشه و اطلس را برابر خود قرار داده، جای دوری نرویم! همان کشورهای مجاور یا کشورهای حوزه خلیج فارس را مشاهده کنیم تا ببینیم چند کشور از آنها جمعیتی به مراتب کمتر از دو میلیون دارند؟ آیا بعنوان مثال چونکه جمعیتی چند میلیونی یا چند صدهزار نفری هستند مکرر می گویند: اقلیت کویت؟ اقلیت عمان؟ اقلیت امارات متحده عربی و…؟. دوم: در بخش های مختلف مقاله مذکور یارسان را به اشکال مختلف معرفی کرده است. در آغاز سطر “دین” یارسان، سپس “آیین یارسان و دست آخر “مذهب” یارسان!! حتی اگر شخصی تنها الفبا را آموخته باشد می تواند سرچ کند و بفهمد که دین وآیین و مذهب در یک دسته، مرتبه، جایگاه و معنا و مفهوم به هیچ وجه الوجوهی قرار ندارند.

در اصل یارسان نه دین، نه آیین و مذهب نمی باشد، بلکه پیشوند “سان یا ستان” در ادبیات مصدر جمع است. یارسان یا یارستان به جامعه “اقلیت” دو میلیونی پیروان آیین یاری گفته می شود. مانند: گلستان، افغانستان، تاجیکستان، کردستان، عربستان، بلوچستان، لرستان، ازبکستان، لهستان، صربستان و…!. چنین عملی یعنی جامعه ای را ابتدا دین، سپس آیین و دست آخر مذهب خطاب و معرفی کند اگر به دور از غرض و سوء نیت باشد دستکم اشتباهی فاحش، تناقضی شدید، تحریف و تعریفی غلط قلمداد می شود؛ بسا غم انگیزتر آنکه توسط یک پژوهشگر “اقلیت های دینی” نوشته شده باشد.

سوم: اشاره به “سکولاریسم و زوال دین در نسل مدرن”.

اگر مجددٲ ابراز کرد که در این تیتر نه غرضی هست و نه سوء نیت باید گفت که سوء برداشت و عدم فهم صحیح در معنای مدرنیته و سکولاریسم شده است. مدرنیته به زبان ساده یعنی نظم نوین جهانی و سکولاریزم نیز در پیش پا افتاده ترین تعریف ممکن به معنای “جدایی دین از سیاست” است.

برای بهتر پی بردن به این خطای فاحش، سطحی نگرانه و کوته اندیشی دستکم با در نظر گرفتن نداشتن غرض و سوء نیت پس از گذاشتن علامت(+) عینٲ چند سطر پایانی مقاله بهناز حسینی که تاکید می ورزد بر تاثیر سکولاریسم و مدرنیزاسیون در زوال دین و این مابین با علامت(-) کوتاه و مختصر نظرات خود را به آن طنز تلخ پیوست خواهم کرد.

+ “جهانی شدن، سکولاریزم و زوال دین در نسل مدرن” + از نظر سکولاریزم، گذار به مدرنیته با از بین بردن یا سقوط چارچوب باورها صورت می پذیرد؛ – آیا واقعا اصلا معنای سکولاریزم و مدرنیته چنین است؟ یا درک اشتباه و کج فهمی در عدم تحقیقات لازم نگارنده موجب چنین برداشتی شده است؟ یا انحراف اذهان عمومی پشت این صورتک قرار دارد؟

+ باورهایی که معمولا به منزله مانعی در برابر پیشرفت تلقی می گردند.

-چه باورهایی؟ چه نوع موانعی و پیشرفت از چه دیدگاه و خط مشی هایی؟

+ چنین روایتی معمولا در فحوای کلام و برداشت اصلی از سکولاریزم یافت می شود.

-چنین روایتی معمولا در کدام فحوای کلام و برداشت اصلی از سکولاریزم یافت می شود؟ فحوای کلام و برداشت و تعریف کدام فلاسفه، تئوریسین و صاحب نظر درباره مفهوم سکولاریزم اینچنین بوده است؟ این گفته ها در عرصه عمل برای کدامین جوامع و ملل سکولار صدق می کند؟ چه در تئوری و چه در عمل منابع برای تایید این فحوای کلام و برداشت از سکولاریزم کدام ها هستند؟

+ اولین برداشت مربوط به قطع رابطه آشکار میان سازمانهای سیاسی مدرن و دیگر وجوه زندگی عمومی با باورها و نهادهای مذهبی است و دومی به روی گرداندن از باورها و رسومات مذهبی اشاره دارد.

-این چند خط در آن واحد که بسی خنده دار و هم موجبات غم و اندوه می شود. اولین آنکه بجز کشورهای دینسالار یا بدون تعارف رژیم های اسلامی همچون ایران که از لحاظ سیاست و حکومت نه تنها عقب افتاده و مسیری قهقرایی دارند بلکه دیکتاتوری، تک قدرتی و زورگو هست. نه در اکثریت بلکه قاطعانه می توان گفت که در تمامی کشورهای سکولار، مدرن و دموکراتیک، احزاب سیاسی، مدنی و حقوق بشری با هر نوع دین، مذهب، آیین و یا هر عقیده و باور دیگر مربوط به خود در حال فعالیت به جهت نیل رسیدن به اهداف، آرمان ها و چشم اندازهای سازنده خویش، جامعه، دنیا و پیرامون خود هستند. برای اثبات این گفته جستجو و تحقیق ساده کافی است تا پی برد که در جوامع آزاد چقدر حزب، نهاد و سازمان مختلف تاثیرگذار در آن جوامع مختلف نقش آفرینی کرده و می کنند؛ برای این نمونه مثال های بارزی وجود دارد.

-دوم اینکه دقیقا به روی برگرداندن از کدام باور و رسومات اشاره میکند؟ مگر نه اینکه حزب سوسیال مسیحی سال ها است که کابینه اعتلافی را در دست دارد!؟ مگر نه اینکه شهردار لندن یک پاکستانی مسلمان است!؟ مگر نه اینکه یهودیان در کارهای مدیریتی مشارکت برجسته جهانی دارند!؟ مگر نه اینکه تمامی کشورهای مدرن و سکولار در هرکجای زمین توسط لیدر، رهبر، رئیس جمهور، نخست وزیر، هیات وزیران، نمایندگان پارلمان و مجلس، اصناف، شوراها و یا هر سیستم مدیریتی دیگر که در حال اداره کردن هستند، هر کدام از آنها دارای، دین، مذهب، آئین، عقیده و باور خاص خود هستند؟

– می بایست اعلام کرد که بدون شک برای خود عقیده و نظر خود را دارند، ربات که نیستند انسان هستند و در ذهن هر انسان نیز چیزی می گذرد نام این چیز عقیده هست حال آیین، دین و مذهب یا بی دین، بالاخره آنچه که بدان باور دارد عقیده اوست. تنها نکته ساده اما بسیار مهم این است، که عقیده و نظر شخصی خود را در منزل شخصی جای گذاشته و در جامعه از قوانین ورای دینی و نژادی فردی پیروی کرد. چرا که قوانین سیستم های اجتماعی سکولار بر پایه دین یا نژاد عده ای از مردم آن جامعه شکل نمی گیرد، تا که دیگر نژادها و پیروان عقاید غیر آن در تبعیض، ستم و نابرابری بسر ببرند، بلکه قوانین براساس نظر و آراء مستقیم یا غیرمستقیم تمامی آن جامعه، ملل و کشور شکل گرفته است. از اینرو بر اساس مسائل مذکور لازمه ی نظم نوین جهانی و مدرنیته از بین رفتن دین نیست، بلکه جدایی دین و عدم دخالت عقاید دینی در سیاست و مدیریت جامعه است!.

+ اسلامیزه کردن یارسان ها، گرفتن زمین های زرتشتیان در اهواز، نابرابر بودن اموال اقلیت ها در قوانین اسلامی و مجازات های نابرابر در قبال قتل اقلیت ها در ایران از جمله نمونه های سختگیری ها و فشارهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و مذهبی است که مهاجرت و تغییر در دین و جامعه دینی اقلیت ها را به دنبال داشته است.

– شاید پژوهشگرهای اقلیت های دینی به خود گفته باشند بگذار سیاه خطی تحویل رسانه ها بدهیم چه نوشته شود و چگونه اصلا مهم نیست، چون مردم این جامعه نه مطالعه میکنند و نه می اندیشند! اما آیا چنین است؟ از چه وقت تا حالا کشور سنتی و نیمه سنتی ایران مدرن محسوب می شود؟ از کی تا حالا به حاکمیت و قوانین مطلقه دینسالار جمهوری اسلامی می گویند سکولار؟ تا که پژوهشگران “اقلیت های دینی” برای توجیه زوال دین بواسطه سکولاریزم و مدرنیه این چند خط را مهر تایید بر هذیان گویی بیافزایند؟ در عصری که مردم بواسطه ابزار حکومت دینی مطلقه کشته می شوند سکولاریزم نام دارد؟ عصر سانسور، سرکوب، فیلترینگ، فقر، تبعیض نژادی، عقیده ای، زبانی، آپارتاید جنسیتی و…مدرن نام دارد؟ ایران مدرن؟ ایران سکولار؟

+ با این همه، در کنار چنین فشارهایی باید سکولاریزم و مدرنیزاسیون را نیز از دیگر عوامل تغییر و بدعت در سنت های اقلیت های ایران برشمرد؛ به علتی که در موارد به خوانش جدید از دین منتهی می گردد.

_…!!!؟.

– نسل های بعد و آیندگان اگر چنین نوشته هایی به دستشان برسد و بخوانند شاخ در می آورند، گوشهایشان دراز می شود، چشم ها از حدقه می زند بیرون و یک وجب دُم در می آورند. با کدام همه؟

اگر من نوعی هم قرار بود اینچنین متن هایی را با نام پژوهشگر اقلیت های دینی تحویل مردم می دادم و رسانه ها در بوق و کرنا دمیده و از نوشته های بی پایه و اساس و بدون مدرک حمایت می کردند.

با تیتر درشت موضوع را چنین می نوشتم:

“تنها علل و عوامل تغییر و بدعت در سنت ها، فرهنگ ها، باور ها و عقاید اقلیت های ایران ولایت مطلقه فقیه، قوانین دینسالار، آسیمیلاسیون، تضادهای مختلف شدید توسط حکومت و دیکته کردن به مردم از جانب رهبران دینی نیست، مگر بجز: سکولاریزم و مدرنیزاسیون و دموکراتیزاسیون”

اگر مخالفان هم جنلال برپا میکردند می نوشتم تنها راه چاره هیچ نیست مگر برپایی نظامی اسلامیزاسیون شده، با قوانین کهنه و واپسگرا. می نوشتم هرشخصی بدعتی که در مواردی به خوانشی جدید از دین منتهی کند جزو ما نیست و از سکولارها و مدرنیزم و پست مدرنیزم خواهان است. اینان کافر و نحس هستند؛ البته نه از لحاظ جهان مدرن و سکولار حقیقی بلکه بر اساس ایران سکولار و مدرن کنونی که قدرت دست جمهوری اسلامی است.

البته بدون غرض و سوء نیت یا نه برای انحراف افکار عمومی فرورفته در سیاهی، خفقان تحت قوانین رژیم جمهوری اسلامی ایران، بلکه از سر کم آگاهی در موضوع بخصوص، عدم تحقیقات کافی و پژوهش های کج و معوج!.

امید است برای نواقص و تناقضات شدیدی که هر روز به خورد افکار عمومی داده می شود چاره ای اندیشید.

پینوشت۱: لینک دو مقاله ای که درباره آنان بحث شد به پیوست ارسال می گردد.

پینوشت۲: نگارنده متن فوق بر اساس مواد مربوطه زیر از اعلامیه جهانی حقوق بشر: ماده ‌‎۸: رعایت حقوق انسانی توسط قانون؛ ماده۱۸: حق آزادی عقیده؛ ماده۱۹: حق آزادی بیان؛ ماده۲۱: حق دموکراسی؛ ماده ۲۷: حق تکثیر(کپی رایت)؛ ماده۲۸: حق دنیای زیبا و آزاد برای همه؛ همچنین ماده ۲۹: حق مسئولیت نسبت به جامعه نوشته خود را تنظیم و تهیه شد.

۱۳ دسامبر ۲۰۱۹

۲۲ آذر ۱۳۹٨

سید اشکان حسینی

پایان.

https://www.bbc.com/persian/blog-viewpoints-49007136

https://p.dw.com/p/3UXWS?maca=fa-IR-Telegram-sharing

بازدیدها: 268

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *