نویسنده: پیمان زارع
خبرنگار و فعال حقوق بشر
یادداشت تحلیلی | 15.10.2026
از سرکوب اعتراضها تا بهرهبرداری از شرایط جنگی؛ چرا آزادی مردم ایران را نباید با بقای حکومت یا پیروزی نظامی دولتهای خارجی یکی دانست؟
حکومت، کشور نیست؛ مردم دشمن سرزمینشان نیستند

ایران سالهاست با بحرانی عمیق در رابطه میان حکومت و جامعه روبهروست. اعتراضهای مردمی، بازداشت، زندان، اعدام و محدودیتهای گسترده علیه آزادی بیان، بخشی از واقعیت سیاسی کشور بودهاند. اکنون، در شرایطی که خطر درگیری نظامی و پیامدهای آن نیز بر زندگی مردم سایه انداخته است، پرسشی اساسی مطرح میشود: آیا جنگ میتواند راه رهایی مردم ایران باشد، یا ممکن است به ابزاری برای تداوم سرکوب و گسترش خشونت تبدیل شود؟
یکی از خطرناکترین پیامدهای تمرکز قدرت، یکی دانستن بقای حکومت با امنیت و موجودیت کشور است. هنگامی که حاکمیت، مخالفت سیاسی را تهدیدی علیه خود تلقی میکند، ممکن است مطالبات شهروندان را به مسئلهای امنیتی تبدیل کند و معترضان را با اتهامهایی مانند همکاری با دشمن یا تهدید امنیت ملی تحت پیگرد قرار دهد.
اما اعتراض به حکومت، بهخودیخود خیانت به کشور نیست، دشمنی نیست . مطالبه آزادی، عدالت، انتخابات آزاد، حقوق برابر و زندگی بدون ترس، با دشمنی با میهن تفاوت اساسی دارد.
کشور، ملک شخصی حاکمان نیست. مردم نیز برای برخورداری از حقوق بنیادین خود نیازی به اجازه حکومت ندارند. آزادی بیان، حق تجمع مسالمتآمیز، دادرسی عادلانه و حق مشارکت سیاسی از اصول اساسی حقوق بشرند.
سرکوب در سایه جنگ؛ خطری که نباید نادیده گرفته شود
جنگ خارجی میتواند شرایطی ایجاد کند که در آن حکومتها با استناد به ضرورتهای امنیتی، محدودیتهای داخلی را افزایش دهند. مخالفان ممکن است به همکاری با دشمن متهم شوند، دسترسی به اطلاعات محدود شود و پروندههای امنیتی بدون رعایت تضمینهای دادرسی عادلانه رسیدگی شوند.
در ایران نیز نگرانی درباره استفاده از شرایط جنگی برای افزایش فشار بر مخالفان سیاسی و مدنی جدی است. برای ارزیابی این مسئله باید گزارشهای مستقل حقوق بشری، اسناد قضایی، شهادت قربانیان و شواهد قابل راستیآزمایی بررسی شوند.
بازداشت خودسرانه، شکنجه، اعتراف اجباری، اعدام ناعادلانه و مجازات افراد بهدلیل فعالیت مسالمتآمیز، با اصول بنیادین حقوق بشر ناسازگارند. هیچ وضعیت اضطراری یا تهدید خارجی، مجوزی برای نادیدهگرفتن کرامت انسانی و حقوق بنیادین شهروندان نیست.
دفاع از حقوق مردم مستلزم آن است که میان امنیت جامعه و امنیت ساختار قدرت تفاوت گذاشته شود. حکومتها باید درباره رفتار نهادهای امنیتی و قضایی پاسخگو باشند؛ بهویژه هنگامی که جان، آزادی و امنیت شهروندان در میان است.
آیا جنگ میتواند جمهوری اسلامی را در قدرت نگه دارد؟
جنگ ممکن است برای حکومت فرصتی فراهم کند تا فضای سیاسی را امنیتیتر کند، مخالفان را به همکاری با دشمن متهم سازد و با تأکید بر تهدید خارجی، حمایت نیروهای وفادار خود را تقویت کند.
در چنین شرایطی، ممکن است اعتراضهای داخلی زیر سایه تهدید خارجی قرار گیرند و مطالبات آزادیخواهانه مردم به حاشیه رانده شوند. حتی شهروندانی که مخالف حکومتاند، ممکن است در برابر حمله به کشورشان احساس مسئولیت ملی کنند؛ احساسی که نباید بهعنوان حمایت سیاسی از حاکمان تعبیر شود.
اما جنگ همیشه به سود حکومتها تمام نمیشود. تخریب زیرساختها، فرسایش اقتصاد، افزایش فقر، تلفات انسانی و تشدید نارضایتی عمومی میتوانند ساختار قدرت را نیز با بحرانهای عمیقتری مواجه کنند.
بنابراین، نه میتوان گفت جنگ حتماً به بقای جمهوری اسلامی منجر خواهد شد و نه میتوان سقوط حکومت در نتیجه حملات خارجی را قطعی دانست.
نکته مهم این است که نتیجه نظامی جنگ با نتیجه سیاسی آن یکسان نیست. تضعیف توان نظامی یک حکومت لزوماً به معنای انتقال قدرت به مردم، استقرار دموکراسی یا پایان سرکوب نیست.
چه کسانی از جنگ سود میبرند و چه کسانی هزینه میدهند؟
در هر درگیری نظامی، دولتها و گروههای مسلح ممکن است اهداف متفاوتی را دنبال کنند. برخی در پی امتیازهای امنیتی و راهبردیاند؛ برخی میخواهند توان نظامی رقیب را کاهش دهند و برخی دیگر ممکن است از شرایط بحرانی برای افزایش نفوذ خود استفاده کنند.
اما مردم عادی معمولاً با پیامدهایی روبهرو میشوند که اختیار چندانی در تعیین آنها ندارند: کشتهشدن غیرنظامیان، آوارگی، تخریب خانهها و زیرساختها، اختلال در خدمات درمانی، افزایش هزینههای زندگی و محدودترشدن آزادیهای مدنی.
ازاینرو، هیچ طرفی را نمیتوان صرفاً بر اساس ادعای دفاع از امنیت یا آزادی، از بررسی عملکرد و پیامدهای اقداماتش معاف دانست.
پرسش اساسی این نیست که کدام دولت در میدان نظامی دست بالا را پیدا میکند؛ بلکه این است که آیا نتیجه درگیری، امنیت و آزادی بیشتری برای مردم ایران به همراه خواهد داشت یا آنان را با خشونت و بیثباتی بیشتری روبهرو خواهد کرد.
مخالفت با جنگ، به معنای پذیرش سرکوب نیست
در بحثهای سیاسی گاهی این تصور ایجاد میشود که فرد باید میان دو موضع یکی را انتخاب کند: یا مخالف حکومت باشد و از جنگ حمایت کند، یا با جنگ مخالف باشد و در نتیجه، وضع موجود را بپذیرد.
این دوگانه نادرست است.
میتوان با سرکوب داخلی، شکنجه، اعدامهای ناعادلانه و زندانیکردن مخالفان مخالفت کرد و همزمان با جنگی که جان غیرنظامیان را تهدید میکند، مخالف بود.
همچنین میتوان خواهان تغییر بنیادی ساختار سیاسی ایران بود، بدون آنکه نتیجه مطلوب را به مداخله نظامی خارجی گره زد.
این موضع نه دفاع از حکومت است و نه انکار حق مردم برای تغییر. بلکه تأکید بر این اصل است که آزادی نباید به بهای نابودی زندگی شهروندان یا گرفتارشدن جامعه در چرخهای تازه از خشونت به دست آید.
رهایی واقعی چه ویژگیهایی دارد؟
رهایی سیاسی تنها با کناررفتن یک حکومت تعریف نمیشود. جامعه آزاد به نهادهایی نیاز دارد که از تکرار استبداد جلوگیری کنند.
این آینده مستلزم آزادی بیان و رسانههای مستقل، استقلال دستگاه قضایی، تضمین دادرسی عادلانه، پایاندادن به شکنجه و بازداشتهای خودسرانه، پاسخگویی نهادهای امنیتی و نظامی، انتخابات آزاد و رقابتی و حفاظت از حقوق زنان و اقلیتهاست.
همچنین وجود سازوکارهای قانونی برای انتقال مسالمتآمیز قدرت و جلوگیری از انتقامجویی و خشونت سیاسی اهمیت اساسی دارد.
هیچ نیروی سیاسی صرفاً به دلیل مخالفت با حکومت موجود، نباید از پاسخگویی درباره برنامهها، رفتار و تعهد خود به حقوق بشر معاف باشد.
آینده دموکراتیک ایران زمانی امکانپذیرتر میشود که حق تعیین سرنوشت مردم، نه در اختیار یک رهبر، یک حزب، یک نیروی مسلح یا یک دولت خارجی، بلکه در چارچوب نهادهای پاسخگو و مشارکت آزاد شهروندان قرار گیرد.
ایران، فراتر از حکومتها و جنگها
ایران فقط حکومت مستقر در تهران نیست. ایران جامعهای متشکل از میلیونها انسان با عقاید، خواستهها و تجربههای متفاوت است؛ انسانهایی که حق دارند بدون ترس از زندان، شکنجه، اعدام، بمباران و درگیری داخلی زندگی کنند.
هیچ حکومتی نمیتواند صرفاً با ادعای دفاع از میهن، خود را از پاسخگویی در برابر مردم معاف کند. به همین ترتیب، هیچ دولت خارجی نیز صرفاً با ادعای کمک به آزادی، از پاسخگویی درباره اهداف و پیامدهای اقدامات نظامی خود بینیاز نیست.
معیار باید روشن باشد: آیا یک اقدام به کاهش خشونت، حفظ جان غیرنظامیان، گسترش آزادی و تقویت حق تعیین سرنوشت مردم منجر میشود؟
جامعه ایران به آیندهای نیاز دارد که در آن مخالفت سیاسی جرم نباشد، قدرت پاسخگو باشد و هیچ گروهی نتواند با اتکا به سلاح، اراده خود را بر جامعه تحمیل کند.
آزادی مردم ایران نباید گروگان بقای حکومت، رقابت دولتهای خارجی یا جاهطلبی هیچ نیروی مسلحی باشد.
رهایی واقعی، فقط تغییر صاحبان قدرت نیست؛ پایاندادن به چرخهای است که در آن انسانها قربانی قدرت میشوند.
پرسش اصلی امروز این است: چگونه میتوان به سرکوب پایان داد، عدالت را برقرار کرد و راه آزادی را گشود، بیآنکه مردم ایران بار دیگر هزینه اصلی یک فاجعه انسانی را بپردازند؟
پاسخ به این پرسش، نیازمند آگاهی، مستندسازی، همبستگی مدنی و دفاع بیوقفه از حقوق انسانهاست؛ نه عادیسازی سرکوب و نه قطعیدانستن جنگ بهعنوان راه رهایی.
منابع برای مطالعه و راستیآزمایی
۱. دیدهبان حقوق بشر (Human Rights Watch)
گزارش جهانی ۲۰۲۶ ـ فصل ایران
https://www.hrw.org/world-report/2026/country-chapters/iran
۲. عفو بینالملل (Amnesty International)
وبسایت رسمی و گزارشهای مربوط به ایران
https://www.amnesty.org/en/location/middle-east-and-north-africa/iran/
۳. هیئت مستقل بینالمللی حقیقتیاب سازمان ملل درباره ایران
اسناد و گزارشهای رسمی در وبسایت دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل
https://www.ohchr.org/en/hr-bodies/hrc/ffm-iran/index
۴. گزارشهای خبری رویترز درباره ایران
https://www.reuters.com/world/middle-east/
یادداشت تحریریه: این نوشته یک یادداشت تحلیلی است. برای استفاده از ادعاهای مشخص درباره رویدادهای سال ۲۰۲۶، لازم است متن اصلی گزارشهای مربوط، تاریخ انتشار و شواهد پشتیبان مستقیماً بررسی شوند. درج نام یک سازمان در فهرست منابع به معنای تأیید آن سازمان از تمام تحلیلهای این مقاله نیست.
محتوای مقاله صرفاً منعکس کننده دیدگاه های نویسندهاست و یارسانمدیا هیچ مسئولیتی در قبال آن ندارد.
بازدیدها: 241
Yarsanmedia Yarsan Democratic Organization Official Website