Home / پانل آزاد / از مشارکت تا پیاده‌نظام

از مشارکت تا پیاده‌نظام

یارسانمدیا
۱ ژانویهٔ ۲۰۲۶

 

نویسندە: سید اشکان حسینی

“تأملی انتقادی بر کنش سیاسی و خودباوری جوانان یارسانی”

ارجاعات متن نه برای سنگین‌کردن متن، بلکه برای نشان‌دادن پیوند تجربه زیسته جامعه یارسان با سنت‌های معتبر اندیشهٔ سیاسی و اجتماعی آورده شده‌. متن را از سویی تحلیلی سیاسی و از سوی دیگر به‌مثابه سندی از وضعیت تاریخیِ کنش، سکوت و امکان‌های پیش‌روی جوانان یارسانی در این مقطع زمانی مکانی خواند.

در سال‌های اخیر، هم‌زمان با گسترش فضای سیاسیِ مخالف جمهوری اسلامی، پرسشی بنیادین در ذهن بسیاری از جوانان یارسانی شکل گرفته است: نسبت ما با سیاست چیست؟ آیا آنچه به‌نام مشارکت سیاسی تجربه می‌کنیم، کنشی آگاهانه و رهایی‌بخش است یا صرفاً حضوری خاموش در صفوفی که دیگران برایمان چیده‌اند؟ این یادداشت نه در پی صدور حکم، بلکه تلاشی‌ست برای اندیشیدن انتقادی به خویشتن جمعی؛ نگاهی به تجربه‌هایی که شاید اگر امروز دیده نشوند، فردا تنها رد سیلی‌ای باشند که در تاریکی به خود زده‌ایم.

تجربه زیسته و مسئله مشارکت”

در سال‌های گذشته، نگارنده در سطوح مختلف تشکیلاتی با جریان‌ها و سازمان‌های سیاسی مخالف نظام ولایت فقیه در ارتباط بوده است؛ از نیروهای چپ و لیبرال تا ناسیونالیست و مذهبی. این ارتباط‌ها، مستقیم و غیرمستقیم، امکان مشاهده و شناخت الگوهای رفتاری، زبانی و قدرت درون این جریان‌ها را فراهم کرده است.

در یکی از این تجربه‌ها، روایتی شنیده شد از حضور هیاتی سیاسی در کنفرانسی بین‌المللی: هشت جوان یارسانی در کنار سه عضو غیر یارسانی که رهبری هیأت و جایگاه رسمی حزبی را در اختیار داشتند. نکتهٔ قابل‌تأمل آن بود که جوانان یارسانی می‌کوشیدند در گفت‌وگوهای درونی خود نیز به لهجه و زبان همان سه نفر سخن بگویند؛ زبانی که نه زبان مادری آنان بود، بلکه زبان مادری رهبران هیأت و زبان رسمی و مسلط حزب.

در همان نشست، جوانان دیگری از جامعهٔ یارسان حضور داشتند: برخی مسئول پذیرایی، برخی انتظامات، و برخی دیگر ساکت و خاموش تا پایان جلسه. حضوری فیزیکی، بی‌آنکه امکان کنش، سخن یا تأثیرگذاری داشته باشند.

پیاده‌نظام سیاسی و حذف نمادین”

این تجربه‌ها محدود به نشست‌های فیزیکی نیست. در شبکه‌های اجتماعی نیز شاهد بازتولید همان الگو هستیم: بازنشر توده‌ای افکار و مواضع اقلیتی کوچک، بدون نقد و بازاندیشی. رابطه‌ای مرید و مرادی که سیاست را از کنش آگاهانه به اطاعت مکانیکی تقلیل می‌دهد.

در چنین وضعیتی، جامعه نه به بازیگری فعال، بلکه به پیاده‌نظامی بدل می‌شود که در صفحهٔ شطرنج قدرت، بی‌وقفه در حال حذف‌کردن خود و دیگری است؛ بی‌آنکه از قواعد بازی یا اهداف نهایی آگاه باشد. حذف نمادین، خاموش‌سازی صداها و یکدست‌سازی زبان و بیان، ابزارهای اصلی این وضعیت‌اند.

مرکز، حاشیه و بازتولید قدرت”

پس از افول چپ جهانی و ناتوانی آن در ارائهٔ بدیل‌هایی مترقی و دموکراتیک، جریان‌های راست و ناسیونالیست در خلا ایجاد شده رشد کردند. هرچند این جریان‌ها در ظاهر در تقابل با قدرت حاکم ایستادند، در عمل بسیاری از منطق‌های تمرکزگرا، تمامیت‌خواه و حذف‌گرايانه همان قدرت را بازتولید کردند.

در سطح ملی، مرکز همان مرکز ماند و تنها نشانه‌ها تغییر نمود. در سطح منطقه‌ای و اتنیکی نیز، پروژه‌هایی با شعار تنوع و برابری، در عمل به یکسان‌سازی فرهنگی، حذف یا حاشیه‌رانی زبان‌ها، لهجه‌ها، طبقات متنوع اجتماعی و نظام‌های فکری دیگر انجامیدند.

یارسان، گوران و مسئله هویت”

نمونه‌ی روشن این وضعیت را می‌توان در برخورد با مساله‌ی گوران مشاهده کرد. پس از ناکامی در حذف و انکار، تلاش شد این جهان، فیزیکی، فکری و فرهنگی به سطحی فروکاسته شود که بی‌خطر یا نامرئی گردد: گاه به‌عنوان صرفاً یک گویش یا جغرافیایی کوچک، گاه به‌عنوان شاخه‌ای حاشیه‌ای و گاه با نام‌گذاری‌های جعلی و دست‌ساز. نتیجه، سرکوب نمادین از یک‌سو و دعوت ظاهری به همبستگی از سوی دیگر بوده است؛ دوگانه‌ای که تناقض آن بر کسی پوشیده نیست.

“ملاحظاتی نظری”

آنچه در این تجربه‌ها دیده می‌شود، صرفاً خطاهای فردی یا تشکیلاتی نیست، بلکه بازتاب سازوکارهای عمیق‌تر قدرت است: خشونت نمادین، حذف از میدان سیاست، و تضعیف عاملیت فردی و جمعی. وقتی زبان، لهجه و منش مسلط به معیار مشروعیت بدل می‌شود، مشارکت به تقلید فروکاسته می‌شود و خودباوری جای خود را به انفعال می‌دهد.

در برابر این وضعیت، فهم سیاست به‌مثابه کنشی معنادار و بازاندیشانه، و نه صرف حضور یا اطاعت، اهمیت می‌یابد. جامعه‌ای که نتواند صدای خود را با زبان خویش بیان کند، ناگزیر به بازتاب صدای دیگری تبدیل خواهد شد.

دلالت‌های سیاسی”

تقویت آگاهی حقوقی و سرمایهٔ فرهنگی جوانان یارسان به‌عنوان پیش‌شرط خودباوری سیاسی و خودمدیریتی اجتماعی.

به‌رسمیت‌شناختن تنوع زبانی، فرهنگی و دینی در ساختارهای سیاسی، حقوقی، رسانه‌ای و اجتماعی.

پرهیز از بازتولید روابط مرید و مرادی و تشویق کنش انتقادی و مستقل.

حمایت از اشکال خودمدیریت‌شونده‌ی مشارکت اجتماعی، فراتر از مشارکت‌هایی صرفاً نهادی.

جمع‌بندی:

گذار از وضعیت موجود، نه در بازگشت کور به سنت و نه در تقلید بی‌چون‌وچرا از ایدئولوژی‌های وارداتی است، بلکه در بیداری، خودآگاهی و بازاندیشی جمعی نهفته است. قرار دادن جهان‌های متفاوت در کنار یکدیگر، و نه حذف یکی به سود دیگری، می‌تواند افقی انسانی‌تر و عادلانه‌تر برای جامعه‌ی یارسان و دیگر جوامع متکثر این سرزمین بگشاید.

ارجاعات نظری:

. ماکس وبر، سیاست به‌مثابه حرفه؛ برای تمایز میان مشارکت صوری و کنش سیاسی مسئولانه و نقش اخلاق مسئولیت در سیاست.

. پیر بوردیو، سلطهٔ مردانه و تمایز؛ به‌ویژه مفهوم «خشونت نمادین» و بازتولید نابرابری از طریق زبان، سلیقه و سرمایهٔ فرهنگی.

. آنتونیو گرامشی، دفاتر زندان؛ دربارهٔ هژمونی فرهنگی، رضایت‌سازی و نقش روشنفکران ارگانیک در بازتولید یا نقد قدرت.

. هانا آرنت، وضع بشر؛ برای فهم سیاست به‌عنوان کنش، گفتار و حضور معنادار در عرصهٔ عمومی، نه صرف اطاعت یا حضور فیزیکی.

. میشل فوکو، قدرت/دانش؛ در تحلیل پیوند دانش، گفتمان و سازوکارهای طرد و انضباط سیاسی.

. چارلز تیلور، سیاست به‌رسمیت‌شناسی؛ دربارهٔ اهمیت به‌رسمیت‌شناختن هویت‌های جمعی در جوامع چندفرهنگی.

. فریدریش نیچه، چنین گفت زرتشت؛ برداشت از مفهوم وطن به‌مثابه مجموعه‌ای از ارزش‌ها، منش‌ها و جداول اخلاقی، نه صرف مرزهای جغرافیایی.

. یورگن هابرماس، کنش ارتباطی؛ برای تأکید بر گفت‌وگوی برابر و عقلانی به‌عنوان بنیان مشروعیت دموکراتیک.

. آصف بیات، سیاست‌های خیابانی؛ درک اشکال غیررسمی و روزمره‌ی کنش سیاسی در جوامع تحت فشار و اقتدارگرا.

. نانسی فریزر، عدالت اجتماعی در عصر سیاست هویت؛ پیوند میان بازتوزیع، به‌رسمیت‌شناسی و مشارکت.

 

محتوای مقاله صرفاً منعکس کننده دیدگاه های نویسنده است و یارسانمدیا هیچ مسئولیتی در قبال آن ندارد.

بازدیدها: 1231