یارسانمدیا
نویسندە: امیر سلیمی
در عصری که بسیاری از ما، با ذهنیتی آغشته به نوعی آگاهی خام انقلابی، در پی تحقق آرمانهایی بودیم که از منظر خودمان انسانی و والامقام تلقی میشد، اما در واقعیت امر، اغلب به تیشهای بدل میشد که ناخواسته بر ریشههای تاریخی، فرهنگی و هویتی خود فرود میآمد، ادبیات انقلابی جایگاه برجستهای در زندگی و ذهنیت ما یافته بود.
آثار ادبی متعهد و ایدئولوژیک، از اشعار برتولت برشت گرفته تا رمانهای برجستهای همچون خدایان تشنهاند (آناتول فرانس)، کلبه عمو تام (هریت بیچر استو)، بیچارگان (ویکتور هوگو)، و بهویژه مادر اثر ماکسیم گورکی، بهمثابه متون مرجع مبارزاتی، الهامبخش بسیاری از نسل ما بودند. این متون، که عمدتاً بازتابدهنده رنج، مقاومت، آرمانخواهی و گفتمان عدالتطلبی در برابر ساختارهای ستمگرانه بودند، در حکم منابع تربیتی غیررسمی و خطوط راهنمای زندگی فکری و کنش جمعی ما عمل میکردند.
خواندن این آثار، برای بسیاری از ما نه در فضای آرام خانه یا کتابخانه، بلکه در شرایط طاقتفرسای کار یدی، در زیر آفتاب داغ و در لابهلای لحظات استراحتی اندک، صورت میگرفت. تشنگی برای ادراک پیامهای انقلابی و عدالتجویانهٔ این آثار، ما را به خوانندگانی وفادار و گاه تا مرز ایثار بدل کرده بود.
در میان این آثار، مادر ماکسیم گورکی جایگاهی ممتاز داشت. روایت زندگی پاول، جوانی کارگر و مبارز در روسیه تزاری، برای بسیاری از ما بازتابی از خود، یا آنچه میخواستیم باشیم، بود. تصویر مادری رنجدیده، زخمخورده و متحول که با وجود همه دردها، گام در راه فرزند نهاده و به کنشگری فعال بدل میشود، برایمان نماد امید، پایداری و رهایی بود.
این خوانش و تأثیر عمیق رمان، باعث شد مادرانمان نیز در این مسیر ما را همراهی کنند؛ زنانی که خود حامل تاریخی پنهان از زخم و ستم ساختاری بودند. این زنان، اغلب در تضاد با پدرانی که با نگاهی شکاکانه و تحلیلیتر به تاریخ و مناسبات اجتماعی – و گاه سیاسی – مینگریستند، و حاضر نبودند دل به «هیاهوی پوچ و توخالی» برخی آرمانگراییهای رمانتیک بدهند کە “طایفەسان”[i] بیشتر از ١٠٠٠ سال با آن مبارزە نمودە است، اما در عمل اینگونه متون به واسطه ما به آنان تحمیل شد.
امروز، در بازاندیشی آن دوره تاریخی، میتوان گفت که بسیاری از ما «بوکسر»های زمانهٔ خود بودیم؛ همچون اسب نجیب و وفاداری در رمان قلعه حیوانات ( مزرعە حیوانات نیز نام بردە میشود) جورج اورول، که با خلوص نیت و باوری بیپرسش، همه چیز را در راه آرمان فدا کرد، اما در نهایت قربانی همان ساختار شد. اکنون اما، با بهرهگیری از تحلیلهای دقیقتری مبتنی بر دانش تاریخی، حقوق بشر، نظریههای دموکراسی مشارکتی و تجربههای عدالتگذار، میتوان آن تجربهها را بازخوانی و بازسازی کرد تا نه تنها از تکرار اشتباهات گذشته جلوگیری شود، بلکه بستری فراهم گردد برای توسعه آگاهی نقادانه، مسئولیتپذیری مدنی، و ساختن نظمی عادلانهتر و انسانیتر.
در بسیاری از مقاطع تاریخی و تجربههای سیاسی، فقدان ظرفیت تحلیلی و توانایی درک و ارزیابی انتقادی دیدگاهها، رفتارها و مواضع سیاسی دیگران، بهویژه در بستر تعلقات حزبی و مناسبات مبتنی بر “همحزبیگری”، موجب شده است که کنشگران سیاسی نتوانند بهموقع نسبت به انحرافات گفتمانی و کارکردهای تخریبی برخی نیروهای مدعی دموکراسی و آزادی، آگاهی لازم را کسب کنند.
در چنین بستری، طبیعی بود که برای ما پرسشی بنیادین مطرح نشود مبنی بر اینکه چرا برخی از همحزبیهای ما، بیآنکه متون بنیادین اندیشه سوسیالیستی نظیر مانیفست کمونیست یا کاپیتال را مطالعه کرده باشند، با نگاهی آلوده به پیشداوری و در فضایی از جهل انتقادی، به تخریب و لجنپراکنی علیه این آثار و مفاهیم میپرداختند و آنها را خطری جدی برای جنبش دموکراتیک – ملی قلمداد میکردند.
در آن دوره، تنها شمار اندکی از افراد متعلق به”طایفە سان”، جذب نهادهای تبلیغاتی محدود و بستهٔ آن دوران میشدند؛ نهادهایی که با بهرهگیری از گفتمانهای کاریزماتیک و شبهمذهبی، خود را در قامت منجی یا پیامبر سیاسی بازنمایی میکردند. محدود بودن ابزارهای ارتباط جمعی، سطح نازل سواد عمومی، و فقدان فرهنگ مطالعهٔ انتقادی در میان تودهها، از عوامل اصلی شکلگیری وضعیت مذکور بود.
در چنین شرایطی، پدیدهای چون “بوکسر” – که نماد وفاداری بیچون و چرای کارگران به آرمانهای تحریفشدهٔ انقلابی در رمان قلعه حیوانات جورج اورول است – بهندرت شکل میگرفت. اما امروزه، با توجه به گسترش فزاینده و نفوذ همهجانبهٔ شبکههای اجتماعی، ضرورت دارد که هوشیاری تاریخی و سیاسی ما در مواجهه با بازیگران جدیدی که فرزندان این سرزمین را هدف برنامهریزیشدهٔ خود قرار دادهاند، افزایش یابد.
این نیروها با استفاده از ابزارهای جذابیت کاذب، تکنیکهای روانسنجی دیجیتال و الگوریتمهای نفوذ در رفتار جمعی، جوانان ما را به سوی قلعههای ایدئولوژیک خود میکشانند؛ قلعههایی که در ظاهر پرچم دموکراسی، ملی گرایی و آزادی را برافراشتهاند، اما در عمل، با بازتولید الگوهای سرکوبگر، از نیرو و توان جوانان ما بهرهکشی میکنند و در نهایت، همانند بوکسر، پس از استهلاک کامل منابع وجودی آنان، آنها را به حاشیه میرانند یا قربانی منافع خاص خویش میکنند.
این تجربه به ما میآموزد که آزادی واقعی نیازمند آگاهی ساختاری، سواد انتقادی، و حفظ استقلال فکری است، نه پیروی کورکورانه از گفتمانهایی که در لفافهٔ نجاتبخشی، حامل تخلیە هویتی، جعل و تحریف تاریخ سرکوب، و انقیادند. ما باید مراقب باشیم تا “قلعه انقلاب” دیگر بار به قتلگاه اخلاق و آگاهی و کرامت انسانی بدل نگردد.
ما بهعنوان افرادی که در گذشته، با آگاهی یا ناآگاهی، بسیاری از نزدیکان و بستگان خود را به اردوگاهها و مزارع سیاسی ایدئولوژیک تقدیم کردیم، ناگزیر باید در برابر دادگاه وجدان تاریخی جامعه یارسان، پاسخگو باشیم. اقدام ما در آن دوران، عملاً به معنای واگذاری و قربانیسازی بخش بزرگی از میراث فکری، فرهنگی، تاریخی و تجربیِ صدها سالهی نسلهای یارسانی در پای ایدئولوژیهایی بود که نسبت به سرنوشت این جامعه بیتفاوت بوده یا آن را ابزار تحقق اهداف فرقهای خود تلقی میکردند.
در شرایط کنونی، که پیچیدگیهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بیش از پیش سرنوشت جوامع بی پشتیبان و متکی بە ارادەی خود را تهدید میکند، مسئولیت اخلاقی، تاریخی و سیاسی ما ایجاب میکند که اجازه ندهیم فرزندانمان بار دیگر بهعنوان نیروی کار و ابزار پروپاگاندا در مزارع فکری و سیاسی دیگران بهکار گرفته شوند. این یک تکلیف مبرم است که با هوشیاری و انسجام فکری، مانع از آن شویم که نیروهای بیرونی، تحت لوای شعارهای کلی، اما با اهداف خاص، فرزندان ما را از هویت یارسانی، استقلال فکری و آیندهای مبتنی بر حق تعیین سرنوشت محروم سازند.
حفظ استقلال گفتمانی، پرهیز از ادغام کورکورانه در پروژههای سیاسی فاقد حساسیت نسبت به بافتهای هویتی متنوع، و بازآفرینی روایت یارسانی از تاریخ و عدالت، ضرورتی گریزناپذیر برای صیانت از کرامت و آینده این جامعه تاریخی است.
امیر سلیمی
اسلو-نروژ
٩م آوریل ٢٠٢٥م
[i] در آن دوره، مردم ما (یارسان) اغلب خود را «طایفهسان» مینامیدند
بازدیدها: 844
Yarsanmedia Yarsan Democratic Organization Official Website