Home / پانل آزاد / “ریشه‌های چرایی خشونت در ایران”

“ریشه‌های چرایی خشونت در ایران”

یارسان مدیا
2021.02.11

به قلم: هادی درتومی

قرار است به موضوع ریشه‌های خشونت و تاثیرات آن در ایران پرداخته شود. اگر به صورت دقیق به این موضوع بپردازیم، میتوان گفت که خشونت در واقع جلوه‌ای ظاهری از خشم است و خشم یکی از غرایزی مانند شادی یا غم و یا آرامش و غیره هست، که انسان از بدو تولد دارای چنین ویژگی‌هایی می‌باشد.

Hady Dertomy

خشم به تنهایی تا زمانی‌که به صورت خشونت ظاهر نشود مشکل‌زا نیست؛ البته در صورتی‌که فرد در رابطه با برطرف کردن این خشم به صورت درست و منطقی اقدام کند و این حس را تلنبار نکرده و سرکوب نکند.  بروز احساس خشم را می‌توان بر اثر مسائل اجتماعی از جمله: محرومیت‌های اجتماعی، بی‌عدالتی، آشفتگی‌های اجتماعی، تعاملات بی‌ضابطه درون اجتماعی، رویكردهای نادرست نظام آموزش و پرورش، عوامل خانوادگی، فقر و مخاطرات اقتصاد مشاهده کرد.

در واقع خشونت را می‌توان زور فیزیكی یا روانی و اجتماعی به منظور قرار دادن دیگران در وضعیتی برخلاف خواسته‌هایشان تعریف كرد و آن را به انواعی نیز از جمله: خشونت جسمی، روحی، جنسی و خشونت در زبان تقسیم بندی كرد. جالب اینجا است که مردم ایران بر حسب تجربه دریافته‌اند كه هرکجا دست به خشونت بزنند به هدف خود دست پیدا می‌كنند و این تجربیات با توجه به نظام آموزشی یا تربیت خانوادگی و یا رفتار اجتماعی در واقع برخورد نظام حکومتی با مردم کسب گردیده شده، که به این مسائل هم رسیدگی خواهیم کرد.

كودكان نخستین قربانیان خشونت در جامعه هستند. چون به سرعت آن را درونی کرده و سپس در اشكال مختلف بروز می‌دهند. در واقع زمانی‌که کودکان خشونت را تجربه می‌کنند خواه یا ناخواه در آینده آن را بروز خواهند داد. چه از لحاظ فیزیکی یا لسانی، اخلاق و رفتاری و به نظر می‌رسد نیاز نباشد که از اهمیت بالای کودک در یک جامعه یا در واقع کشور برای مخاطبان توضیح اضافه داد. زیرا همگان مطلع هستند، اما متاسفانه در جمهوری اسلامی ایران کودکان به هیچ عنوان دیده نمی‌شوند.

بگذارید خشم و خشونت حاکم در ایران را از درجات بالا تا به پایین تشریح کنیم و در انتها به صورت خلاصه تاثیرات آنها را در ایران تحت حاکمیت اسلامی و ولایت فقیه خواهیم دید. به عنوان نمونه، برای ترویج خشم و خشونت از سوی حاکمان ایران در واقع نظام اسلامی می‌توان به اعدام‌ها یا شلاق در ملاء عام و یا چرخاندن فرد متهم در شهر و تنبیه فرد در حضور انظار عمومی که متاسفانه بخشی از این حضار کودکان هستند، اشاره کرد.

در واقع این عمل تنبیه فرد خاطی را موجه نشان می‌دهد و این امر باعث می‌شود که والدین از این امر استفاده کرده برای تربیت کودک خود که در واقع انجام این عمل که هم از طرف شریعت و البته از طرف قانون اساسی مورد تایید می‌باشد، همگی واقفیم که این عمل یعنی تنبیه بدنی نتیجه‌ای عکس دارد و باعث می‌شود که کودک سرخورده و خود را وقف دهد با شرایط و همینطور این خشم و خشونت را در خود ذخیره کرده و آن را در آینده بروز دهد.

مورد بعدی که پیام آور خشونت است، در ایران حکومت زیر لوای دین اسلام و شریعت است. به دلیل این‌که دین اسلام و مذهب شیعه دوازده امامی در واقع شیعه اثنا عشری دین و مذهب رسمی کشور هست می‌توان این مورد را هم به عنوان یکی از ریشه‌های بروز خشم و خشونت دانست. به عنوان مثال مراسم قمه زنی که بسیار معروف هست بین مسلمانان شیعه یکی از راه‌های آموزش خشم و خشونت می‌باشد. در واقع برخی از والدین نه تنها کودک را در چنین شرایطی قرار می‌دهند، بلکه بعضی حتی کودکان را تشویق یا مجبور به زدن قمه می‌کنند. یا قربانی کردن حیوانات در انظار عموم، که باز هم کودکان در بیشتر مواقع بینندگان این عمل ضدهنجار و نامتعارف حیات هستند، تا دلیل دیگری از بروز خشم و خشونت باشد. چنین اعمالی بسیار وحشیانه هست و دیدن این موارد در روحیه و خلق و خوی شخص از منظر ساختار روانی و جامعه شناسانه تاثیراتی مخرب بر انسان بخصوص کودکان که در حال شکل‌گیری افکار و ذات وجودی‌اند می‌گذارد.

امر به مروف و نهی از منکر نیز گونه‌ی دیگری از ابزار بروز خشم است. چراکه اجازه‌ی دخالت در احوال شخصی دیگران را به فرد می‌دهد، که همگی انسان‌ها طبق ماده‌ی 1 اعلامیه جهانی حقوق بشر، آزاد به دنیا می‌آیند و دارای عقل و وجدان می‌باشند، لیکن شریعت اسلامی اجازه‌ی تعرض در حریم شخصی دیگران را به فردی که می‌خواهد امر به معروف کند می‌دهد و این امر موجب انبوه خشمی آغشته به خشونت می‌شود.

طریقه‌ی غلط آموزش و پرورش و همینطور تربیت کودکان مورد بعدی است، که خشم را پرورش می‌دهد و آن را به درجه‌ی خشونت می‌رساند. برای مثال در دوران مدرسه که دوره‌ی پی‌ریزی کودکان هست به خوبی می‌دانیم که تنبیه بدنی را یکی از ابزار تصحیح کردن ایرادات می‌دانند. اما برعکس این امر فرد را از درس و یادگیری دلزده کرده و عقده‌هایی برجای می‌گذارد و برای درمان این عقده‌ها سال‌ها زمان خواهد برد.

به دلیل با اهمیت بودن آموزش و پرورش صحیح ما می‌بینیم که در اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر در ماده‌ی 26 در رابطه با حق تحصیل رایگان صحبت شده است و در سند 2030 یونسکو در هدف 4 تاکید بسیاری در رابطه با آموزش و پرورش صحیح، برابری جنسیتی و غیره شده است. نابرابری جنسیتی در واقع نابرابری مرد و زن مشکلات زیادی از قبیل نبود موقعیت‌های شغلی برابر مردان برای زنان یا همچنین در رشته‌های ورزشی و نابرابری‌های بسیار دیگری که همگی به وضوح می‌بینیم بین زنان و مردان هم دلایل دیگر بروز خشم می‌تواند باشد.

همانطور که اشاره شد قرار دادن افراد جامعه در شرایطی برخلاف خواسته‌هایشان می‌تواند زمینه‌ی خشم را محیا کند. طی 10 سال اخیر با توجه به شرایط اسفناک اقتصادی و فشارهای متعدد بر اقشار و اقوام و ملل در ایران شاهد اعتراض‌هایی بودیم که جمهوری اسلامی ایران از نهایت قدرت و نیروی خود استفاده کرده برای سرکوب این این‌ها، که معترضین به دلیل رسیدگی به حقوق خود به نشانه‌ی اعتراض به خیابان‌ها آمده بودند و جمهوری اسلامی با نهایت خشونت با معترضین برخورد کرد. در جریان سرکوب این معترضین باز هم کودکان بی‌نصیب نمانده و قربانی شدند. هر چند طبق ماده‌ی 20 اعلامیه جهانی حقوق بشر حق آزادی تجمعات و تضاهرات را حق همگان دانسته است، همچنین در قانون اساسی جمهوی اسلامی ایران در اصل 26  و 27 اشاره شده است ولی ما بجز نقض حقوق انسان‌ها شاهد چیز دیگری نبوده و این عمل نیز به صورت خودکار زمینه‌ی خشم را در جامعه ایران ما فراهم می‌کند، که به همین دلیل طبق آمارهای جهانی، جامعه ایران جزء خشن و غمگین‌ترین کشورهای جهان به شمار می‌رود.

اما فقر: فقر به دو بخش تقسیم می‌شود. ۱- فقر مالی و اقتصادی و ۲- فقر آگاهی و فرهنگی.

که این دو مورد از اساسی‌ترین‌ها در جامعه هستند تا موجب بروز خشم و خشونت شود. فقر، اشخاص را در شرایطی قرار می‌دهد تا دست به اعمالی بزنند که میلی در انجام آنها ندارد. با ذکر مثالی تاثیر نمونه‌ی فقر مالی در جامعه را چنین می‌توان توضیح داد.

فرض کنید جامعه‌ی ایران، البته به غیر از ژن‌های خوب و یا همان آقا زاده‌ها و متصلین به سیستم حکومتی، چونکه آنان فقط فقر آگاهی و شعور را تجربه می‌کنند نه فقر مالی. اگر جامعه‌ی ایران را به یک خانواده تشبیه کنیم که از والدین و دو فرزند خود تشکیل شده باشد و این خانواده به دلایلی چون عدم دریافت حقوق ماهیانه یا نبود کار یا دلایلی از این قبیل دچار معضل فقر هستند، می‌توان دید که پدر فردی عصبی است و به دلیل نداشتن شرایط ساختن زندگی سالمی برای همسر و فرزندانش، یا به معنای دیگر قرار گرفتن در شرایطی که بر خلاف خواسته‌های آنها هست، احساس درماندگی کرده و احساس خشم بروز می‌دهد تا این احساس به درجه‌ی خشونت رسد. در زمانی‌که به عنوان مثال همسرش از او درخواست می‌کند تا راه چاره‌ای برای مدیریت این شرایط پیدا کند، در اینچنین شرایطی در اکثر اوقات مرد دست به خشونت لفظی یا به صورت شدیدتری که خشونت جسمی یا فیزیکی دست می‌زند. کودکان به صحنه دعوای والدین یا در واقع کتک خوردن مادر نگاه می‌کنند که هیچ کاری از آنان بر نمی‌آید و در واقع در شرایطی برخلاف خواسته های خود قرار گرفته‌اند، بدون شک این موقعیت تحت هیچ شرایطی عواقب خوبی نخواهد داشت.

والدین مجبور به طلاق و کودکان مجبور به ترک تحصیل و بروز کار کودک و متاسفانه در برخی موارد، وارد کارهایی خلاف که نشات گرفته از فقر هست. زیرا فرد دست به هر کاری می‌زند تا از این معضل بیرون بیاید. فراموش نکنیم، متاسفانه این شرایط زمینه ساز اعتیاد و در مواقعی خود فروشی هست که برابر با نابودی هویتی است. تمامی اشخاصی که با افراد این خانواده سروکار دارند به نوعی درگیر خشونت می‌شوند، چرا که اینان تماماً قربانی خشونت هستند.

فقر به قدری مخرب می‌باشد که در اولین اهداف سند 2030 یونسکو در این رابطه صحبت شد و به از بین بردن فقر و ایجاد نظام حمایتی از فقرا و سرمایه گذاری برای فقر زدایی اشاره دارد. اما جمهوری اسلامی ایران در رسانه‌های خود به این موضوعات اشاره می‌کند که کمتر خوردن مفید هست و اگر بر فرض مثال مردم مرغ نخورند چه می‌شود. در صورتی که هدف 2 سند 2030 یونسکو  و ماده‌ی 25 اعلامیه جهانی حقوق بشر اشاره به تضمین دسترسی همگان به ویژه نوزادان به غذای سالم دارد. زمانی‌که فردی نتواند برای کودکان خود چنین موقعیتی فراهم سازد، مسلم است که زمینه خشونت را برای افراد جامعه فراهم می‌کند. گمان می‌رود تا به اینجا از دلایل اصلی خشم و خشونت در جامعه گفته شد. زیرا این خانواده‌ی چهار نفره مثالی از شرایط اکثریت جامعه امروز هست، که با چنین مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کنند و از دست آوردهای جمهوری اسلامی ایران است.

به عقیده نگارنده، خشم و خشونت همواره از سوی سیستم حکومتی در جامعه به مردم تزریق می‌شود، که نتیجه‌ی آن قتل‌های ناموسی، خودکشی‌ها، تکدی‌گری، طلاق‌ها، ترک تحصیل، کوکان کار، تجاوزها، مهاجرت و غیره می‌باشد.

فقر آگاهی یا همان نبود آگاهی و اطلاعات هم دلایل دیگری از بروز خشونت هست. زیرا اگر شخص با آموزشی صحیح و آگاهی نسبی اقدامی در رابطه با خشم خود انجام دهد به مرحله‌ی خشونت نخواهد رسید؛ ولی متاسفانه با توجه به نبود نظام آموزش و پرورش صحیح در ایران اکثریت مردم درگیر فقر آگاهی نیز هستند.

فقر آگاهی باعث می‌شود که شخص از حق و حقوق ذاتی خود بی‌خبر باشد و این حقوق که در 30 ماده تشریح شده است در راستای برابری و ازادی و داشتن دنیای زیبا برنامه‌ریزی شده است.

نگارنده متن معتقد است، با آگاهی رساندن به همگان از حق و حقوق ذاتی خود و آموزش صحیح می‌توان درصد خشونت را تا حدی اعلی کاهش داد. با استفاده از رسانه و تشویق عموم به خواندن و تفکر کردن می‌توان جهت افکار عمومی را تغییر داد و نه تنها از مسیر انحرافی و ناهنجاری‌های ختم به خشونت بازداشت، بلکه از لحاظ مادی و معنوی جامعه‌ای رو به پیشرفت نیز شاد و سلامت را خلق کرد. این راه برای فعالین سیاسی و حقوق‌بشری که در راه آزادی جامعه ایرانی از چنگال نظام سرکوب اسلامی هستند گرچه دشوار اما با تلاش و کوشش و تداوم و اتحاد شدنی است.

به قلم: هادی درتومی

“فعال حقوق بشر در زمینه کودک و نوجوان و سایر پیروان و ادیان”

٨. فوریه. ۲۰۲۱.

بازدیدها: 49