Home / امیر سلیمی / جشن آگر نوروز؛ بازتابی از حافظه تاریخی، اسطوره‌ای و هویتی مردمان زاگرس

جشن آگر نوروز؛ بازتابی از حافظه تاریخی، اسطوره‌ای و هویتی مردمان زاگرس

 

یارسانمدیا

نویسندە: امیر سلیمی

جشن نوروز و آیین‌های مرتبط با آن در زمان اعتدال بهاری، از دیرباز در میان اقوام و تمدن‌های متنوع در جغرافیای فرهنگی زاگرس و منطقه بین‌النهرین جایگاهی ریشه‌دار و ممتاز داشته است. نوروز نه تنها آیینی فصلی، بلکه ساختاری تمدنی و هویتی است که حامل مضامینی چون آغاز، تجدید حیات، مبارزه با ظلم، و بازسازی نظم طبیعی و اجتماعی است.

پژوهش‌های باستان‌شناختی و زبان‌شناسی نشان می‌دهند که جشن‌های مشابه نوروز در تمدن‌های کهن سومر و بابل با عناوینی چون زَگموگ (Zagmuk)  و آکیتو (Akitu) برگزار می‌شده‌اند که با نوروز از نظر کارکرد آیینی و مضمون زمانی شباهت‌های قابل توجهی دارند. برخی محققان کورد معتقدند که قوم سومر ریشه‌های فرهنگی یا زبانی مشترکی با نیاکان کوردها داشته‌اند، هرچند این فرضیه نیازمند شواهد گسترده‌تر و تحلیل‌های تطبیقی بیشتر است.

در منابع مکتوب کهنی چون شاهنامه فردوسی، تاریخ طبری و دیگر متون اسطوره‌ای-تاریخی، از نوروز به عنوان نخستین روز سال و یادگار پادشاهی جمشید ( جم درخشان یا جم نورانی)  یاد شده است.

در کنار این روایت، شخصیت‌هایی همچون کیومرث، نخستین انسان در اساطیر ایرانی، و هوشنگ، نواده‌ او، نقش نمادینی در پیوند دادن نوروز با آتش، روشنایی و تمدن دارند. کیومرث با فرمان روشن‌کردن آتش بر قله‌های کوه در زمان جنگ و پیروزی بر اهریمن زمان ، و با کشف آتش  در زمان هوشنگ ، آغاز عقلانیت، فناوری و زندگی مدنی را در اسطوره‌ها بنیاد نهادند.

برخی روایت‌های تاریخی-اسطوره‌ای، همچون تسخیر نینوا (پایتخت امپراتوری آشور) به‌دست اتحاد مادها و بابلیان، به‌طور نمادین با نوروز پیوند خورده‌اند. بر اساس تحلیل‌هایی چون مقاله‌ی دکتر ماریو لیوانی با عنوان “عروج و سقوط ماد[i]، فتح نینوا در ۲۱ مارس سال ۶۱۲ پیش از میلاد رخ داده و به صورت همزمان با نوروز، نمادی از پیروزی عدالت بر استبداد و آغاز یک نظم جدید در فلات ایران تلقی شده است. در اینجا، مرز میان اسطوره و تاریخ به‌صورت استعاری به هم می‌پیوندد.

همچنین، تخت جمشید، به‌عنوان مرکز آیینی و سیاسی دوران هخامنشیان، از مراکز مهم برگزاری رسمی نوروز در ایران باستان بوده و در متون تاریخی همچون سنگ‌نوشته‌های داریوش بزرگ و نقش‌برجسته‌های آپادانا، از آیین‌های نوروزی و پذیرش نمایندگان ملت‌ها و ایالات امپراطوری هخامنشی در دربار سلطنتی یاد شده است.

روایت کاوه آهنگر و قیام او علیه ضحاک ( نظرات و دیدگاەهای در مورد یکی بودن داستان آستیاک و ضحاک و فریدون و کورش وجود دارد کە در اینجا مورد پردازش قرار نمی گیرد)  ماردوش در شاهنامه فردوسی، از مهم‌ترین داستان‌هایی است که با نوروز در هم تنیده شده است. این داستان نمایانگر مبارزه علیه سلطه‌گری، استبداد و ظلم ساختاری است که به‌درستی با فلسفه نوروز، به عنوان آغاز روشنایی، هم‌راستا می‌نماید. در ادبیات یاری این داستان باز گو شدە است.

ابراهیم مرمو:

ابراهیم همدست

چنی یادگار هر دو بیم همدست

کاکام یادگار نە روی تخت نشست

جمشید بیانی جم جهان بست

از فریدون بیم گاو سر و دست

سلسلە سپای ضحاک دام شکست

شاە ویسقلی مرمو:

اصلمن جە کورد

بابوم کوردنان اصلمن جە کورد

من او شیرنان چنی دستە گورد ( مفهوم و مقولە گورد و کورد نیازمند واکاوی بیشتر است. گورد برای توصیف فرد شجاع و بی باک بکار رفتە است و معنای پهلوان میدهد)

سلسلە سپای ضحاک کردم هورد

از سوی دیگر، ماجرای سیاوش ( آزمایش ذات خاونکاری بابایادگار در تنور ) و عبور او از آتش، به‌عنوان نماد پاکی، صداقت، بی‌گناهی و استقامت در برابر تهمت و بداندیشی، یکی دیگر از روایت‌هایی است که جایگاهی برجسته در تحلیل مفاهیم اخلاقی و عرفانی نوروز دارد.

شاە ابراهیم مرمو:

کاکم یادگار دون سیاوخش

نە پشت مرکب برشی نە آتش

 

نوروز، فراتر از یک آیین فصلی، یک سند فرهنگی چندلایه است که هم‌زمان دارای بار اجتماعی، سیاسی، زیست‌محیطی و هویتی است. نوروز با برجسته‌سازی مفاهیمی چون:

  • بازگشت روشنایی و عدالت،
  • تجدید طبیعت و جامعه،
  • پیروزی حقیقت بر دروغ و ظلم،
  • همبستگی انسانی و تنوع فرهنگی،

می‌تواند به عنوان منشوری برای دموکراسی فرهنگی، همزیستی مسالمت‌آمیز و احیای مشارکت اجتماعی در ایران و منطقه عمل کند.

در جهان کنونی که با بحران‌های هویتی، اقلیمی و اجتماعی مواجه است، نوروز یادآور این حقیقت است که زندگی، عدالت، اخلاق و هویت تاریخی همچنان قابلیت بازآفرینی دارند؛ اگر جامعه بخواهد از «زمستان» استبداد، بهار آزادی را تجربه کند.

در ادبیات معاصر یاری نیز از نوروز مستقیما نام بردە شدە است.

نوروز مرمو/می گوید:

دلە چپرن

دلم چرخچی جهان چپرن

فرما بنوشان جشن نوروزن

باقی نذلت فانیم مفروزن

بارخانە سویل کالای بقم بیز

بهار باقی مخرو بریز

فارغ مرمو:

داودم دین نه توی برق یوز

نه قرص بطوین، نه شو نوروز

طبلی بنوازیم نفیر شادی

پری یارستان بو وه آزادی

لاچین مرمو :

بروز بروزن

قباله باقیم بروز بروزن

خوشخوانی بلیل بانگ خروسن

وعده باقیمان عید نوروزن

با تحلیل روایات اسطوره‌ای، فرهنگی و تاریخی پیرامون نوروز، می‌توان  اظهار داشت که نوروز، فراتر از یک آیین سنتی، نماد باززایی (rebirth)، بازآغاز (new beginning) و احیای وجودی است؛ احیایی که هم در زیست‌بوم طبیعی و هم در ساختار اجتماعی و فرهنگی جوامع ایرانی و فرامنطقه‌ای نمود پیدا می‌کند.

نوروز، به‌عنوان آیینی باستانی که ریشه در نظم کیهانی (cosmic order) و توازن طبیعی و انسانی دارد، نماد بازگشت روشنایی پس از تاریکی، تعادل پس از بی‌نظمی، و شکوفایی پس از رکود زمستانی است. این جشن در بطن خود پیام مبارزه علیه سرما، انجماد، اندوه و بی‌عدالتی ساختاری را دارد، و بر این اصل استوار است که تغییر و تحول، بخشی جدایی‌ناپذیر از چرخه حیات و توسعه انسانی است.

در این راستا، نوروز نه‌تنها یک رویداد فرهنگی بلکه یک منشور اخلاقی-اجتماعی است که مفاهیمی چون همبستگی اجتماعی (social cohesion)، عدالت توزیعی (distributive justice)، پایداری محیطی (environmental sustainability) و احترام به تنوع فرهنگی (cultural pluralism) را در بطن خود دارد.

در این ایام، وظیفه‌ی ما نه‌تنها برگزاری این آیین با حفظ شأن تاریخی آن است، بلکه باید از نوروز به‌عنوان فرصتی برای بازنگری در مبانی هویتی، پیوند میان انسان و طبیعت، و بازیابی سرمایه‌های فرهنگی و زیست‌محیطی استفاده کنیم. نوروز، به ما یادآوری می‌کند که در مواجهه با بحران‌های وجودی و ساختاری، بازگشت به ریشه‌ها و بازتعریف هویت انسانی و جمعی می‌تواند نقطه عزیمت به سوی فردای بهتر و عادلانه‌تر باشد.

از منظر ما کوردها/گوران‌ها، نوروز تنها یک آیین طبیعی نیست، بلکه از دیرباز جنبشی فکری، هویتی و مقاومت‌محور علیه تاریکی، ظلم و انحصارگرایی قدرت بوده است. نوروز در ادبیات و حافظه تاریخی ما، نه صرفاً یک مناسبت تقویمی، بلکه بیانیه‌ای تمدنی و فکری علیه سردی تفکر استبدادی و کوراندیشی اهریمنی زمانه بوده و هست.

نوروز در ذات خود دعوتی است به بازسازی معنوی، نوسازی مدنی، و بسط عدالت اقلیمی و اجتماعی. این جشن، علاوه بر آنکه تجلی نور، روشنایی، مهر و شکوفایی است، نمادی از همزیستی مسالمت‌آمیز، عشق به دیگری، و بازسازی پیوندهای اخلاقی میان انسان و طبیعت نیز محسوب می‌شود.

بنابراین، نوروز نه‌تنها یادآور چرخه‌ی طبیعت، بلکه یادآور ضرورت بازیابی عدالت تاریخی، کرامت انسانی و آزادی‌های بنیادین ملت‌ها و گروه‌های هویتی متکثر در سراسر ایران‌زمین است. در دورانی که جهان با تهدیدهای نوظهور اجتماعی، محیطی و هویتی روبروست، نوروز می‌تواند به‌عنوان یک مدل فرهنگی و سیاسی مقاوم، الهام‌بخش پروژه‌های دموکراتیک‌سازی، احقاق حقوق اقلیت‌ها ،گروهای اجتماعی و نحلەهای فکری و بازتعریف مفهوم شهروندی در قرن ۲۱ باشد.

امیر سلیمی

اسلو- نروژ

٢٢م مارس ٢٠٢٥ م

 

[i] Liverani, Mario. “The rise and fall of Media”, in Lanfranchi, G. B., and Roaf, M., and Rolliniger, R. (eds.), Continuity of empire (?): Assyria, Median and Persia, Padova: 2003, pp. 11-12.

بازدیدها: 406