Home / پانل آزاد / خروج جامعه یارسان از رکود و حرکت بسوی شریانِ اتصال به قدرت دموکراتیک

خروج جامعه یارسان از رکود و حرکت بسوی شریانِ اتصال به قدرت دموکراتیک

اگر بخواهیم درباره وضعیت امروز جامعه یارسان و راه خروج آن از رکود صحبت کنیم، شاید پیش از هر چیز باید یک سؤال ساده اما اساسی از خودمان بپرسیم: ما واقعاً می‌دانیم بر ما چه می‌گذرد؟

ارتگای گاست، فیلسوف اسپانیایی، جمله‌ای دارد که می‌تواند نقطه آغاز این بحث باشد: «ما نمی‌دانیم بر ما چه می‌گذرد و این دقیقاً همان چیزی است که بر ما می‌گذرد

این جمله فقط درباره یک فرد نیست؛ می‌تواند درباره یک جامعه نیز صادق باشد. جامعه‌ای که وضعیت خود، توانایی‌ها، مشکلات، ظرفیت‌ها و جایگاه خود را در مناسبات قدرت به‌درستی نشناسد، نمی‌تواند برای تغییر وضعیت خود برنامه‌ای روشن داشته باشد.

اما شناخت وضعیت امروز، به معنای فراموش کردن ریشه‌ها و میراث فکری خودمان نیست. برعکس، شاید یکی از راه‌های شناخت بهتر خود، بازگشت آگاهانه به منابع فکری و فرهنگی خودمان باشد.

در کلام یارسان نیز با دعوتی برای خواندن، تأویل و اندیشیدن روبه‌رو می‌شویم؛ آنجا که آمده است:

«دفتَر بوانان وه تاویلَوه»؛ یعنی دفتر را بخوانید و با تأویل، تحلیل و تفسیر خود آن را بفهمید.

اگر این دو نگاه را کنار هم بگذاریم، می‌توانیم به یک نقطه مشترک برسیم: شناختن، خواندن و دوباره اندیشیدن.

جامعه یارسان اگر بخواهد از رکود خارج شود، نه می‌تواند فقط به گذشته خود افتخار کند و نه می‌تواند بدون شناخت گذشته و وضعیت امروز، صرفاً به دنبال آینده حرکت کند. مسئله این است که میراث فکری و فرهنگی خود را دوباره بخوانیم، آن را بفهمیم، با شرایط امروز به گفت‌وگو بگذاریم و از دل آن، راه‌حل‌های متناسب با زندگی امروز پیدا کنیم.

در سال‌های اخیر، امید به تغییر، با وجود سرخوردگی‌ها و ناکامی‌های مقطعی، همچنان می‌تواند حافظ حس همبستگی و قدرت جمعی باشد. همین حافظه تاریخی و همین احساس تعلق جمعی می‌تواند در برابر فشارهای روانی و اجتماعی، سرمایه‌ای برای ادامه مسیر باشد.

بنابراین نخستین گام، شناخت وضعیت و سپس تلاش برای کنترل شرایط به سود فرد و جامعه است؛ نه کنترل انسان‌ها، بلکه به معنای آنکه جامعه بتواند بر افکار، تصمیم‌ها و مسیر زندگی جمعی خود آگاهانه اثر بگذارد.

جامعه‌ای که بتواند وضعیت موجود را بشناسد، درباره آن گفت‌وگو کند و برای تغییرش تصمیم بگیرد، از حالت «ابژه» بودن خارج و به «سوژه» تبدیل می‌شود؛ یعنی از جامعه‌ای که صرفاً به اتفاقات و تصمیم‌های دیگران واکنش نشان می‌دهد، به جامعه‌ای کنشگر، آگاه و صاحب اراده تبدیل می‌شود.

این تغییر در زندگی روزمره نیز قابل مشاهده است.

برای مثال، اگر ما مدافع محیط‌زیست و دوستدار طبیعت هستیم، باید خودمان به‌عنوان نیروهای اجتماعی فعال باشیم، نه اینکه فقط در غیاب مسئولیت‌پذیری نهادهای رسمی، به نیرویی پیمانی و وابسته به همان ساختار تبدیل شویم.

یا اگر قرار است اعتراضی صورت بگیرد، باید خود مردم درباره چرایی، زمان، شکل و هدف آن تصمیم بگیرند؛ نه اینکه دیگران برای جامعه تعیین کنند کجا اعتراض کند، چگونه اعتراض کند و چه زمانی سکوت کند.

همین مسئله درباره فرهنگ و هنر نیز صدق می‌کند. ما باید بتوانیم خودمان انتخاب کنیم چه موسیقی‌ای، با چه سازی، برای چه کسانی و با چه هدفی اجرا کنیم؛ نه اینکه فرهنگ و هنر جامعه به ابزاری در دست دستگاه‌های قدرت یا نیروهای دیگر تبدیل شود.

رسانه نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا می‌کند. جامعه‌ای که رسانه و تریبون نداشته باشد یا نتواند از ابزارهای ارتباطی خود آگاهانه استفاده کند، بخش بزرگی از قدرت تعیین دستورکار عمومی را از دست می‌دهد.

امروز رسانه یکی از ارکان مهم جامعه دموکراتیک است. بنابراین باید بتوانیم خودمان درباره موضوعاتی که برای زندگی و آینده جامعه اهمیت دارند، گفت‌وگو ایجاد کنیم و اجازه ندهیم افکار عمومی دائماً از مسئله‌ای به مسئله دیگر هدایت شود، بدون آنکه مسائل اساسی فرصت دیده شدن پیدا کنند.

پس سؤال اصلی این است: چگونه می‌توان از وضعیت موجود خارج شد؟

شاید نخستین مرحله، شناخت دقیق مشکل باشد؛ سپس شناخت راه‌حل، برنامه‌ریزی، اقدام و در نهایت تبدیل آگاهی به کنش جمعی.

اگر قرار باشد جامعه‌ای فقط مشکلات خود را بیان کند اما نتواند برای آنها راه‌حل پیدا کند، همچنان در موقعیت واکنش باقی می ماند.

در این مسیر، مسئله دیگری نیز اهمیت دارد: وضعیت روانی جامعه.

فشارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و تحولات منطقه‌ای و جهانی می‌توانند اضطراب، افسردگی، خشم و پرخاشگری را افزایش دهند. جامعه‌ای که دائماً تحت فشار است، اگر نتواند راهی برای گفت‌وگو و کاهش تنش پیدا کند، ممکن است انرژی خود را به جای ساختن آینده، صرف درگیری‌های داخلی کند.

به همین دلیل، بالا بردن آستانه تحمل خود و دیگران، بخشی از توانمند شدن جامعه است.

راه‌حل می‌تواند از دیالوگ، گفت‌وگو و رواداری آغاز شود؛ یعنی حتی در میان کسانی که درباره آینده سیاسی و اجتماعی اختلاف نظر دارند، بتوان بر سر حداقل‌هایی مشترک به توافق رسید.اختلاف نظر نباید الزاماً به دشمنی، خشونت، تحقیر یا حذف دیگری منجر شود.

پذیرش تنوع، یکی از شروط ادامه زندگی اجتماعی است. جامعه‌ای که بتواند تفاوت‌ها را تحمل کند، امکان بیشتری برای ساختن یک آینده مشترک خواهد داشت.

از این رو باید از رفتارها و گفتارهایی که صرفاً تنش ایجاد می‌کنند و نقشی در حل مسائل واقعی زندگی مردم ندارند، فاصله گرفت. گاهی نگفتن و انجام ندادن یک رفتار تحریک‌آمیز، بیشتر به سود منافع عمومی است تا ادامه دادن آن.

این موضوع در فضای سیاسی مخالفان نظم موجود نیز اهمیت دارد. امروز جریان‌ها و نیروهای مختلفی خود را مخالف جمهوری اسلامی معرفی می‌کنند؛ برخی با زبان مذهبی، برخی با گرایش‌های ملی‌گرایانه و برخی با ادعای سکولاریسم. اما اختلاف سیاسی زمانی می‌تواند سازنده باشد که به حذف هویت‌ها و حقوق دیگران منجر نشود.

جامعه یارسان نیز نمی‌تواند برای دفاع از آرمان‌ها و مدیریت آینده خود، تنها به انتظار دیگران بنشیند.

اگر قرار است جامعه یارسان در ساختار قدرت و تصمیم‌گیری آینده ایران نقش داشته باشد، باید بتواند با زبان روشن، حقوقی و سیاسی، مطالبات خود را بیان کند؛ زبانی که بر حقوق بشر، برابری شهروندی، دموکراسی و پذیرش تنوع اجتماعی استوار باشد.

در کنار این، باید از سرمایه‌های مادی، معنوی، فرهنگی و فکری جامعه یارسان نیز استفاده کرد.

مناطق یارسان‌نشین در کاله، از کرماشان و ایلام تا لرستان و همدان، بخشی از این ظرفیت اجتماعی و فرهنگی را در خود جای داده‌اند. این ظرفیت اگر بتواند به شکل منسجم و سازمان‌یافته عمل کند، می‌تواند در سطح گسترده‌تر زاگرس و در نهایت در بحث آینده ایران نیز نقش‌آفرین باشد.

اما این اتفاق خودبه‌خود رخ نمی‌دهد.

همان‌گونه که گفته‌اند، عطر با هلهله عطار خوشبو نمی‌شود؛ عطر باید ذاتاً خوشبو باشد و انسان طالب باید آن را پیدا کند.

اگر جامعه یارسان می‌خواهد جهان فکری، فرهنگی و اجتماعی خود را به دیگران معرفی کند، ابتدا باید خودش این ظرفیت را بشناسد و آن را از حالت پنهان و پراکنده خارج کند.

اینجاست که نقش رسانه اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

رسانه می‌تواند بخشی از آنچه سال‌ها ناگفته یا کمتر دیده شده است را به فضای عمومی بیاورد؛ اما این کار زمانی مؤثر خواهد بود که جامعه ابتدا درباره آنچه می‌خواهد معرفی کند، شناخت و تعریف روشنی داشته باشد.

یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های فکری یارسان نیز در همین جا قابل بررسی است: بازخوانی میراث فکری و کلامی یاری و گوران و پرسش از اینکه این میراث چگونه می‌تواند با مسائل انسان امروز وارد گفت‌وگو شود.

اما بازخوانی به معنای تقدس‌زدایی یا کنار گذاشتن سنت نیست؛ همان‌طور که حفظ سنت نیز نباید به معنای جلوگیری از پرسش و تفسیر تازه باشد.

«دفتر را بخوان و تأویل کن» را می‌توان دعوتی به همین گفت‌وگوی زنده با میراث دانست: خواندن، پرسیدن، تفسیر کردن و یافتن نسبت آن با زندگی امروز.

از همین نقطه می‌توان به یکی از بحث‌های مهم جهان‌بینی یارسان رسید: مفهوم «دونادون» و برداشت آن از رابطه انسان با زندگی و مرگ.

در بسیاری از سنت‌های دینی و فلسفی، برداشت‌های متفاوتی از زندگی پس از مرگ، روح و تداوم هستی وجود دارد. بنابراین بهتر است درباره جهان‌بینی یارسان نیز با دقت و بدون مقایسه‌های کلی و مطلق سخن گفت.

«دونادون» را می‌توان از منظر درون سنت یارسان به‌عنوان مفهومی درباره تداوم و چرخه هستی مورد بررسی قرار داد؛ اما فهم دقیق آن نیازمند مراجعه به کلام، پژوهش‌های تاریخی و تفسیرهای معتبر درون این سنت است.

پرسش مهم این نیست که صرفاً بگوییم «دونادون» چه تفاوتی با دیگر دیدگاه‌ها دارد؛ پرسش عمیق‌تر این است که:

این جهان‌بینی چه تصویری از انسان، مسئولیت، زندگی، مرگ و رابطه انسان با جهان ارائه می‌کند و آیا می‌توان از آن برای فهم انسان امروز بهره گرفت؟

این پرسش‌هاست که یک نظام فکری را زنده نگه می‌دارد. هر اندیشه‌ای زمانی امکان رشد پیدا می‌کند که بتواند پرسش‌های تازه را تحمل کند و با مسائل زمانه خود وارد گفت‌وگو شود.

بنابراین اگر قرار است جامعه یارسان از رکود خارج شود، مسیر فقط از سیاست نمی‌گذرد. فرهنگ، آموزش، رسانه، اقتصاد، سازمان‌یابی اجتماعی، گفت‌وگو و بازخوانی میراث فکری نیز بخشی از این مسیرند.

جامعه یارسان باید از خود بپرسد:

چه می‌خواهیم؟ چه ظرفیت‌هایی داریم؟ چه چیزی مانع حرکت ماست؟ چگونه می‌توانیم سازمان‌یافته‌تر شویم؟ چگونه می‌توانیم در ساختارهای دموکراتیک آینده حضور داشته باشیم؟ و چگونه می‌توانیم بدون حذف تفاوت‌ها، بر سر منافع مشترک به توافق برسیم؟

شاید پاسخ نهایی یک فرمول ساده نباشد. اما نقطه شروع روشن است:

جامعه‌ای که خودش را نشناسد، دیگران درباره‌اش تصمیم می‌گیرند. جامعه‌ای که میراث خود را نخواند، دیگران آن را برایش تفسیر می‌کنند. و جامعه‌ای که از اختلاف نظر به دشمنی برسد، توان جمعی خود را از دست می‌دهد.

بنابراین خروج از رکود، پیش از آنکه یک پروژه سیاسی باشد، یک پروژه خودآگاهی، بازخوانی، گفت‌وگو، سازمان‌یابی و کنش جمعی است.

اگر جامعه یارسان بتواند از «واکنش‌گری» به «کنش‌گری» برسد، از موضوع تصمیم دیگران بودن فاصله بگیرد و خودش در ساختن آینده نقش ایفا کند، آن‌گاه می‌توان از یک تحول واقعی سخن گفت: حرکت از جامعه‌ای که درباره آن تصمیم گرفته می‌شود، به جامعه‌ای که خودش در تصمیم‌گیری حضور دارد.

۲۶.۸.۲۰۲۶

دانمارک 

سید اشکان حسینی

شهریار القاصی

یارسانمدیا: محتوای مقاله صرفاً منعکس کننده دیدگاه های نویسندهاست و یارسانمدیا هیچ مسئولیتی در قبال آن ندارد.

بازدیدها: 116