Home / پانل آزاد / از مهاباد تا روژاوا؛ دو تجربه، یک پرسش

از مهاباد تا روژاوا؛ دو تجربه، یک پرسش

نیروهای تحت رهبری مظلوم عبدی در برابر دمشق به مصالحه تن دادند.

ماندگاری تجربه سیاسی کوردها در برابر تغییر موازنه قدرت یادداشت تحلیلی از نگاه یک روزنامه‌نگار این نوشته بازنشر دیدگاه آویر کرماشان نیست.

نظریه «استعمار انرژی» او یکی از چارچوب‌هایی است که در این تحلیل مورد استفاده قرار گرفته و مقایسه تجربه مهاباد و روژاوا و نتیجه‌گیری‌های این متن، تحلیل مستقل نویسنده است. در تاریخ معاصر کوردها، دو تجربه با فاصله‌ای نزدیک به هشتاد سال، هرچند در شرایطی کاملاً متفاوت، یک پرسش مشترک را پیش روی ما می‌گذارند: چگونه یک جامعه کورد توانسته است در شرایط خاص تاریخی، نهادهای سیاسی و اجتماعی خود را شکل دهد و چرا با تغییر موازنه قدرت، این ساختارها ناچار به تغییر شده‌اند؟ تجربه مهاباد در سال ۱۹۴۶ شکل گرفت؛ تجربه‌ای کوتاه اما مهم که با رهبری قاضی محمد تلاش کرد جامعه کورد را صاحب نهاد سیاسی، آموزش، زبان و ساختار اداره بومی کند.

این تجربه پس از خروج نیروهای شوروی و بازگشت ارتش ایران به منطقه سقوط کرد و قاضی محمد در سال ۱۹۴۷ اعدام شد. دهه‌ها بعد، در بستر جنگ داخلی سوریه و خلأ قدرت ناشی از آن، تجربه‌ای متفاوت در شمال و شرق سوریه شکل گرفت. نیروهای کورد در مبارزه با داعش به یکی از بازیگران مهم منطقه تبدیل شدند و در کنار ساختارهای نظامی، شبکه‌ای از نهادهای سیاسی، اجتماعی و مدنی نیز ایجاد شد.

تفاوت این دو تجربه اساسی است و نباید آنها را یکسان دانست.

اما یک مسئله مشترک در هر دو دیده می‌شود: توانایی ایجاد نهاد، بدون برخورداری از تضمین پایدار در برابر تغییر موازنه قدرت. فرصت ژئوپلیتیکی؛ اما بدون تضمین دائمی تجربه مهاباد در فضایی شکل گرفت که ایران پس از جنگ جهانی دوم تحت تأثیر رقابت قدرت‌های بزرگ قرار داشت. حضور شوروی در شمال ایران فرصت مهمی برای شکل‌گیری جمهوری فراهم کرده بود. مسئله نفت شمال ایران نیز بخشی از همین فضای ژئوپلیتیکی بود. اما باید از یک ساده‌سازی خطرناک پرهیز کرد.

نمی‌توان گفت تجربه مهاباد فقط به دلیل نفت سقوط کرد. سقوط آن حاصل مجموعه‌ای از عوامل بود: خروج شوروی، تغییر موازنه قدرت، فشار دولت ایران، مشکلات اقتصادی و نظامی و کاهش حمایت برخی نیروهای محلی. اما انرژی و موقعیت جغرافیایی را می‌توان بخشی از همان معماری بزرگ‌تر قدرت دانست. و این دقیقاً جایی است که نظریه آویر کرماشان برای من، به عنوان یک روزنامه‌نگار، به یک چارچوب قابل تأمل تبدیل می‌شود. استعمار انرژی؛ فقط نفت نیست اگر استعمار انرژی را صرفاً به معنای تصاحب نفت و گاز بدانیم، بخش مهمی از مسئله را از دست می‌دهیم.

مسئله گسترده‌تر است: چه کسی جغرافیا را کنترل می‌کند؟ چه کسی منابع را در اختیار دارد؟ چه کسی مسیرهای انرژی و تجارت را کنترل می‌کند؟ چه کسی مرزها و کریدورها را تعریف می‌کند؟ و مهم‌تر از همه، چه کسی درباره این جغرافیا تصمیم می‌گیرد؟.

در چنین نگاهی، کوردستان فقط یک قطعه زمین نیست. منطقه‌ای است که میان مرزهای چند دولت، منابع انرژی، رودخانه‌ها، مسیرهای ارتباطی و رقابت‌های منطقه‌ای قرار گرفته است. در نتیجه، هنگامی که یک جامعه بومی تلاش می‌کند ساختار سیاسی و اداری خود را ایجاد کند، مسئله فقط «هویت» نیست. مسئله، قدرت بر جغرافیا نیز هست. شمال و شرق سوریه؛ از مبارزه با داعش تا مذاکره با دمشق روژاوا در بستر جنگ داخلی سوریه و خلأ قدرت ناشی از آن شکل گرفت.

نیروهای کورد در مبارزه با داعش توانستند جایگاه مهمی در معادلات نظامی و سیاسی سوریه پیدا کنند. نیروهای سوریه دموکراتیک با حمایت ائتلاف بین‌المللی، به‌ویژه ایالات متحده، توانستند بخش مهمی از توان نظامی خود را تثبیت کنند و هم‌زمان ساختارهای سیاسی، اجتماعی و مدنی گسترده‌ای در منطقه شکل گرفت. اما حمایت خارجی به معنای تضمین دائمی یک ساختار سیاسی نیست. آمریکا اهداف امنیتی و ژئوپلیتیکی مشخص خود را دنبال می‌کرد؛ مهم‌ترین آنها شکست داعش و جلوگیری از بازگشت آن بود. بنابراین همان‌طور که شوروی در سال‌های شکل‌گیری تجربه مهاباد منافع خود را دنبال می‌کرد، آمریکا نیز در سوریه منافع خاص خود را دنبال کرد. این به معنای بی‌ارزش بودن حمایت خارجی نیست. برعکس؛ بدون حمایت خارجی، این تجربه احتمالاً با دشواری‌های بسیار بیشتری روبه‌رو می‌شد. اما باید میان حمایت و تضمین تفاوت گذاشت. حمایت خارجی می‌تواند فرصت ایجاد کند؛ اما فرصت با تضمین سیاسی دائمی یکی نیست.

مظلوم عبدی؛ مصالحه با دمشق و یک عقب‌نشینی تاریخی؟ این بحث اکنون وارد مرحله‌ای تازه شده است.

نیروهای تحت رهبری مظلوم عبدی در برابر دمشق به مصالحه تن دادند؛ مصالحه‌ای که می‌تواند وضعیت سیاسی و نظامی شمال و شرق سوریه را به‌طور اساسی تغییر دهد. از نگاه من، این تصمیم را باید یکی از بزرگ‌ترین شکست‌ها و تلخ‌ترین عقب‌نشینی‌های سیاسی کوردها در تاریخ معاصر دانست. اما این داوری به معنای آن نیست که همه دستاوردهای سال‌های گذشته یک‌شبه از بین رفته‌اند. مسئله اصلی اکنون این است که در برابر این مصالحه، چه چیزی حفظ خواهد شد: زبان و آموزش کوردی؛ حقوق فرهنگی؛ مشارکت سیاسی؛ اداره محلی؛ نهادهای مدنی؛ و میزان واقعی اختیارات مناطق کوردنشین. اگر توافق با دمشق بتواند این دستاوردها را حفظ و در ساختار سیاسی آینده سوریه تثبیت کند، می‌توان گفت این تجربه صرفاً شکل سیاسی خود را تغییر داده است.

اما اگر ادغام در ساختار دولت مرکزی به حذف یا تضعیف این دستاوردها منجر شود، آنگاه مسئله بسیار فراتر از پایان یک نیروی نظامی خواهد بود. در این صورت، پرسش تاریخی این خواهد بود که آیا کوردها پس از سال‌ها مبارزه، در لحظه‌ای که توان چانه‌زنی سیاسی و نظامی در اختیار داشتند، بیش از اندازه از مطالبات خود عقب‌نشینی کردند. شباهت واقعی مهاباد و روژاوا چیست؟ به نظر من، نباید شباهت را در شکل حکومت یا ساختار نظامی جست‌وجو کرد. شباهت واقعی در جای دیگری است: هر دو تجربه در شرایطی از فرصت ژئوپلیتیکی رشد کردند، اما با تغییر موازنه قدرت با محدودیت‌های جدی روبه‌رو شدند. تجربه مهاباد به‌شدت به شرایط منطقه‌ای و حمایت شوروی وابسته بود. روژاوا نیز در بخش مهمی از مسیر خود به شرایط جنگ با داعش و حمایت ائتلاف بین‌المللی وابسته بود. اما یک تفاوت مهم وجود دارد: تجربه شمال و شرق سوریه توانست سال‌ها دوام بیاورد، نهادهای اجتماعی و سیاسی ایجاد کند و مسئله حقوق کوردها را به بخشی از معادله سیاسی سوریه تبدیل کند.

اکنون آزمون اصلی، ماندگاری این دستاوردها پس از تغییر شرایط نظامی و سیاسی است. پرسش نهایی تاریخ مهاباد یک هشدار مهم دارد: ایجاد نهاد بدون پشتوانه پایدار قدرت، بسیار دشوار است؛ اما از بین رفتن یک ساختار سیاسی نیز لزوماً به معنای از بین رفتن مطالبه‌ای نیست که آن ساختار نمایندگی می‌کرد. امروز نیز مسئله فقط این نیست که چه کسی کنترل یک منطقه را در اختیار دارد. پرسش بنیادی‌تر این است: آیا جامعه کورد می‌تواند دستاوردهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خود را در شرایط جدید حفظ کند و آنها را در ساختار سیاسی آینده سوریه تثبیت کند؟ و در نهایت، شاید مهم‌ترین پرسش این باشد: آیا مصالحه با دمشق یک انتخاب تاکتیکی برای حفظ دستاوردهای موجود بود، یا یکی از بزرگ‌ترین عقب‌نشینی‌های سیاسی کوردها در تاریخ معاصر؟ پاسخ به این پرسش را نه در شعارها، بلکه در چگونگی اجرای توافق، میزان حفظ حقوق کوردها و جایگاه واقعی آنان در ساختار آینده سوریه باید جست‌وجو کرد.

مژگان روشنی.

27-8-26

یارسانمدیا محتوای مقاله صرفاً منعکس کننده دیدگاه های نویسندهاست و یارسانمدیا هیچ مسئولیتی در قبال آن ندارد.

بازدیدها: 62